از آرزوی سردار تا شعر شاعران

به گزارش ایسنا، طولی نکشید تا خبر از عراق به تهران رسید و به سرعت انتشار یافت. شهادت، آرزوی سردار شهید قاسم سلیمانی بود که به آن رسید اما اقدام تروریستی دولت آمریکا خون شعر را به جوش آورد، کلمات در این اندوه به شاعران فرصت سکوت ندادند و عده‌ای از آنان شعرهایی را در توصیف سردار شهید ایران سرودند. 

محمدعلی معلم دامغانی، شاعر «رجعت سرخ ستاره» و ترانه‌سرا شعری با نام «سیف دین قاسم سلیمانی» سروده است که در پی می‌آید:

«رایت شوکت مسلمانی/ سیف دین قاسم سلیمانی

قاصم کفر و سیف اسلامی/ رسته جان از خودی و خودکامی

ای پس‌افکند قرنها عظمت/ دشمنت خاک باد در قدمت

خه بنام ایزد حاج قاسم گُرد/ پهلو پارسی و خوزی و کُرد

یادگار شجاعت چمران/ شاهد حصر و بدر و حاج عمران

ببر اروند و شیر خرمشهر/ از دفاع و جهاد و جنگت بهر

ای سپهدار پور ایرانی/ خاشه دیده انیرانی

سیف دینی تو و صلاح‌الدین/ از در فتحی و فلاح‌الدین

ای امیر سپاه و فرمانده/ خصمت از صولت تو درمانده

مرزبان سوادِ آئش باش/ تر تراش درخت داعش باش

ای دلت پاسدار شرزه باغ/ تر درو کن گیاه هرزه باغ

تا مبادا کَشن شود روزی/ تِلو پور پَشن شود روزی

به مَهل کٌنده گَچف گردد/ دشمن مشهد و نجف گردد

کاش با توبه پاکدین به فَقُم/ باز خیزد به قصد عزت قم

تا به دیدار مهدی موعود/ شیعه مرتضا بسوزد عود

کار دین از خدم به کام شود/ حجت مصطفا تمام شود

تا در آید عیان ز در آقا/ در قدومش فغان شود غوغا

خان شود مست اسم اعظم او/ جان عالم فدای مقدم او»

همچنین علی‌محمد مودب، شاعر «الف‌های غلط» و مدیر موسسه شهرستان ادب شعری را با عنوان «که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری» سروده است، که در پی می‌آید: 

«تو از فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری/ که در شبهای دهشت تا سحر با ماه بیداری

تو دهقان زاده از فضل پدر مهری‌ست در جانت/ که می‌روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری

دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد/ که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری

چنین رم می‌کند از پیش چشمت لشکر پیلان/ ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری

دلت را سر به زیری‌ها، سرت را سربلندی‌هاست/ خوش آن معنا که بخشیده‌ست چشمانت به سرداری

ز ما در گریه‌های نیمه شب یاد آور ای همدرد/ تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری»

«سلام سردار» نیز شعری است از میلاد عرفان‌پور، شاعر «درباره تو» که در پی می‌آید:

« زمان!‌به هوش آ، زمین! خبردار/ که صبح برخاست، صبح دیدار

چه صبح نابی! چه آفتابی!/ چقدر روشن، چقدر سرشار

قسم به والشمس‌های قرآن/ قسم به فانوس‌های بیدار

قسم به از بند خویش‌رستن/ قسم به مردان خویشتن‌دار

قسم به والعادیات ضبحا/ قسم به آیات فتح و ایثار

قسم به بامرگ‌زیستن‌ها/ به ایستادن میان رگبار

چه فرق دارد شام و فلسطین/ عراق و ایران؟ یکی‌ست پیکار

بلند بادا همیشه نامت/ سرت سلامت سلام سردار

به جز تو اینسان، به جوهر جان/ که داده پاسخ به این عمّار

اگرچه بالاتری از آنان/ به سرو می‌مانی و سپیدار

به یار می‌مانی و سپاهش/ به سیصد و سیزده علمدار

خوشا اگر چون تو، هرچه سرمست/ خوشا اگرچون تو، هرچه دیندار

نه دین در شب گریختن‌ها/ نه دین دنیا، نه دین دینار

تو سیف‌الاسلام روزگاری/ ولی نه از دین خود طلبکار

به خویش می پیچی از لطافت/ به پای طفلی اگر رَوَد خار

چه جای سجیل، چون ابابیل/ گرفته نام تو را به منقار

تو یار سرچشمه ی حیاتی/ هرآنکه یار تو نیست مردار

تو اهل اینجا نه! از بهشتی/ تو اهل پروازی و سبکبار

نه اهل آن سجده‌های سطحی/ نه اهل آن روزه‌های شکدار

قسم که«مَن‌ینتظر…» تویی تو/ قسم به این زخم‌های بسیار

بلند بادا همیشه نامت/ سرت سلامت سلام سردار»

همچنین مهدی جهاندار، شاعر «عشق سوزان است» شعری را با نام «قاسمان سلیمانی» سروده است که در پی می‌آید: 

«تشهّد سحر شاهدان کرب ‌و بلایی
شهود هرشبه‌ی آیه‌های سرخ خدایی
شهادت آینه و بازتاب آینه‌هایی
شهید را خودت آیینه‌ی تمام‌نمایی
خلاصه اینکه دلاور خلاصه‌ی شهدایی

در این میانه بنازم مدافعان حرم را
شناختند چه رندانه خاندان کرم را
که جای پای شهیدان گذاشتند قدم را
به دست خوب کسانی سپرده‌اند علم را
مدافع حرم عشق با تمام قوایی

بدا به سالک عرفان اگر فساد بگیرد
و سبک زندگی‌اش بوی انجماد بگیرد
خوشا کسی که سر دار اجتهاد بگیرد
رسد به رتبه‌ی حلاج و از تو یاد بگیرد
به حاج همّت و چمران قسم، خود از عرفایی

بتاز تا صف آل ذلیل را بشکافی
سر قبایلی از این قبیل را بشکافی
سپاه ابرهه و فرق فیل را بشکافی
و قدس منتظر توست، نیل را بشکافی
برای حضرت موسای این زمانه عصایی

در آن طرف حججی‌ها خراب چشم سیاهش
در این طرف دل جامانده‌هاست چشم به راهش
و قاسمان سلیمانی‌اند خیل سپاهش
درآب‌های کف دست کیست چهره‌ی ماهش
پس ای بهار، پس ای برق ذوالفقار کجایی؟»

همچنین گالیا توانگر، شاعر «صبح از دهان گنجشک»، داستان‌نویس و روزنامه‌نگار شعری در قالب سپید سروده است که در پی می‌آید:

از هر قبیله‌ای پرسیدم 
میگفتند؛
در جنگ‌های قبلی کشته شده‌ای
من اما تو را دیدم
سیمرغی 
برخاسته از آخرین سلول‌های تنت
با شعله‌ها، به طوفان در آمدیم
زمین بوی خون می داد
و روز تمام می شد،
با خورشیدی که خون بالا می‌آورد 
ما اما تمام نشدیم 
تا فردایی که سه رنگ دارد
و سرخ عاشقانه ترین رنگ آن است                          

حامد صافی، شاعر «مه باران» نیز شعری را با عنوان «از چلّه جان رستی و سر حدّ بهاری» سروده است که در پی می‌آید:

«ای تیر اَمرداد رها از کف آرش/ رویین تنِ تنها شده از نسل سیاوش

تا کور شود چشم شغادینه تهمت/ بر اسب تهمتن بزن و بگذر از آتش

اروند ترین روح من ای روح خلیجی/ ای گرمی بی واهمه ای شرجی سرکش

خورشید در امواج گهر در گهر تو/ قرنیست که پنهان شده چون تیر به ترکش

دست تو در ایثار بسیجیده تر از ابر/ از چشم تو دریا هیجانیست مشوّش

اسفند که باشی نفست رمز بهار است/ اینطور گلستان شده آوازه آتش

رقص تو چنین بر سر آتش شده یک عمر/ الگوی گل اندر گل رندان بلاکش

از چلّه جان رستی و سر حدّ بهاری/ چون تیر امرداد رها از کف آرش»

بامداد روز جمعه (۱۳ دی ماه  ۹۸) در پی حمله هوایی نیروهای آمریکایی در نزدیکی فرودگاه بغداد، سردار سپهبد پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و چند تن از همراهان وی از جمله فرماندهان و رزمندگان حشد الشعبی، به شهادت رسیدند.

انتهای پیام

پاسخی بگذارید