«امامت و ولایت» نرم‌افزار مدیریت تمدن اسلامی

حجت‌الاسلام ناصر میرمحمدیان در سفر یک‌روزه به استان همدان و دیدار با مدیران ادارات تبلیغات اسلامی استان از چندین طرح «امام محله» در شهرستان‌های کبودراهنگ، همدان و ملایر بازدید کرد و در حاشیه این دیدارها به چگونگی اجرای طرح «امام محله» توسط سازمان تبلیغات اسلامی پرداخت و با بیان اینکه امامان محله به عنوان راه یار در کنار امامان جماعت فعالیت می‌کنند تا کمک‌کار آنها در اجرای بهتر وظایف باشند، ادامه داد: در طرح «امام محله»، از واژه «روحانی» و «پیش‌نماز» استفاده نشده است بلکه واژه «امام» به کار برده شده که خود دنیایی حرف دارد.

وی با بیان اینکه امامت و ولایت نرم‌افزار مدیریت تمدن اسلامی و جامعه اسلامی است، مطرح کرد: واژه «امامت» با مفهوم مدیریت جامعه اسلامی تنها معطوف به ۱۴ معصوم نخواهد بود. امام کل جهان از ازل تا ابد وجود نازنین و پاک ۱۴ معصوم است اما این مقوله که از ذات حضرت حق جاری می‌شود و فرمود «اول ما خلق الله العقل» و بعد فرمود «اول ما خلق الله نور محمد(ص)» است.

قائم‌مقام معاونت فرهنگی و تبلیغ سازمان تبلیغات اسلامی با اشاره به اینکه برخی مخالف به کار بردن واژه «امام» برای بنیانگذار کبیر انقلاب بودند که البته این حرف کاملاً اشتباه است، افزود: «ولایت» به عنوان یک مقوله مشکک این معنا را دارد که هر کسی در هر سطحی امکان دارد امامت داشته باشد.

میرمحمدیان با اشاره به اینکه یک ولایت و امامت خاص و یک ولایت و امامت عام داریم، گفت: ولایت عام هم سطوحی دارد و به معنای کامل در جهان در زمان غیبت به عهده ولی فقیه است و بعد سطوح ولایت فقیه تا ولایت پدر در منزل یا ولایت مرد بر زن و … را شامل می‌شود.

وی تأکید کرد: از طرف دیگر یک «ولایت طولی» داریم و یک «ولایت عرضی»، چون خداوند در قرآن کریم فرمود «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض»، ولایت از بالا می‌آید و در عالم جاری می‌شود و اینطور نیست که تنها طولی باشد و اتفاقاً ولایت عرضی برای ما جدی است.

میرمحمدیان با بیان اینکه موضوع ما در «امام محله» ولایت و امامت طولی نیست و می‌گوییم امام محله آخرین نقطه ولایت طولی است، خاطرنشان کرد: امام محله باید ویژگی‌های بسیاری را در خود ایجاد کرده باشد تا مردم پای کار او جمع شوند. در این مفهوم برخورداری از عنوان «امام» به تنهایی کفایت نمی‌کند و مردم باید او را بپذیرند و پذیرش مردمی و مردم‌سالاری دینی همین است.

قائم مقام معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی افزود: مردم باید پای کار «امام محله» حاضر شوند تا امامت فعلیت یابد، در اینجا با مفهوم امام معصوم کاری ندارم، گرچه در آنجا نیز در برخی موضوعات امامت امیرالمؤمنین(ع) جاری نشد چراکه عده‌ای از مردم پای کار نیامدند.

وی با بیان اینکه برای پای کار بودن مردم، امام باید دارای ویژگی‌های خاص باشد، در تشریح آنها گفت: امام باید برای عموم مردم باشد، تبلور ولایت در زمین محبت است و اگر این ولایت طولی باشد یعنی از روی محبت از امام پیروی می‌کنیم چراکه او را قبول داریم و اگر عرضی باشد تبلور آن خدمت است یعنی اگر خدمت الهی می‌کند و ولایت الهی را جاری می‌سازد.

میرمحمدیان با بیان اینکه ولایت وقتی به زمین می‌رسد انسان ها سه پیوند اجتماعی با هم برقرار می‌کنند که جنس همه آنها «محبت» است، آنها را شامل پیوند بین مؤمنین، پیوند خانوادگی و پیوند همسایگی عنوان کرد و افزود: البته پیوند آخر به علت بافت‌های اجتماعی کمرنگ شده است به طوریکه متأسفانه در حال حاضر پیوند همسایگی را جدی نمی‌گیریم و کم کم پیوند خانوادگی و مؤمنین هم ضعیف می‌شود که باید نسبت به این موضوع حساس بود.

وی گریزی به اهمیت سه پیوند که در دین  اسلام و در روایت به اجرای آن تأکید شده است، زد و اظهار کرد: «صله‌الرحم و حسن‌الجوار یعمران البلاد» یعنی اگر با هم همسایگی و فامیلی خوبی داشته باشید، شهری آباد خواهیم داشت.

میرمحمدیان با بیان اینکه این مسئله وقتی جاری می‌شود که بگوییم نقطه مسجد نقطه امام است، گفت: بزرگی می‌گوید «کعبه امام مساجد است و همه مساجد عالم مأموم کعبه هستند» که به حق است، امامان مسجد نیز مأموم‌های امام هستند و به سوی امام حرکت می‌کنند.

وی با اشاره به اینکه ولایت عرضی از نقطه مسجد جاری می‌شود، خاطرنشان کرد: این نوع ولایت از نقطه مسجد مؤمنین به محله می‌رود، در آنجا شبکه فامیلی شکل می‌گیرد و هر کدام از آنها شبکه همسایگی را تشکیل می‌دهند.

وی با بیان اینکه اگر این سه رابطه را با هم ضرب کنیم، از نقطه امام به آخرین خانه محله و به همه می‌رسیم و هیچ کس هم از دست نخواهد رفت، افزود: آنچه به ما در حوزه علمیه یاد نمی‌دهند این است که باید «امام» شویم، عکس‌العمل ما در حوزه علمیه به همسایه این است که وقتی متوجه مشکل او می‌شویم یا ناراحت می‌شویم و یا در حد وسع به او کمک می‌کنیم اما اینها مصداق «انسان خوب» و «مبلغ خوب» بودن است نه «امام».

قائم‌مقام معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی عکس‌العمل امام نسبت به دیگران را ناشی از احساس مسئولیت دانست و تأکید کرد: احساس مسئولیت یعنی اینکه فرد تکلیف خود می‌داند که مسائل را حل کند.

وی در ادامه سخنانش با اشاره به تقسیم مساجد به پنج سطح گفت: سطح اول مسجدی است که اجمالاً زنده است و روحانی منبری می‌رود و نمازی می‌خواند، سطح دوم مسجدی است که ضمن انجام دو مورد قبلی برنامه‌های تربیتی و فرهنگی و کمک به معیشت مردم را نیز در برنامه قرار دارد.

میرمحمدیان با بیان اینکه در مسجد سطح اول به حاج آقا «پیش‌نماز» می‌گوییم و «مسجد» نمازخانه است و در مسجد سطح دوم مسجد واقعاً فعال است و به حاج آقا نیز «امام مسجد» گفته می‌شود، ادامه داد: کارکرد امام در مسجد سطح سوم، همان تعبیر سردار سلیمانی است که فرمود «امام جماعت منطقه عملیاتی تو این ۳۰ متر در ۳۰ متر نیست بلکه مثلاً یک کیلومتر در یک کیلومتر یا ۵۰۰ کیلومتر در ۵۰۰ کیلومتر محله‌ات است و امام همه هستی».

وی با بیان اینکه امامت محله از سطح سه آغاز می‌شود که از اینجا به بعد خود را مسئول محله می‌داند و شروع به حل مسئله می‌کند، تصریح کرد: در مرحله دوم رویکرد منفعلانه بود و اگر کسی برای کمک مراجعه می‌کرد برای رفع مسئله تلاش می‌شد اما در سطح سه امام ضمن حضور در محله، تک تک خانه‌ها را شناسایی کرده، ظرفیت‌ها را می‌شناسد و سعی می‌کند آنها را سازماندهی و با کمک مردم مسئله‌ها را حل کند.

قائم‌مقام معاونت فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی بیان کرد: دو سطح دیگر برای مسجد متصور است اما مسیر زیادی برای رسیدن به آنها وجود دارد، هر چند معتقدم باید افق‌های دید خود را مشخص کرده و برای دستیابی به آن تلاش کنیم.

وی با اشاره به اینکه در شرایط کرونا بسیاری از مساجد به محله‌ها رفتند و شناسایی آنها مورد توجه قرار گرفت و این مصداق همان مسجدی سطح سوم است، گفت: سطح چهارم مسجد و محله در سطح جامعه‌پردازی است، یعنی مسجد و محله در سطحی قرار می‌گیرد که حکمرانی به آنها محول می‌شود.

میرمحمدیان با بیان اینکه در جامعه چند زیرنظام نظیر زیرنظام آموزش، خیریه، اقتصاد، سلامت و امنیت وجود دارد که در حال حاضر با سیستم دیوان‌سالار اداره می‌شوند و برای همین آفت بسیاری به آنها خورده است، گفت: مقام معظم رهبری بارها تأکید کرده‌اند که باید این زیرنظام‌ها مردمی شوند و ما می‌گوییم مردمی شدن یعنی حکمرانی به مردم واگذار شود.

انتهای پیام

درگذشت یک داستان‌نویس بر اثر کرونا

به گزارش ایسنا، کاوه فولادی‌نسب، نویسنده و از دوستان او این‌ خبر را اعلام کرده است. شریعت روز گذشته (پنج‌شنبه، اول آبان‌ماه) از دنیا رفته است.

آزاده شریعت در آخرین پست خود در صفحه شخصی‌اش درباره تجربه‌اش از ابتلا به کرونا می‌نویسد: “روزی که تصمیم گرفتم از احوالات کرونایی‌ام این‌جا بنویسم فکر می‌کردم قرار است در آخرین یادداشت بنویسم «و این‌گونه من موفق شدم کرونا را در خانه تجربه کنم و پشت‌سر بگذارم.» اما من و زندگی شوخی‌های زیاد و گاه تندی با هم داریم که ظرفیتش از توان خیلی‌ها خارج است. چند روز پیش نشانه‌های پیشرفت بیماری بیشتر شد و من با افت اکسیژن خون مواجه شدم. قرار شد اسکن ریه انجام بدهم تا پیشرفت بیماری دقیق‌تر شود. با چند بیمارستان تماس گرفتیم و جواب شنیدیم که این ساعت‌ برای این‌ کار خلوت است و حدودا ۱۰ دقیقه وقت ما را خواهد گرفت. من توی همان حال هم حواسم بود رنگ لباس‌هایم با هم هارمونی داشته باشد و رژ لب همیشه قرمزم را بزنم که کرونا را هوا برندارد که زمینم زده. دو سالی هست که درگیر یک بیماری ریوی به نام ساراکوئیدوز هستم. کرونا بیماری هوشمندی است، بین تمام اعضای تنم ریه را به عنوان میزبان انتخاب کرده و خوش هم نشسته. نتیجه این شد که بعد از اسکن قرار شد بستری شوم. همان‌طور که افتد و دانید بیمارستان  و تخت خالی پیدا نمی‌شود، بعد از چند ساعتی تلاش و پیگیری در بیمارستان امام خمینی جا پیدا کردیم و من همان شب بستری شدم. کادر درمانی این‌جا پرتلاش و خوش‌برخوردند. هرچه لازم بوده برای کنترل بیماری داشته‌اند و انجام داده‌اند. امروز از صبح خیلی حالم وخیم‌تر شد، درد، تورم ریه و تنگی نفس به بیشترین حد خود رسید. سرم را خم کردم که بتوانم نفس بگیرم. چشمم افتاد به پنجره و بازیگوشی آفتاب و سایه لغزان برگ‌ها روی بستر پرده.

ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمام است اگر کنی.”

آزاده شریعت متولد سال ۱۳۵۹ بود. او چند سال در کارگاه‌های نویسندگی افرادی همچون یونس تراکمه و کاوه فولادی‌نسب شرکت کرد و داستان‌هایی را در مجله‌ها به چاپ رساند. همچنین در حوزه نقد کتاب فعال بود و چند نقد او در روزنامه و مجله‌ها منتشر شد. شریعت مدتی هم با سایت وینش (سایت معرفی و نقد کتاب) همکاری داشت.

انتهای پیام

حسن فتحی در واکنش به خبر اکران "مست عشق" / "شایعه ای بیش نیست"

به گزارش ایسنا،این کارگردان درپی انتشار ویدیویی که حکایت از اکران قریب الوقوع فیلم «مست عشق» در ترکیه داشت.، توضیحاتی را ارائه داد. 

 حسن فتحی در این توضیحات آورده است:

“سلام و عرض ادب. من حسن فتحی هستم. امروز چهارشنبه ۳۰ مهرماه خبری در فضای مجازی  مبنی بر آماده شدن فیلم سینمایی« مست عشق» جهت اکران منتشر شد.

لازم است به عنوان سازنده اثر اعلام کنم که این خبر به هیچ وجه صحت ندارد زیرا حدود ۸ سکانس از سکانس های مهم این فیلم هنوز فیلمبرداری نشده است و امیدواریم طی دو ماه آینده فیلمبرداری این سکانس ها انجام شود.

در علت تاخیر افتادن فیلمبرداری سکانس های باقبمانده علاوه بر اختلافات مالی بین سرمایه گذار ایرانی و ترکیه ای، شیوع بیماری کرونا نیز بسیار موثر بوده است.

لذا اعلام میکنم تا زمان فیلمبرداری ۸ سکانس بافیمانده ، که سازندگان ایرانی فیلم به جهت حفظ کیفیت اثر،  مصر هستند، هرگونه دخل و تصرف در تدوین و امور فنی فیلم بدون اطلاع و هماهنگی و اجازه از کارگردان و تهیه کننده و سرمایه گذار ایرانی فیلم فاقد وجاهت اخلاقی و حرفه ای و واجد پیگرد قانونی است.

تاکید می کنم خبر مطرح شده درباره فیلم  «مست عشق» تا آنجاییکه به من، تهیه کننده و سرمایه گذار ایرانی مربوط می شود، شایعه ای بیش نیست.”



انتهای پیام

 

مادر شهید غلامرضا حیدری درگذشت

به گزارش ایسنا،پیکر این مادر شهید، امروز چهارشنبه ۹۹/۰۷/۳۰ به سمت زادگاهش «اسفدن» تشییع و در جوار فرزند شهیدش به خاک سپرده خواهد شد.

حجت‌الاسلام عزیزی مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان جنوبی طی تماس تلفنی به خانواده شهید والامقام غلامرضا حیدری تسلیت گفت و  ابراز همدردی کرد.
غلامرضا حیدری در تاریخ ۶۴/۶/۱۸ در سن ۲۰ سالگی در منطقه پیرانشهر به شهادت رسید.

انتهای پیام

"جوانمرد"ی که بد نگفت و میل به ناحق نکرد + عکس

نسل قدیم برایش احترام قائل بودند و نسل جدید دوستش می‌داشتند که به آنان انرژی می‌داد و حمایت‌شان می‌کرد. 
چنان در جریان امور تئاتر بود که باورت نمی‌شد سال‌هاست در کانادا به سر می‌برد. هرچند نسل جدید فرصت نیافتند تا در کلاس‌ها یا دوره‌های آموزشی‌اش شرکت کنند یا نمایشی از او  بر صحنه ببینند، ولی در پشت صحنه تئاتر بسیار از او آموختند. 

در مهرِ نامهربانِ امسال، این هنرمند را هم از دست دادیم. اما از آنجاکه بسیاری از هم نسلانش پیش از او، راهی دیار دیگر شده بودند،  سراغ نسل جدیدتر رفتیم که بعد از تحولات دوم خرداد سال 1376 پای به تئاتر گذاشت و در دوران شکوفایی دوباره این هنر بالید. نسلی که با سخنان مهربانانه این هنرمند دلگرم می‌شد و از او انرژی می‌گرفت. 

این گزارش مدتی در انتظار انتشار به سر می‌برد اما همانطور که گفتیم، مهر ماه امسال با کوچ ابدی چندین تن از هنرمندان بزرگ‌مان همزمان شد بنابراین در این سوگواری‌های پیاپی فرصتی برای انتشار این مطلب نیافتیم و حالا فکر کردیم، منتظر بهانه‌ای مثل چهلمین روز درگذشت نمانیم و از آنجاکه کرونا فرصتی برای برپایی مجلس یادبود نمی‌دهد، ما در ایسنا یادبودی هرچند کوچک برای او که جوانمردی بزرگ بود، برگزار کنیم.
در این گزارش یادداشت‌هایی از حسین کیانی و محمد یعقوبی می‌خوانیم و گپ و گفتی از حمید پورآذری.

هزاران افسوس برای رفتن آن یگانه مرد

 

حسین کیانی نخستین هنرمندی است که یادداشتش را با یکدیگر می‌خوانیم:
گفتن و نوشتن درباره‌ی «استادعباس جوانمرد» برای من که فقط چندین دیدار و هربار مدت کوتاهی حضورش را مشتاقانه غنیمت می‌دانستم، کار دشوار و ناممکنی است. نخستین بار تماشاگر اجرای عمومی «پنهان خانه ی پنج در» بود در سال ۷۹ در سالن سایه‌ی تئاترشهر و همانجا بود که برای نخستین بار اسمی را که با تئاتر و «هنر ملی» گره خورده بود از نزدیک دیدم و گپ استاد و شاگردی و بعد از آن دعوتی که به خانه‌اش داشتم برای بردن چند ویدئو از نمایش‌هایم. از آن پس هر گاه که به ایران می‌آمد باخبرمان می‌کرد و اگر نمایشی بر صحنه داشتیم، بی‌دعوت و منت می‌آمد به تماشا که آخرینش نمایش «در شوره‌زار» بود، سال ۱۳۹۲ در سالن استاد سمندریان ایرانشهر که بعد از اجرا هم گپی زدیم .همان سال بود به گمانم که بزرگداشت آبرودارانه‌ای هم به برای او و به احترام او و گروه «هنرملی» توسط کانون کارگردانان خانه‌ی تئاتر که آن موقع مسئولش بودم، برگزار کردیم و آخرین دیدارمان نزدیک نوروز ۱۳۹۳ بود به گمانم که با اعضای کانون کارگردانان برای عید دیدنی رفتیم به همان آپارتمان کوچک پشت پارک نیاوران و بعد هم به اتفاق منزل جناب داوود رشیدی. 
به گمانم بعد از آن دیگر استاد جوانمرد را ندیدم و جز یکی دو گپ تلفنی با او نداشتم و چه حیف که داشته‌هایم از آن مردِ نایابِ تئاتر ایران تا این اندازه ناچیز است. او تا آنجا که فرصتش اجازه می‌داد و آمدن‌های گاه گاه مجالش می‌داد جوان‌های آن موقع تئاتر از جمله من را از دانش و مِهر فراوان خود فراوان بهره‌مند می‌کرد اما من و ما به گمانم شاگردان خوبی نبودیم برایش که اگر بودیم اکنون این مقدار از یکدیگر و از تئاتر، جدا افتاده نبودیم. استاد جوانمرد جلوه‌ی واقعی تئاتر را در جمع بودن، می‌دانست و می‌دید، در همدلی نایاب و گمشده‌ای که در وجودش برای کارگردانان مستعد تئاتر موج می‌زد و متاسفانه از این موج، تکانه‌ای در وجود ما و تئاترمان ننشست. حالا با رفتن او و البته سه چهارسالی که دیگر نتوانست به وطن بیاید، از آن همدلی‌ها و جمع بودن‌ها و یکدیگر را پذیرفتن و خواستن‌ها، چیزی به جا نمانده مگر تفریق‌ها و تفرقه‌ها و دوری گزیدن‌ها و سر در خلوت و تنهایی خویش فروبردن‌ها. افسوس و هزاران افسوس برای رفتن آن یگانه مرد که چون او انسان متواضع و دیگرخواه و ستوده روانی هرگز در تئاتر ندیدم و نخواهم دید. بدرود با او بدرود با نسلی است که تئاتر را نه به عنوان هنر و فن که به عنوانِ نفس و نَفَس زندگی می‌پنداشتند و می‌زیستند. یادش تا همیشه در دل‌های تاریک و اندوه بارمان خورشیدباران.»

بی‌دریغ بخشنده بود

حمید پور آذری دیگر هنرمندی است که اواخر دهه 70 وارد تئاتر شد. او نیز خاطراتی از اولین برخوردهای خود با عباس جوانمرد و حمایتی از این هنرمند دریافت کرده است، روایت می‌کند.
او می‌گوید: سال 89 نمایش «دایره گچی» را در فرهنگسرای بهمن دید و دوباره برای دیدن آن با همسرش نصرت پرتوی به فرهنگسرا آمد. نمایش را دوست داشت و بعد از اجرا چند دقیقه‌ای گپ زدیم. ارتباط‌مان به این شکل آغاز شد و ادامه پیدا کرد و تا آخرین باری که به ایران آمد، همچنان استمرار داشت.
این کارگردان تئاتر یادآوری می‌کند: فیلم کارهایم را گرفت و درباره ایده‌هایی که داشتیم، صحبت کردیم. اصلا چنین نگاهی نداشت که من می‌دانم و تو نمی‌دانی. 
پورآذری که در دوره‌ای در هیات مدیره کانون کارگردانان خانه تئاتر فعالیت داشته است، ادامه می‌دهد: عید 93 یا 94 بود که از طرف کانون کارگردانان خانه تئاتر برای عیددیدنی به خانه‌اش رفتیم. اول به خانه ایشان بعد آقا رشیدی و بعد هم دکتر رفیعی. همان روز قرار گذاشتیم که سوم عید به خانه نصرت کریمی برویم و به اتفاق رفتیم. در همان عید دیدنی‌ها مسایل، مشکلات و دغدغه‌های خود را درباره تئاتر، خانه تئاتر، کانون کارگردانان و حتی هیات مدیره مرکزی با ایشان در میان گذاشتیم که هم زبان گویا بود و هم گوش شنوا.  
پورآذری از جوانمرد به عنوان دری گرانبها یاد می‌کند و می‌گوید: با اینکه به نسلی تعلق داشت که فکر می‌کردی کمتر بتواند با جوان‌ترها ارتباط خوبی برقرار کند ولی او رابطه خیلی خوبی با جوانان داشت. همیشه پیگیر کارهایشان بود. با اشتیاق نمایش‌هایشان را تماشا  و به گرمی از آنان حمایت می‌کرد.
او با به یاد آوردن خاطراتی که از جوانمرد دارد، اضافه می‌کند: بعد از دیدن نمایش‌هایمان، با وجود خستگی، نیم ساعت با ما صحبت می‌کرد. از اهمیت گروه می‌گفت و آن را راز حفظ و تداوم تئاتر کشور می‌خواند. او متعلق به یک نسل و یک دهه نبود بلکه با همه نسل‌ها ارتباط داشت و به همه درس می‌داد.
پور آذری ابراز تاسف می‌کند: با نبودنش چیزی در جهان کم است؛ مثل نصرت کریمی. کم شمار هستند چنین مردمانی که وقتی می‌روند، واقعا چیزی در این جهان کم می‌شود. 
او اضافه می کند: درست است که مدت زیادی ایران نبود ولی هر زمان که بود، با همه وجودش تمام کارها را می‌دید و دعوتی را بی‌پاسخ نمی‌گذاشت.حتی خود ما خیلی مواقع خیلی از کارها را انجام نمی‌دهیم ولی او بی‌دریغ بود و هر آنچه می‌دانست، به دیگران می‌بخشید؛ وجود، دانش و آگاهی خود را.

از او آموختم با مهر تماشا کنم نه با تازیانه

محمد یعقوبی هم دیگر هنرمندی است که جوانمرد در گفتگوهای مطبوعاتی‌اش از او و کارهایش سخن گفته است. این هنرمند تئاتر نیز با نگارش یادداشتی، از جوانمرد گفت. متن این یادداشت به شرح زیر است:

«بخت یار نسل ما نبود تا اجرایی زنده از عباس جوان‌مرد ببینیم و از او بیاموزیم. او به انزوا تن نداد. چنان عاشق تئاتر بود که راهی دیگر برای نفس‌کشیدن در تئاتر برای خود یافت. به تماشای کارهای نسل ما ‌نشست، پس از هر اجرا با ما سخن ‌گفت و با تماشای کارهای‌مان آموزگار نسل ما شد. نخستین‌بار پس از اجرای «یک دقیقه سکوت» این افتخار نصیبم شد که با  او هم‌سخن شوم. چه خوش‌تر از این‌که  ببینی یکی از بزرگان جریان‌ساز تئاتر ایران در برابر توست و هر چه درباره‌ی کارت می‌گوید نوازش است و تشویق‌ به نوشتن، تاب آوردن و ستیز با بازدارنده‌گان. عباس جوان‌مرد الگویم بود، معیارم. از او آموختم وقتی به تماشای تئاتری می‌نشینم با مهر تماشا کنم نه با تازیانه. از او آموختم پس از تماشای تئاتر واکنشی کارساز نشان دهم، راه‌گشا باشم نه ملامت‌گر. مهر بورزم. عاشقان که ملامت نمی‌کنند. باور داشت دیدن سویه‌ی روشن اجراها و نوازش‌گرانه حرف‌زدن درباره‌ی کارها حاصل‌ش باروری است، درشتی‌کردن و ملامت‌گرانه سخن‌گفتن کاری است بی‌حاصل. از او آموختم بد نگویم و میل به ناحق نکنم. و از او آموختم که به هر قیمت تن به هر کاری ندهم.
تئاتر ایران بقای خود را مدیون بزرگانی چون عباس جوان‌مرد است. یادش در تئاتر ایران جاودانه است.»

عباس جوانمرد متولد سال ۱۳۰۷، یکی از هنرمندان تاثیرگذار تئاتر است که بعد از کودتای 28 مرداد ماه، با گرد آوردن برخی از هنرجویان هنرستانی، گروه هنر ملی را پایه‌گذاری کرد. 
گروهی که در آن هنرمندانی همچون بهرام بیضایی، علی نصیریان، محمود استادمحمد، خسرو شکیبایی، بهزاد فراهانی، هادی اسلامی و … فعالیت کردند. 
این هنرمند که دهه 50 به کانادا مهاجرت کرده بود، 7 مهر ماه در سن 92 سالگی در این کشور درگذشت و در همان جا هم به خاک سپرده شد.
«افعی طلایی»، «بلبل سرگشته»، «قصه ماه پنهان»، «غروب در دریای غریب»، «پهلوان اکبر می‌میرد» و «سگی در خرمن جا» بخشی از آثاری است که او روی صحنه برده است.


انتهای پیام

مخاطبان بهترین فیلم جشنواره لندن را انتخاب کردند

به گزارش ایسنا به نقل از ددلاین، شصت و چهارمین جشنواره فیلم لندن که امسال به صورت ترکیبی از رویدادهای حضوری و مجازی و به سبب محدودیت‌های ناشی از شیوع ویروس کرونا بدون بخش رقابتی و هیات داوران برگزار شد، در نهایت جایزه بهترین فیلم این دوره خود را به انتخاب مخاطبان جشنواره به فیلم «راند دیگر» جدیدترین ساخته «توماس وینتربرگ» کارگردان مطرح دانمارکی اعطاء کرد.

«راند دیگر» با بازی «مدس میکلسن» در نقش اصلی، یکی از فیلم های کن 2020 بود که اولین نمایش جهانی خود را در جشنواره فیلم تورنتوی امسال تجربه کرد و در جشنواره فیلم سن سباستین اسپانیا نیز موفق به کسب جایزه بهترین بازیگر مرد شد. 

در سایر بخش‌های جشنواره، جایزه بهترین مستند جشنواره فیلم لندن به «نقاش و دزد» ساخته «بنجامین لی» رسید و «شاتل کاک» به کارگردانی «تامی گیلارد» هم برنده جایزه بهترین فیلم کوتاه جشنواره شد.

انتهای پیام 

ارجاع طرح استفساریه مربوط به پرداخت مزایای شاغلان مناطق جنگی به بازنشستگان به کمیسیون اجتماعی

به گزارش ایسنا، در جلسه علنی امروز یکشنبه مجلس، بررسی ایرادات شورای نگهبان در طرح استفساریه بند ج ماده ۱۱۲ قانون برنامه ششم در دستور کار قرار داشت.

متن استفساریه بدین شرح است:

آیا منظور از شاغلان مناطق عملیاتی دفاع مقدس موضوع بند ج برنامه ششم توسعه، شاغلانی است که در طول دفاع مقدس از ۳۱ شهریور سال ۵۹ تا ۲۷ تیر سال ۶۷ مشغول به کار بودند که در پاسخ “بلی” آمده است.

در توضیح بررسی های کمیسیون اجتماعی، بابایی سخنگوی کمیسیون گفت که کسانی که در دوران دفاع مقدس در دستگاههای اجرایی مشغول به کار بودند مشمول مزایای خدمات کشوری و اکنون مزایای بازنشستگی نمی شوند این طرح می خواهد مزایای شاغلان مناطق جنگی را به بازنشستگان تسری دهد.

محمد حسین آصفری نماینده اراک در تذکری این طرح را دارای ابهام خواند و گفت که طرح باید برای رفع ابهام به کمیسیون اجتماعی ارجاع شود.

محمدباقر قالیباف رئیس مجلس با وارد دانستن این تذکر گفت که در صورت تصویب این طرح این ابهام وجود دارد که این مزایا شامل حال شاغلان فعلی در مناطق عملیاتی دفاع مقدس نشود، لذا بهتر است به کمیسیون برای رفع ابهام ارجاع شود.

نمایندگان نیز با تذکر آصفری موافقت کرده و به ارجاع این طرح به کمیسیون اجتماعی رای مثبت دادند.

انتهای پیام

چرا پس از مرگ این هنرمندان را شناختیم؟

بزرگانی که کم برای فرهنگ و هنر سرزمین‌مان مایه نگذاشتند اما چون زندگی در شهر و دیار خود را به زیستن در تهران ترجیح دادند، گمنام ماندند و گمنام هم رفتند و سهم آنان فقط پیام تسلیتی بود و حسرتی برای ما که آنان را نشناختیم.  

به گزارش ایسنا، در هفته گذشته جامعه هنری به سوگ چهره‌های متعددی نشست. داغ پشت داغ، آنقدر که نتوانستیم آیین سوگواری را دست‌کم برای تسلای دل خودمان به طور شایسته‌ای انجام دهیم. در برابر تقدیر که چاره‌ای جز تسلیم نداشتیم ولی آنچه غم‌انگیزتر بود، کم‌توجهی ما به برخی از این نام‌هاست که حالا گفته می‌شود، نام‌هایی بزرگ بوده‌اند.

در این چند روز به واسطه پیام‌هایی که بر صفحات مجازی برخی از هنرمندان که زاده  دیگر شهرها هستند، متوجه شدیم بزرگانی را از دست داده‌ایم؛ چهره‌هایی مانند علی اکبر کیانفر و خسرو پایاب و البته هنرمند جوانی مانند کامیار شکیبایی که به خطه آذربایجان تعلق داشتند و هوشنگ معتمدی که از او به عنوان پیر تئاتر کردستان یاد می‌شود. از آنجا که این چهره‌ها (به جز کامیار شکیبایی) به نسل‌هایی تعلق داشته‌اند که در فضای مجازی،  صفحه و فعالیتی نداشته‌اند، ما نیز به واسطه صفحات شخصی هم‌شهری‌های جوان‌تر شان ، از وجود و درگذشت آنان باخبر شدیم. نادر برهانی مرند که از نامش پیداست اصالتش به شهر مرند، بر می‌گردد،  در صفحه شخصی خود از درگذشت علی اکبر کیانفر معین‌البکا ی سرشناس این شهر خبر داد. همچنانکه خبر درگذشت هوشنگ معتمدی پیر تئاتر کردستان هم بر صفحات شخصی هم شهری‌هایش نقش بست.

در این نوشتار قصد نداریم دنبال مقصر بگردیم ولی نمی‌توانیم از امر مهمی به نام آسیب‌شناسی هم غافل شویم. اینکه نزدیک 40 سال است جشنواره تئاتر فجر و دیگر جشنواره‌ها را برگزار می‌کنیم که یکی از اهداف‌شان، آشنایی و تبادل تجربه هنرمندان مناطق مختلف با یکدیگر است ولی اتفاقات یک هفته اخیر نشان داد در این زمینه موفق نبوده‌ایم. همه ما که به عنوان جامعه تئاتری شناخته می‌شویم، از مدیر تا هنرمند و اصحاب رسانه، در این ناکامی سهم داریم که اگر هر یک از ما وظیفه خود را بدرستی انجام داده بودیم، این گونه نبود که امروز بزرگان فرهنگ خود را در لا به لای پیام‌های تسلیت شناسایی کنیم.

بگذریم، فراموش نکرده‌ایم که تا همین چند سال پیش هنرمندان تئاتر استان‌ها به دلیل مشکلات مالی که سبب می‌شد جشنواره نتواند میزبانی‌شان را تقبل کند، بعد از اجرای نمایش‌های خود بار و بندیل‌شان را جمع می‌کردند و راهی شهر خویش می‌شدند، بدون اینکه فرصت دیدن نمایش‌های تهران و دیگر شهرها را داشته باشند. نمایش‌های بین‌الملل که پیشکش چرا که ظرفیت سالن‌ها و تعداد محدود اجراها عموما اجازه نمی‌داد که حتی مخاطبان تهران هم براحتی این نمایش‌ها را ببینند. گویی فلسفه حضور گروه‌های دیگر شهرها، نوعی رفع تکلیف بود و می‌خواستیم خود را راضی کنیم که این تعداد نمایش از استان‌ها در جشنواره اجرا شده است، بدون اینکه به چگونگی این حضور توجه کرده باشیم.

بماند که در برخی از دوره‌ها، عموما سالن‌های پرت و دور افتاده را  که کمتر مورد اقبال تماشاگران بود، به نمایش‌های استان‌ها اختصاص می‌دادیم . البته از حق نگذریم، در چند سال گذشته تعداد زیادی از این نمایش‌ها در مجموعه تئاتر شهر یا تالار مولوی یا تماشاخانه ایرانشهر که شناخته‌شده‌ترین مجموعه‌های تئاتری ما هستند، روی صحنه رفتند.

اما مجموعه این عوامل سبب شد با دو تن از هنرمندان استان‌های آذربایجان شرقی و کردستان گپ و گفتی داشته باشیم.

یک جامعه آماری از هنرمندان کل کشور نداریم

یعقوب صدیق جمالی که هنرمندی از خطه تبریز است و همچنان هم در این خطه فعالیت می‌کند،  به واسطه حضورش در جشنواره‌ها و همینطور کارگاه‌های آموزشی و برخی از سمینارها، جزو معدود هنرمندانی است که برای تئاتری‌های تهران شناخته شده است.

او که در تبریز زندگی می‌کند، با ابراز تاسف از درگذشت خسرو پایاب و کامیار شکیبایی دو تن از هنرمندان اهل این شهر، از پایاب به عنوان آخرین بازمانده نسل طلایی پیش از انقلاب یاد می‌کند که تا همین اواخر هم روی صحنه بوده است.

صدیق جمالی ادامه می‌دهد: استاد پایاب تا 77 سالگی نمایش روی صحنه برد و در ساخت و اجرای بیش از 40 نمایش نقش مستقیم و غیر مستقیم داشت.

او از اجرای نمایش‌های «بلبل سرگشته» نوشته علی نصیریان ،«پهلوان اکبر می‌میرد» نوشته بهرام بیضایی، «چشم اندازی از پل» نوشته آرتور میلر و … به عنوان بخشی از کارنامه هنری این هنرمند یاد می‌کند و   می‌گوید: ایشان پدر معنوی تئاتر تبریز بود؛ شخصیتی بسیار مودب و متین داشت و معلمی مهربان برای جوان‌ترها که جای خالی‌اش به این زودی پر نخواهد شد.

این کارگردان تئاتر درباره ناشناخته ماندن هنرمندان بزرگ در دیگر شهرها ابراز تاسف می‌کند: به عنوان کسی که 35 سال در این حوزه شاگردی می‌کنم، شک دارم در مرکز هنرهای نمایشی یک جامعه آماری کامل و یک بانک اطلاعاتی درست از هنرمندان سراسر کشو وجود داشته باشد تا اگر خبرنگار یا پژوهشگری اطلاعاتی در این زمینه خواست، بتواند به او کمک کند. ماحصل این وضعیت این است که وقتی این چهره‌ها را از دست می‌دهیم، تازه یادمان می‌افتد که آنان هم در تئاتر ما حضو داشته‌اند.

صدیق جمالی اضافه می‌کند: درباره توجه به تئاتر استان‌ها، فقط شعار داده‌ایم و ناامیدم که اتفاق مثبتی در این زمینه رخ بدهد همچنانکه کرونا ثابت کرد ما چقدر آسیب‌پذیر و تنهاییم.

او بار دیگر ابراز تاسف می‌کند: کلیت تئاتر ما به افراد محدودی تعلق دارد که مدام سمت‌ها و مدیریت‌های مختلف را میان خود مبادله می‌کنند و دیگران، در این بازی جایی ندارند.

گنجینه‌هایی که هر روز ما را تنها می‌گذارند

اما حمیدرضا نعیمی هنرمندی که به خطه کردستان تعلق دارد، و در صفحه شخصی‌اش از درگذشت هوشنگ معتمدی خبر داده بود، یادآوری می‌کند: در دهه 40 و 50 وزارت فرهنگ وهنر هنرمندانی را از نقاط مختلف به مناطق گوناگون می‌فرستاد تا در آن شهرها و حتی روستاهای دور افتاده و گاه لب مرز، دوره‌های آموزشی برگزار کنند. این اقدام از چند جهت مفید بود؛ زمینه‌ای برای آشنایی هنرمندان با فرهنگ و آداب و رسوم مناطق مختلف کشور فراهم می‌کرد که خود می‌توانست زمینه‌ساز خلق نمایشنامه‌های ارزشمند شود و نمونه آن نگارش نمایشنامه «ولد کشی» نوشته صادق هاتفی است.

او ادامه می‌دهد: از سوی دیگر با این رفت و آمدها، دوستی‌ها و ارتباطات شکل می‌گرفت. هنرمندان می‌توانستند کارهای مشترک بسازند، جوانان شهرهای مختلف در جریان تازه‌ترین رویدادهای پایتخت قرار می‌گرفتند، از روش‌های آموزشی استادان گوناگون بهره‌مند می‌شدند، در این میان چه ازدواج‌ها که صورت نگرفت و تمام جامعه تئاتر کشور به یک خانواده تبدیل شده بود.

این کارگردان اضافه می‌کند: متاسفانه شکل و خاصیت جشنواره‌های ما از دهه 70 به این سو به دلیل تنگناهای مالی، تغییر کرد و دیگر زمینه آشنایی و فرصتی برای دوستی و رفاقت فراهم نشد تا در سایه آن احساس یگانگی داشته باشیم.

او از بزرگان تئاتر استان‌ها به عنوان  گنجینه‌هایی یاد می‌کند که با رفتن خود ما را تنها می گذارند و تاکید می‌کند که هر چه زودتر باید از آنان که هنوز در قید حیات هستند، سراغی بگیریم. اگر امروز از تئاتر تهران و جوانان موفق آن سخن می‌گوییم، یادمان باشد بسیاری از این جوانان در شهرهای خود شاگرد استادان بزرگی بوده‌اند و چه بسیار جوانانی که با حمایت همین استادان به تهران آمده‌اند، تحصیل کرده‌اند و موفق شده‌اند. نمونه آن جوانی است که در اهواز از سوی استاد بزرگی چون حشمت‌الله قاسمی از نظر مالی و معنوی، حمایت شده و با وجود مخالف خانواده‌اش به تهران آمده و تا مقطع کارشناسی ارشد درس خوانده و چند کتاب هم نوشته است. پس باید امروز قدر حشمت‌الله قاسمی را بدانیم.

نعیمی با اشاره به درخشش امیررضا کوهستانی، جوان شیرازی تئاتر ما که گفته می‌شود جایگاه او در تئاتر جهان همچون جایگاه عباس کیارستمی در سینمای جهان است، ادامه می‌دهد: ببینیم این جوان موفق ما در شیراز از چه استادانی آموزش دیده است.

جهان کوچک‌تر شده اما افسوس 

کارگردان نمایش‌های «شوایک» و «سقراط» درباره تجربه شخصی خودش از آشنایی با هوشنگ معتمدی توضیح می‌دهد: ایشان را نمی‌شناختم. برای برگزاری یک کارگاه نمایشنامه‌نویسی به سنندج رفته بودم و در این کارگاه دوستانی یافتم که امروز گنجینه‌های زندگی من هستند.

او ادامه می‌دهد: اولین روز کارگاه مردی وارد شد و آخر کلاس نشست. به خاطر موی سپیدش دانستم یکی از بزرگان تئاتر استان است ولی ترجیح دادم چیزی نپرسم تا اینکه ایشان در وقت استراحت، خود را معرفی کرد و همین که نامش را گفت، همه هنرجویان کارگاه به احترامش ایستادند و دریافتم چقدر محبوب است. ایشان عنوان کرد حالم چندان خوش نیست ولی شنیدم مهمانی به شهر ما آمده. خواستم خوشآمدی بگویم و تاکید کنم خانه مرا خانه خود بدانید.

نعیمی می‌گوید: در آن لحظه احساس کردم چقدر هم خانواده و خواهر و برادر دارم. ایشان به احترام کلاس تا پایان وقت با ما ماند در حالیکه دانش و تجربه‌اش ده‌ها بار بیشتر از من بود و امروز بیش از هر زمان دیگری افسوس می‌خورم که با اینکه می‌گویند جهان کوچک‌تر و ارتباط‌ها آسان‌تر شده، خیلی کم او را شناختیم. جای خالی‌اش به این زودی پر نمی‌شود ولی خوشحالم هنرجویان پرشماری در سنندج دارد که هر آنچه را از او آموخته‌اند، به نسل‌های بعد منتقل می‌کنند.

انتهای پیام  

امام حسن(ع) با رسوایی معاویه زمینه قیام عاشورا را فراهم کرد

حجت‌الاسلام سید مهدی شجاعی -کارشناس اخلاق و خطیب دینی- در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص صلح امام حسن مجتبی(ع) و تاثیر آن بر قیام عاشورا گفت: در این زمینه ابتدا باید نسبت به صلح امام حسن(ع) و شرایط آن آگاه باشیم. دوران امامت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) هر دو در زمان حکومت بنی‌امیه بود اما دو دوره کاملا متفاوت با هم را در این زمان‌ها شاهد هستیم. البته اعتقاد ما براین است اگر امام حسین(ع) در شرایط امام حسن(ع) بود همان صلح را انجام می‌داد و اگر امام حسن(ع) به جای امام حسین(ع) بود نیز همان قیام را به پا می‌کرد.

وی ادامه داد: دوران دو امام کاملا متفاوت است. امام حسن(ع) در زمان شخصی به نام معاویه امامت داشت؛ فردی که ظاهر را حفظ می‌کرد اما امام حسین(ع) در زمان یزیدی بود که به هیچ عنوان ظاهر را حفظ نکرده و عیاشی و شراب‌خواری را علنی انجام می‌داد. معاویه در ظاهر همه چیز را حفظ می‌کرد و از این رو در زمان او، امام حسن(ع) صلح کرد.

این کارشناس اخلاق خاطرنشان کرد: امام حسن(ع) در زمانی حضور داشت که مردم به خود ایشان اعتراض می‌کردند و حتی اطرافیان امام نیز دور ایشان را خالی کردند، حتی عبیدالله بن عباس سردار سپاه امام حسن(ع) به خاطر دنیا به سمت معاویه رفت و امام را ترک کرد. در این شرایط امام مظلوم واقع شد و در عین حال حمایتی از ایشان نیز صورت نمی‌گرفت.

شجاعی یادآور شد: اطرافیان امام حسن(ع) به خاطر دنیا به سمت معاویه رفتند. همزمان با خالی شدن اطراف امام از یاران، امپراطوری رم شرقی نیز دورتادور بلاد مسلمین را گرفته و به دنبال ایجاد یک جنگ داخلی در میان مسلمانان بود. در این شرایط امام حسن(ع) باید تصمیم می‌گرفت مبنی براینکه اگر قرار باشد اسلامی باقی بماند باید این صلح را بپذیرد.

صلح امام حسن(ع) با معاویه موجب سربلندی و عزت شیعیان شد

وی افزود: خیلی از مسلمین همان زمان امام را به دلیل پذیرش این صلح عامل ذلت مسلمین دانستند در حالی که این صلح باعث عزت مسلمین شد. مفاد این صلح‌نامه در بسیاری از موارد موجب سربلندی مسلمین و شیعیان شد. برای مثال در یکی از مفاد، امام حسن(ع) خواستار این شد که معاویه حق ندارد پس از خود، شخصی را به جای خود به عنوان جانشین‌اش انتخاب کند و بعدها یکی از دلایلی که مردم به یزید اعتراض و به سوی امام حسین(ع) رفتند همین موضوع بود که براساس مفاد آن قرارداد معاویه تخلف و جانشین انتخاب کرده است.

این خطیب دینی ادامه داد: یکی از مقایسه‌های دوران امام مجتبی(ع) با اباعبدالله(ع) این است که اطراف امام حسن(ع) به قدری خالی شد که یکی از خوارج به راحتی با خنجر زهرآلود به امام حمله و پای ایشان را مجروح کرد، اما در زمان امام حسین(ع) ایشان حداقل یارانی را داشتند. از طرفی دیگر، امام حسین(ع) طالبان زیادی را داشت. مردم بصره، کوفه و حتی خود مکه. در زمان خروج امامن از مکه بزرگان مکه همچون عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و … حاضر به بیعت با امام ‌شدند و امام حسین(ع) را بزرگ خود خوانده و خواستار ماندن امام در مکه شدند و خواستند امام قیام خود را از همان مکه آغاز کند.

وی اضافه کرد: امام حسین(ع) در همان زمان می‌فرمایند «از پدرم امیرالمومنین(ع) شنیدم در مکه حاکمی می‌آید که حرمت مکه را خواهد شکست» و ادامه می‌دهند که من نمی‌خواهم آن حاکم من باشم و به حریم الهی ظلم کنم و بعدها عبدالله بن زبیر به عنوان حاکم مکه بارها اقداماتی کرد که موجب شکسته شدن حرمت خانه خدا و حتی خراب شدن آن شد.

شجاعی با بیان اینکه دوران امام حسن(ع) و معاویه و دوران امام حسین(ع) و یزید را باید مجزا بررسی کرد، خاطرنشان کرد: این دو، دوران از هم متفاوت ولی متصل به هم هستند. قیام امام حسین(ع) از همان دوران امام حسن(ع) شکل گرفت زیرا امام مجتبی(ع) باعث شد مردم متوجه شوند که معاویه آن چیزی که نشان می‌دهد نیست و ریا می‌کند و آنچه به عنوان حافظ جان، مال و ناموس مسلمین اعلام می‌کند نبوده و او به فکر قدرت است.

وی ادامه داد: گاها مردم به امام مجتبی(ع) اعتراض می‌کردند که ما دوست داریم زندگی کنیم و از جنگ خسته شده‌ایم و تمایل به صلح داریم و به اندازه کافی زمان امام علی(ع) و شما جنگ کرده‌ایم. در این شرایط معاویه به گونه‌ای عوام فریبی می‌کرد که من می‌خواهم مسلمین زندگی کنند بنابراین امام حسن(ع) در شرایطی که معاویه افکار عمومی را فریب داده بود صلحی را امضا کرد که وقتی مفاد آن را می‌خوانیم متوجه خواهیم شد این صلح سراسر نور و عزت است.

انتهای پیام

برخی نقاط بام بازار اراک نیازمند مرمت مجدد

علیرضا عسگری در گفت و گو با ایسنا، اظهار کرد: در سال های گذشته یکی از درخواست های اصلی هیات امنای بازار تاریخی اراک به نمایندگی از کسبه مرمت بام بازار اراک بوده است چرا که در طول سال ها بخشی از بام به واسطه عدم نظارت و سهل انگاری کسبه دچار آسیب شده است.

وی با بیان اینکه در یک مرحله میراث فرهنگی پروژه مرمت بام را آغاز کرد، اما از نظر فنی و کارشناسی با نظارت همراه نبود و این امر به سرانجام نرسید، گفت: فنی نبودن مرمت ها به بام آسیب زد، علاوه بر آن در سیلاب و بارندگی شدید بهار سال 97 نیز در بخشی از نقاط متحمل خسارت شدیم.

عسگری تصریح کرد: با تخصیص 2 میلیارد تومان اعتبار، مرمت بام و بخشی از بازار آغاز شده است که تاکنون بام و سرای نبی زاده مرمت شده است، اما همچنان در راسته بازار از چهارسوق به سمت ابتدای بازار، برخی سراها و کاروانسراها نیازمند مرمت هستند و حتی در برخی نقاط با وجود مرمت انجام شده در سال گذشته، اما باید دوباره کاری در این حوزه صورت گیرد.

وی با اشاره به اینکه با تلاش هیات امنای بازار از کسبه درخواست شد که حداقل در مرمت های جزئی ورود کنند، گفت: یکی از مسائل اصلی بازار در زمستان مرمت ناودان ها و اصلاح مسیر است که از کسبه درخواست شده است اقدامات لازم را در این راستا انجام دهند، ساختار بازار در زمان ساخت اینگونه بود که در فصل بارندگی آب به داخل چاه هدایت می شد یا برف با اصول خاصی توسط کسبه از روی بام پارو می شد اما با از بین رفتن شیب بام آسیب هایی در برخی نقاط وارد شده است به همین دلیل اصلاح ناودان ها و مسیر حرکت آب بسیار اهمیت دارد.

دبیر اجرایی هیات امنای بازار تاریخی اراک با تاکید بر اینکه باید دستگاه های متولی کمک کنند و با تخصیص اعتبار یک بار برای همیشه مرمت بام را به انجام برسانند، اظهار کرد: در حال حاضر بام بازار از مسیر چارسوق به سمت میدان ارک مرمت خوبی انجام شده است، همچنین از چارسوق به سمت بازار کفاشان مشکل خاصی وجود ندارد، اما در بام راسته بازار نیازمند مرمت دوباره هستیم که تمامی نقاط به تفکیک مشخص شده است.

وی افزود: به عنوان مثال بام سرای کاشانی نیازمند مرمت است. ایوان سرا مرمت شده است اما به دلیل اصولی نبودن کار لازم است مجددا مرمت انجام شود، دیوار حائل ایجاد شده بین مغازه ها و ایوان نیازمند مرمت است. با بررسی و کار کارشناسی انجام شده دقیقا می دانیم که کدام نقاط نیازمند مرمت فوری است.

عسگری با بیان اینکه بازار تاریخی اراک میراث گذشتگان ماست و حداقل باید میراث دار خوبی باشیم، گفت: میراث فرهنگی هر سال با شروع فصل سرد سال نسبت به بازار دغدغه دارد و حتی در نقاط خطر اقدام به نصب داربست می کند، اما به هرحال نمی شود که برای همیشه داربست زد و باید با اهتمام جدی یک بار با مرمت اساسی و اصولی مجموعه بازار، سراها و کاروانسراها را احیا کرد.

انتهای پیام