یک وکیل هم ادعای هنرمندان را تایید کرد

لابد فکر می‌کنید این مقدمه چه ربطی دارد به سرویس فرهنگ و هنر دارد. در نگاه اول ربط زیادی ندارد ولی اگر کمی با کارکردهای اجتماعی هنری مانند تئاتر آشنا باشید، می‌دانید که کاملا مرتبط است.

ریشه همه این مشکلات برخاسته از یک ضعف بزرگ است؛ توانایی گفت و گو نداریم. این تنها ادعای هنرمندان نیست که هنر، فضای جامعه را تلطیف می‌کند و در میان همه هنرها، تئاتر، امتیازی ویژه دارد؛ تمرینی است برای گفتگو.

برای بررسی تاثیر تئاتر در فرهنگ‌سازی و نقش آن در کاهش جرایم، سراغ طاهره صرفی رفتیم که هم وکیل دادگستری و عضو کانون وکلا است و هم مدیر مسئول یک موسسه آموزشی تئاتر کودک و نوجوان.

  او در آغاز گفت و گوی خود با ایسنا از زاویه دید یک وکیل به بررسی موضوع پرداخت و گفت: وقتی جرم و جنایتی رخ می‌دهد، افکار عمومی به سمت مجازات می‌رود که درست هم هست چون به هر حال مجازات، به نوعی کوششی برای تحقق عدالت است ضمن اینکه کارکرد عبرت‌آموزی برای دیگران هم دارد ولی در اینجا یک نکته مهم فراموش می‌شود؛ مجازات، «علت» نیست و متاسفانه ما همیشه «علت» را گم می‌کنیم.

او ادامه داد:تمرکزِ صرف بر مجارات سبب شده نتوانیم ریشه وقوع جرایم را شناسایی و برطرف کنیم و این ضعف مهمی است.

صرفی با اشاره به برخی از نظریات در مورد وقوع جرم افزود: در دنیا نظریه‌های اجتماعی می‌گویند مجموعه‌ای از عوامل و نه صرفا یک عامل خاص، در وقوع جرم موثر است؛ خانواده، فرهنگ، شیوه تربیت، محیط و حتی ژن …

او در ادامه با یادآوری ماجرای قتل رومینا اشرفی ـ دختر نوجوان تالشی که به دست پدرش و با داس به قتل رسید ـ افزود: مشکل رومینا می‌توانست با گفتگو حل شود چراکه گفتگو همیشه اثرگذار است و کارکرد بسیار مهمی در روابط خانوادگی و اجتماعی دارد. اگر مهارت گفتگو می‌داشتیم، بسیاری از جرایم رخ نمی‌داد ولی در نبود این فرهنگ، اولین واکنش ما برخورد فیزیکی است. به همین دلیل هر روز زد و خوردهای خیابانی بالاتر می‌رود و شاهد خشونت‌های بیشتری در جامعه هستیم.

صرفی ادامه داد: نه تنها قتل‌های ناموسی، بلکه بخش مهمی از جرایم در کشور ما ریشه فرهنگی دارد و اینجاست که باید بر موضوع فرهنگ‌سازی و نقش مهم هنرهای گوناگون در این زمینه تاکید کنیم.

این وکیل اضافه کرد: بخش مهمی از فرهنگ‌سازی به کمک هنر انجام می‌شود. پر واضح است که هنر در تلطیف فضای جامعه و آرام کردن آن بسیار موثر است ولی ما به این نکته کلیدی، کم توجهی می‌کنیم و هنر را مقوله‌ای زینتی و لوکس به شمار می‌آوریم.

مدیر مسئول مدرسه سینما تئاتر هنر هفتم (ویژه کودک و نوجوان) با تاکید به نقش مهم آموزش تئاتر بر مهارت‌های فردی و گروهی کودکان و نوجوانان افزود:کودکان و نوجوانان با آموزش تئاتر به مهارت‌های زندگی دست می‌یابند. در کشورهای پیشرفته تئاتر به عنوان ابزاری کمک آموزشی، حضوری موثر در مدارس دارد ولی متاسفانه کودکان و نوجوانان ما از این هنرِ کارآمد، بهره‌ چندانی نمی‌برند و این خلاء در نظام آموزش و پرورش ما کاملا مشهود است.

صرفی در عین حال ابزار خرسندی کرد: خوشبختانه این روزها تعدادی از خانواده‌ها به این آگاهی رسیده‌اند که آموزش مهارت بازیگری صرفا به معنای این نیست که قرار است کودک‌شان وارد فعالیت هنری شود بلکه آنان از طریق آموزش تئاتر و بازیگری به مهارت‌های زندگی دست می‌یابند.

او ادامه داد: اگر بپذیریم یکی از بزرگترین مشکلات ما نداشتن مهارت گفتگو است ، آموزش تئاتر، فرصتی است برای تمرین گفتگو و جامعه‌ای که از گفتگو بی‌بهره باشد، ناگزیر به سمت خشونت کشیده می‌شود.

صرفی با اشاره به دیگر کارکردهای تئاتر در رشد فردی و گروهی هنرجویان اضافه کرد: تئاتر به کودکان و نوجوانان، برون‌ریزی عاطفی، تخلیه خشم و هیجان و احساسات را می‌آموزد. آنها یاد می‌گیرند در دل گروه با دیگر هم‌سن و سالان‌شان مشارکت داشته باشند و هر یک مسئولیتی را بر عهده بگیرد. کودکان خجالتی یاد می‌گیرند چگونه در جمع عقاید خود را ابراز کنند و هر جا لازم شد از حق خود دفاع کنند. مهارت نه گفتن، دیگر هنر بزرگی است که آموزش تئاتر برای کودکان به همراه دارد. اینها دستآوردهای کوچکی نیست و سبب می‌شود نسل آینده، نسلی شادتر و سالم‌تر باشد.

این عضو کانون وکلا از آموزش و پرورش به عنوان مهم‌ترین مکانی که می‌تواند فرهنگ‌سازی کند، یاد و در عین حال ابراز تاسف کرد: جای هنر در مدارس ما خالی است ولی در کشورهای پیشرفته که پرورش نسل آینده برایشان مهم است، از تئاتر بهره بسیار می‌برند و مهارت‌های زندگی را به شیوه‌ای غیر مستقیم به نسل جدید آموزش می‌دهند.

طاهره صرفی در پایان با ابراز تاسف از کم‌کاری رسانه ملی در این مقوله افزود: فقط بخش خصوصی وارد این ماجرا می‌شود که محدودیت‌های خاص خودش را دارد و همه کودکان نمی‌توانند از آن بهره مند شوند ولی اگر این اتفاق در مدارس ما و نیز در رسانه ملی مورد توجه قرار بگیرد، خواهیم دید نسل آینده، نسلی سالم‌تر و شادتر با توانایی‌های بیشتر و برخوردار از هنر مهم گفتگو خواهد بود که در سایه آن می‌توانیم امیدوار باشیم فضای جامعه‌مان آرام‌تر شود و جرم و جنایت کمتری در آن رخ بدهد.  

انتهای پیام

نقد عبدالحسن برزیده به جشنواره فیلم مقاومت

این کارگردان سینما که ساخت فیلم‌هایی مثل «دکل» و «پرواز خاموش» را در کارنامه کاری خود دارد، در چهاردهمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مقاومت برای ساخت فیلم «مزار شریف» جایزه ویژه هیات داوران را دریافت کرد. او همان زمان انتقاداتی به جشنواره داشت که مطرح کرد، اما حالا که چهار سال از آن زمان گذشته و در فاصله کمتر از دو ماه مانده تا شروع دوره شانزدهم این جشنواره، نکات قابل تامل دیگری را هم بنا به شرایط فعلی جامعه مطرح می‌کند.

یکی از مهم‌ترین مسائل که درباره شانزدهمین دوره این رویداد مطرح می شود، که قرار است در دو نوبت، یکی در اواخر شهریور و همزمان با هفته دفاع مقدس و دیگری در هفته بسیج در آذرماه برگزار شود، این است که با توجه به شرایط کرونایی، جزو معدود جشنواره‌هایی است که تاکید و اصرار بر برپایی آن است. در این باره مدتی قبل دبیر جشنواره توضیح‌هایی به ایسنا ارائه کرد ولی جدا از شرایط کرونایی امسال، اینکه دستاورد برپایی چنین رویدادی در این سال‌ها برای سینمای ایران، بویژه با توجه به هزینه‌های آن، چه بوده است، بویژه با توجه به موضوعی و مناسبتی بودن جشنواره، همواره مطرح بوده است.

عبدالحسن برزیده، فیلمساز، با تشریح انتقادهای خود در گفت‌وگو با ایسنا، تاکید کرد که خیلی از این مسائل را پیش‌تر از سر دلسوزی در محافلی خصوصی‌تر  با جزئیات و صراحت بیشتر گفته است.

مشروح گفت‌وگوی این کارگردان را در ادامه می‌خوانید:

اصل قضیه جشنواره درست است، اما…

برزیده در ابتدای صحبت خود درباره مواردی که در مقدمه این مصاحبه ذکر شد، با تایید اینکه شرایط امسال کشور از نظر بیماری کوید 19 که همچنان قربانی می‌گیرد، بسیار خاص است و به تصمیم‌های خاص‌تری هم نیاز دارد، گفت: اصل قضیه و هدفی که جشنواره فیلم مقاومت دنبال می‌کند، درست است. به هرحال در این مملکت هشت سال جنگ وجود داشته که چه مثبت نگاه کنیم و چه منفی، بخش زیادی از زندگی امروز ما در بخش‌های مختلف اقتصادی و اجتماعی متاثر از آن دوران است،  چون هشت سال جنگ قطعا تبعاتی دارد که سال‌ها ادامه خواهد داشت و برهمین اساس یادآوری و برپایی بزرگداشت برای آن‌هایی که در این جنگ بودند و زحمت کشیدند، خیلی اتفاق عجیب و غریبی نیست. این اتفاق در کشورهای دیگر هم به شکل‌های دیگر  رخ می‌دهد و مثلا انگلستان را خبر دارم که برای یک جنگ کوتاه و چند روزه، هر سال بزرگداشت قهرمانان خود را برگزار می‌کند؛ در صورتی که اتفاق عجیبی آنجا پیش نیامده بود. بنابراین اصل قضیه درست است، ولی اینکه جشنواره ما هر دوره چطور برگزار شود، بخصوص امسال که قاعدتا چنین برنامه‌هایی باید با محدودیت‌هایی همراه باشد، جای بحث است، چون اسمش جشنواره فیلم و برای دیدن فیلم است که در نهایتِ آن تجمع پیش می‌آید؛ وگرنه فیلم‌های دفاع مقدسی را در رسانه‌ها یا اکران های سینمایی در مقاطع دیگری هم می‌توان دید.

او با بیان اینکه اگر بخواهیم جشنواره را نقد کنیم، باید دستاوردهایش را بررسی کنیم، افزود: معتقدم این دستاوردها و نیز شیوه اجرا در سال‌های اخیر متوسط به پایین بوده است. البته تاکید می‌کنم هر گردهمایی فرهنگی به طور طبیعی اگر موضوع مهمی مثل دفاع مقدس داشته باشد، قطعاً در مجموع مثبت است، ولی حقیقتا چند سالی است این جشنواره در حد و اندازه نام خود نیست و متاسفانه جزو معدود جشنواره‌های ایران است که به شدت جناحی عمل می‌کند؛ یعنی آدم‌ها را کاملاً تقسیم بندی می‌کند و این تبعیض همیشه مرا آزرده کرده است. با اینکه در دو دوره قبل جشنواره که شرکت کردم، جایزه هم گرفتم اما همان زمان به دوستان انتقاد کردم، چون حتی فرم و زمان و شکل اهدای جایزه هم در شأن نیست. یک زمان ممکن است مهمانی را به خانه‌ خود دعوت کنید و نان و پنیر جلویش بگذارید، اما آنقدر با عزت و احترام این کار را انجام دهید که مهمان بسیار لذت ببرد. زمانی هم می‌توان با بهترین غذای دنیا از او پذیرایی کرد ولی رفتار طوری باشد که مهمان ناراضی از خانه بیرون رود. من جشنواره فیلم مقاومت را اینطور تجربه کردم و با وجود جوایزی که گرفتم، نحوه برخورد خوشایندی را شاهد نبودم.

برزیده ادامه داد: در مجموع آنچه درباره ماهیت برگزاری این جشنواره بر اساس دستاوردهایی که داشته سبب گله بوده، مورد نقد من نیز هست و تاکیدم بر حفظ حرمت بچه‌های جنگ، به دور از شعارزدگی، است. واقعیت این است، آن‌هایی که در جنگ شرکت کردند، زن و مرد ندارند، همه خواهرها و برادرهای ما بودند و حضور موثری در جنگ داشتند. باید قدردان کسانی که در یک مقطع حساس جان خود را برای مردم به خطر انداختند باشیم، در حالی که الان به نظرم جنگ کلا مصادره شده است، یعنی جنگ و بچه‌های جنگ به نفع یک جریان و جناح مصادره می‌شوند و مورد استفاده قرار می‌گیرند. کدام جناح این ایام را درست یادآوری می‌کند و از آن درس می‌گیرد و وفادار به آرمان‌های بچه‌های جنگ است؟ آرمان‌هایی که اولین آن‌ها حفظ حقوق مردم است، عدالت در تمام زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی است، تبعیض قایل نشدن است. اگر این جشنواره برای آدم‌هایی که استفاده جناحی می‌کنند،  لااقل تلنگری باشد تا به آرمان‌ها فکر کنند، خوب است، اما متاسفانه معمولاً از تمام آنچه مربوط به جنگ و دفاع مقدس هشت ساله است، استفاده می‌شود تا خود را خوب جلوه دهیم و نظر دیگران را جلب کنیم و نشان دهیم که ما هم با آن آدم‌ها و آرمان‌ها همراه هستیم. ولی چطور می‌شود چنین چیزی را باور کرد؛ وقتی به وفور خبر دزدی می‌شنویم و برپایی دادگاه‌های علنی کسانی را می‌بینیم که اتفاقاً خیلی از این‌ها سنگ بچه‌های جنگ را به سینه می‌زنند، اهل تسبیح و ریش هستند و… افسوس که خیلی چیزها به ریاکاری تبدیل شده است.

چرا یک جشنواره ملی را با عناوین محدود می‌کنید؟

او با اشاره به عنوان‌هایی که برای بخش‌های مختلف جشنواره فیلم مقاومت درنظر گرفته شده، مثل فیلمسازان بسیجی، گفت: این عنوان‌ها بیشتر بازدارنده هستند تا تجمیع کننده. فکر می‌کنم اگر چنین عناوینی برای ما آب ندارد، برای بعضی‌ها نان داشته باشد که در یک جشنواره متوسل به استفاده از چنین اسامی هستند. برای ما که از بیرون نگاه می‌کنیم و چهل سال قبل و زمان انقلاب را  به یاد می آوریم، این اتفاق‌ها و استفاده از عنوان‌ها، حس خوبی نیست. من با بعضی از این دوستان رزمنده جنگ ارتباط دارم. آن‌ها از وضع موجود راضی نیستند. واقعا چطور می‌شود آدم‌هایی که سن‌شان به زمان جنگ نمی‌رسد و تجربه آن روزها را ندارند و حتی خود شما به عنوان خبرنگار یا من به عنوان فیلمساز که هردو اهل رسانه هستیم، متوجه می‌شویم که چنین نامگذاری‌هایی  اصطلاحاً  تو ذوق می‌زند، ولی خود دوستان متوجه نمی‌شوند؟!  اگر واقعا این طور است که خیلی مصیبت بزرگی است. چون رشته کار به دست کسانی داده شده که شاید فکر می‌کنند هر چه از این عناوین و القاب بیشتر استفاده کنند، موفقیت بیشتری دارند. در حالی که خیلی روشن است که در یک جشنواره ملی نباید چنین تقسیم‌بندی‌های صورت بگیرد. مگر ما موضوعی ملی‌تر از جنگ داریم؟ در دنیا هیچ موضوعی به اندازه جنگ ملی نیست، چون یک ملت پشت آن است و جزء مشترکات تک تک مردم یک کشور است. چطور می‌شود یک جشنواره ملی را با این عناوین محدود کرد؟

وی  اضافه کرد: البته اگر بسیج همان چیزی بود که ما از ابتدا می‌شناختیم باز مسئله‌ای نبود، ولی آنچه امروز اکثریت می شناسند، یک جریان نظامی و در اختیار یک جریان سیاسی است. اشکالی هم ندارد. جناح سیاسی می‌تواند برای خود بازوهایی داشته باشد ولی وقتی جشنواره فیلم برگزار می‌کنید، آن همه در یک موضوع ملی، دیگر حق ندارید آن را جناحی برگزار کنید. این تقسیم بندی‌ها مخاطب را پس می‌زند و از ابتدا مشخص می‌شود که شما آن را مصادره کرده‌اید. قطعاً دود این تصمیم گیری‌ها هم به چشم جنگ می‌رود و هم بچه‌های جنگ؛ بچه‌هایی که هر چند روز خبر کوچ یکی از آن‌ها را به دلیل آسیب‌هایی که در زمان جنگ متحمل شده‌اند می‌شنویم  و وقتی این اتفاق‌ها را می‌بینی، با خود فکر می‌کنی که چقدر این آدم‌ها مظلومند.

برزیده در پاسخ به اینکه برخی منتقدان برپایی جشنواره آن هم در موقعیت خاص امسال بر این باورند که پولی به این منظور وجود دارد و باید به هر شکلی صرف شود، گفت: خیلی از این نوع کارها نه تنها خدمتی به جنگ و دفاع مقدس و مقاومت نمی‌کند، بلکه به دلیل تحریف‌هایی که رخ می‌دهد، جنگ و بچه‌های جنگ را هم زیر سوال می‌برند؛ جنگی که حداقل خودم بچه‌هایش را از نزدیک می‌شناسم. این‌ها مخلص‌ترین فرزندان این مملکت بودند، ادعایی نداشتند و از آن مهم‌تر، به دنبال پست و مقام و سیاست نبودند. آن‌ها به دنبال دفاع از کشور و آرمان‌های خود بودند، مخصوصاً که انقلاب هم تازه اتفاق افتاده بود. البته متاسفانه برخی‌ها با همین انقلاب کاری کرده و طوری آن را معرفی کردند که خود ما هم دیگر نمی‌توانیم از آن دفاع کنیم، در حالی که آن آرمانی که ما به دنبالش بودیم، چیزی است که هر انسان آزاده‌ای در هر نقطه‌ای از کره زمین و با هر اعتقادی می‌تواند آن را بفهمد و بپذیرد، ولی الان چیزهایی از آرمان انقلاب و جنگ تعریف می‌شود که بعضا صحت ندارد و سوء استفاده در آن وجود دارد.  وقتی یک مقام مهم سیاسی در جلسه‌ها و حرف‌های خود سبحان‌الله می‌گوید و بعد معلوم می‌شود دزد بوده و به اوین می‌رود، دیگر آن سبحان الله هم زیر سوال می‌رود. برای من سوال است چطور می‌شود یک نفر حجم زیادی طلا در خانه‌اش داشته باشد و کسی نفهمد؟ این روزها با خودم می‌گویم ما زمانی یک سلطان داشتیم که او را بیرون کردیم ولی الان هر روز یک سلطان بیرون می‌آید؛ یکی سلطان سکه؛ یکی سلطان خودرو؛ یکی سلطان دلار…

این فیلمساز در پایان در پاسخ به اینکه آیا پرداختن به همین مفاهیمِ به قول او مورد سوءاستفاده قرار گرفته با موضوع‌های روز نمی‌تواند محل بحث و دفاع در همین جشنواره فیلم مقاومت باشد، بویژه براساس دادگاه‌هایی که این روزها علنی هستند؟ گفت: اتفاقا به نظرم کارکرد آن‌ها دور کردن ذهن‌هاست. من در جلسه‌ای خصوصی در حضور مقامات عالیرتبه هم این مطالب را مطرح کردم اما بعضی کسانی که در آن جلسه ناظر بودند، با من مشکل پیدا کردند. من هر چه گفتم و می‌گویم، از سر دلسوزی است.  همیشه برای من سوال بود که مگر می‌شود یک آرمان اعتقادی وجود داشته باشد اما امکان اجرایی نداشته باشد. اگر خوب است پس باید حکومت کند ولی امروز می‌بینیم که چقدر این خبرها اعتقادها را بیشتر زیر سوال می‌برد.

او در پایان گفت: تمام این‌ها در حالی است که رفتارها و عملکردها حتی در برگزاری یک رویداد هنری باید چنان درست باشد که آدم‌ها تحت تاثیر قرار بگیرند و یاد بگیرند. حال اگر جشنواره‌ای مدعی است که تبلور این حرف‌ها است، باید دید آیا واقعاً این تبلور جنبه حمایتی دارد، یا صرفا سیاسی است؟

انتهای پیام

روایت های پیشکسوت اطلاعاتی ارتش ایران از جنگ

به گزارش ایسنا،  امیرسرتیپ دوم سید تراب ذاکری نیا از افسران اطلاعاتی ارتش در زمان دفاع مقدس، با اشاره به شرایط و آرایش نیروی های ایرانی در روزهای آغازین جنگ تحمیلی روایت می کند: در خرمشهر این یگان ها آرایش نظامی گرفته بودند، گردان ۲۳۲ تانک، گردان ۱۶۵ مکانیزه، گردان ۱۵۱ دژ، گردان ۳۳۰ توپخانه، گردان ۱۴۱ توپخانه، آتشبار ۱۷۵ م م و یک آتشبار ۱۳۰ م م، سه گردان تکاور دریایی هم توسط ناخدا جوادی در خرمشهر مستقر شده بود و دو گردان پدافند هوایی نیز در خرمشهر حضور داشت. البته نیروهای سپاه پاسداران خرمشهر را هم باید به این تعداد اضافه کنم. نیروهای مردمی هم که در شهر بودند.

در مقابل، عراق با این نیروها هجوم خود را آغاز کرد: لشکر ۳ زرهی، ۲ تیپ زرهی، یک تیپ مکانیزه، تیپ ۴۹ پیاده، لشکر ۱۱، تیپ ۳۳ نیروی مخصوص ستاد کل و مقدار زیادی جیش الشعبی.

لطف خدا همه جا شامل حال ما بوده است. واقعا وقتی وقایع خوزستان را مورد بازخوانی قرار می دهیم، نام دیگری جز امداد غیبی بر برخی از این وقایع نمی توان گذاشت. اگر عراق شعور نظامی داشت- ببینید، من به عنوان یک کارشناس نظامی می گویم-  مطلقا برای پیشروی مسیری را انتخاب نمی کرد که مجبور شود ۳۴ روز در پشت دروازه خرمشهر در جا بزند. نوعی حماقت در بینش نظامی شان سرایت کرده بود که این مسیر را انتخاب کردند و این لطف خدا و امداد غیبی است.

برای شما خواهم گفت که کدام مسیر عراق را به راحتی به نتیجه می رساند. عراق با چنین آرایشی که ذکر کردم، آمد تا خرمشهر را تصرف کند. عراق از غرب خرمشهر که نخل ها آن را احاطه کرده، به خرمشهر هجوم آورد؛ در حالی که اگر از جاده شلمچه جلو می آمد، با یک زمین باز مواجه می شد که هیچ نیرویی را- جز تعداد محدودی دژ- برای دفاع در برابر خود نداشت.

تا کیلومتر ۲۵ همین گونه پیش می آمد. اگر با همین شیوه جلو می آمد، به جاده آسفالته می رسید و با کج کردن مسیر خود می توانست پل را در اختیار بگیرد. در واقع، در این شرایط  بر خرمشهر و آبادان مشرف شده بود، بی آنکه درگیری و تلفاتی داشته باشد. عراق با انتخاب مسیر غرب، پیشروی متر به متر را انتخاب کرد! موانع طبیعی هم به جنگ با او برمی خیزد تا شکل دفاعی خرمشهر منسجم تر شود و عراق ۳۴ روز پشت دروازه خرمشهر بماند.

در حالی که همه این پیشروی ظرف پنج ساعت می توانست حل شود. اگر مسیری را که خدمتتان عرض کردم، انتخاب می کرد؛ در واقع خرمشهر و آبادان را ظرف همان چند ساعت اولیه، در اختیار می گرفت. لطف خداست که سبب می شود چشم کارشناسان نظامی عراق بسته بماند و مسیری سخت و همراه با موانع طبیعی را برای هجوم انتخاب کند.

 اما ببینیم در غرب اهواز چه اتفاقی می افتد. ببینیم که لشکر ۵ مکانیزه، همراه سه تیپ زرهی و دو گردان مخصوص عراق چگونه و با چه شکلی تهاجم خود را آغاز می کند. تیپ یکم لشکر ۹۲ در کنار چهار گردان دیگر برای مقابله با این هجوم حضور دارند. منطقه ای هم از کوشک تا طلاییه خط پدافندی ایجاد شده بود و نیروی دیگری برای دفاع آنجا نبود. پشت این زمین ها باز است و برای حرکت سه لشکر زرهی فضا دارد.

برابر محاسباتی که انجام شد، معلوم شد که عراق ۱۴ گردان مانوری را در مقابل ۴ گردان ما قرار داده است. ۶ گردان توپخانه اش را در برابر دو گردان در منطقه تیپ یکم مستقر کرد و یک گردان پدافند هوایی اش را هم در برابر یک آتشبار پدافند هوایی ، آرایش داده است. در شرایطی که استعداد همه نیروهای ایرانی از نصف هم کمتر است. در منطقه بستان گردان های ۱۴ گانه عراق در برابر تیپ ۱ لشکر ۹۲ قرار گرفته که از یک ماه پیش نیروهایش در پایگاه ها مامور بوده اند. زد و خورد هایی که در این پاسگاه ها صورت می گرفت، به اضمحلال بخشی از توان رزمی این تیپ منجر می شود. در فکه گروه رزمی تیپ ۳۷ قرار دارد که تنها سه گروهان تانک در کنار یک گردان پیاده در کنار داشته است. یک لشکر مکانیزه عراق در برابر اینیگان ها با استعدادی نصف و نمیه قرار گرفته است.

روز دوم جنگ من در کنار شهید فلاحی و آقای بنی صدربه قرارگاه تیپ ۲ زرهی در عین خوش رفتیم. من شاهدم که آنجا چه وضعیتی داشت . حقیقتا چیزی از استعداد این یگان باقی نمانده بود؛ از بس بر آن یگان آتش و گلوله فرو باریده بود.اگر بر فرض، همه استعداد تیپ ۲ زرهی دزفول را هم در نظر بگیریم، می شود چهار گردان و یک گردان سوار زرهی که در برابر ۴ گردان عراق قرار گرفته است. جنگ با چنین شرایطی آغاز شد. سرهنگ ملک نژاد جانشین لشکر ۹۲ بود.  سرهنگ رضوی فرمانده ژاندارمری ناحیه خوزستان، گزارشی را به لشکر ارائه داد که «لشکر اجازه دهد پاسگاه ها تغییر محل بدهند». ملک نژاد در حاشیه گزارش چنین پی نویس کرد: «بسمه تعالی. سنگر هر ژاندارم به مثابه آرامگاه اوست». سرهنگ رضوی را می شناختم و مدتی بر اساس همین پاسخ درنگ کرد، اما وقتی دید ماندگاری به هیچ روی امکان ندارد، دستور عقب نسینی داد؛ منتهی گزارشی با این شکل برای لشکر به طنز نوشت: ((یگان های ژاندارهای ذیربط و نیروهای مردمی از کوشک به سمت منطقه حمید پیشروی موفقیت آمیزی داشتند! در واقع منطقه حمید ۲۰ کیلومتر عقب تر از منطقه کوشک واقع شده است! می خواهم بگویم یگان ها تحت چه شرایطی مقاومت می کردند. تا آخرین نفس مقاومت می کردند و وقتی عرصه را به عراق تنگ می کردند، کمی عقب می نشستند.

شهید فلاحی موقعیت را می شناخت. از همین روی، زمانی که به منطقه آمد، خواست که مدت یک هفته زمان را نفع نیروهای خودی به تعویق بیندازیم و دفع الوقت کنیم. بید با دشمن کلنجار می رفتیم. رهنمود تیمسار فلاحی عالی بود. ملک نژاد هم سنگ تمام گذاشت و پس از هم سرهنگ قاسمی هم همین رویه را دنبال کرد، ولی عراق اشتباهات تاکتیکی زیادی را مرتکب شد. عراق، از روی جاده آسفالته حرکت کرد و به عین خوش رسید. پیش از رسیدن به عین خوش پلی وجود دارد که به آن چها دهنه می گویند. اگر از کنار همین مسیر عبور می کردو جاده وزارت نفت را پی می گرفت، خیلی راحت به عبدل خان می رسید. عراقی ها پل دختر را پشت سر گذاشتند و به پل چنچاپ رسیدند که روبروی تیپ ۲ زرهی دزفول قرارداشت.

در واقع، اگر از بالای ارتفاعات حمرین، که ۲۵۰ متر ارتفاع دارد، حرکت می کردند، به راحتی به عبدل خان می رسیدند. این یکی از اشتباهات فاحش عراق در آغاز جنگ بود. مثل مورچه قدم به قدم نیروهای ما آمد و به راه های کم هزینه و قابل تصرف اصلا فکر نکرد. اینگونه بود که بعد از آنکه (( علی گره زد)) را پشت سر گذاست- در روز هفتم جنگ- زمانی که خواست از پل بگذرد، تو دهنی خورد! یک نفربر، دو جیپ عراق از پل کرخه عبور کرد. مرحوم امرالله شهبازی یک گروهان تانک را آنجا مستقر کرده بود که به مجرد عبور این یگان ها ، دمار از روزگارش درآوردند. این اولین پیشروی عراق از کرخه به سمت شرق بود که پایان یافت.

بعد، عراق در گودی قرار گرفت و تیپ دوم دزفول در ارتفاعات کمانه بزرگ و کوچک قرار گرفت که پیشروی عراق را غیر ممکن می ساخت. تا این موقع یک گردان دیگر هم به کمک تیپ ۲ دزفول آمده بود. دشمن زمین گیر شد. او راه های متعددی داشت و بدترین حالتش این بود که قدم به قدم دنبال نیروهای ما راه بیفتد که همین کار را کرد و این فیض الهی بود.

روز ششم مهرماه- غروب- صدام درخواست آتش بس کرد؛ در شرایطی که هنوز از رودخانه عبور نکرده و در منطقه نیروهایش رها و پراکنده هستند. به عقیده من این نقطه پایان جنگ بود که ارتش توانست،عراق را به زانو در آورد و راهبرد پیروزی در کوتاه مدتش را با شکست مواجه کند. این همه داستان جنگ هشت ساله است.

به گزاش ایسنا، این مطلب در  مجله صف شماره ۳۵۹، مهر ۱۳۸۹، به چاپ رسیده است.

انتهای پیام

درخواست یک کارگردان از مخاطبان فیلمش / "حتما ماسک بزنید"

بهزاد نعلبندی در متنی که در اختیار ایسنا گذاشته نوشته است: «در روزگاری نه چندان دور ملخ‌ها به روستای هجوم آورده و محصول کشاورزان آن روستا را به یغما بردند. هنوز  مردم روستا فرصت نکرده بودند تا خود را پیدا کنند که بارانی سیل آسا شروع به باریدن کرد و هر آنچه از هجوم ملخ‌ها باقی مانده بود را با خود برد.

روستاییان خود را مهیا کردند تا از روستاهای مجاور بذر تهیه کنند تا دوباره زمین هایشان را بارور کنند که رانش زمین تنها راه عبور و مرور آنها با روستاهای مجاور را مسدود کرد. آنها را تصور بر این بود که دیگر از این بدتر نخواهد شد که مرضی ناشناخته به آنها یادآوری کرد بدی را نهایتی نیست. در آن شرایط کشاورزی هر روز صبح زود سر زمینش می‌رفت و وجب به وجب زمینش را می کاوید و غروب به خانه بر می‌گشت. بزرگان روستا نگران سلامت روانی او شده به سراغش رفتند و از او پرسیدن فلانی مگر بذری برایت باقی مانده که بر سر زمینت می‌روی؟ او پاسخ داد نه. پرسیدند پس چرا مثل مجنونان هر روز زمینت را می کاوی؟

کشاورز جواب داد: نگران بذریم که شاید باد با خود به زمین من آورده باشد و با بی توجهی من فرصت جوانه زدن را از دست بدهد.


بحران اقتصادی و این مهمان ناخوانده که کم کم دارد صاحب خانه می‌شود شرایط را برای عموم مردم سختتر کرده است. روزی نیست که خبر بدی به گوشمان نرسد و گذران زندگی را برایمان سختتر نکند. این شرایط برای ما فیلمسازان مستقل سختتر هم هست.  اما چه می‌شود کرد؟ آیا باید تسلیم شرایط شد؟ ما مانند مسافران کشتی توفان زده‌ایم که در هر لحظه توفان بخشی از کشتی را میکند و میبرد. آیا باید تسلیم طوفان شویم و کاری نکنیم؟ ما تصمیم گرفته‌ایم تسلیم نشویم و امیدوار بمانیم. اگر طوفان کشتی را از ما بگیرد سوار قایق می‌شویم. اگر قایق نداشته باشیم به الوار چوبی چنگ میزنیم. آن هم نباشد شنا میکنیم و تا لحظه آخر دست و پا می زنیم. هیچ طوفانی ابدی نبوده و طلوع آفتاب آرامش نردیک است. همه‌ ما روزی به پایان خط خواهیم رسید در آن شکی نیست. اما تا لحظهای که زندهایم برای آن امیدوارانه مبارزه خواهیم کرد.


فیلم ما «پرو» (هرلباس داستانی دارد) از روز یکشنبه اکرانش را در گروه هنروتجربه از سر گرفته است، توقعی نداریم و فقط اطلاع رسانی می کنیم. اگر با توجه به شرایط موجود به سینما می‌روید ابتدا خواهش می‌کنیم پروتکل های بهداشتی را رعایت کنید و حتما ماسک بزنید و خوشحال می‌شویم فیلم ما را هم ببینید.


باد هر روز با خود هزاران دانه امید به ارمغان می آورد کافی است زمین دل هایمان را آماده روییدنشان کنیم.

بگذرد این روزگار تلخ‌تر از زهر 

بار دگر روزگار چون شکر آید»


فیلم «پرو» داستان یک روز از زندگی سه شخصیت است که در نقاط مختلف تهران زندگی می‌کنند. آن‌ها برای تهیه‌ لباسی برای عروسی از خانه خارج می‌شوند ولی بدون آنکه بدانند بر زندگی هم تاثیر می‌گذارند و موجبات تغییر مسیر زندگی یکدیگر را فراهم می‌کنند.



انتهای پیام

 

ثبت تصاویر مردگان کرونا یا سوختن جنگل‌ها؛ کدام سخت‌تر است؟

جملات بالا بخشی از صحبتهای امیر جدیدی ـ عکاس روزنامه اعتماد ـ است که در دوره اول اوج کرونا به عکاسی پرداخت.


او در مصاحبه با ایسنا درباره تجربیات خود از وقایع کرونا گفت: با یکی از دوستانم که عکاس خبرگزاری «شینهوا»ی چین است، به شمال رفتیم. وقتی به آنجا رسیدیم به همراه دیگر دوستانمان به غسالخانه رفتیم. پیش از ورود، رخت‌مان را کندیم و لباسی پوشیدیم که حجم عظیم پلاستیک سیاه رنگ بود. اسم دقیقش را نمی‌دانستم اما می‌شد گفت با آن لباس اگر تا کمر هم توی آب می‌رفتیم، خیس نمی‌شدیم ولی از اینکه ویروس می‌توانست به آن نفوذ کند یا نه، چیزی نمی‌دانستیم.


جدیدی در توصیف آن لحظه اضافه کرد: آمبولانس رسید. متوفی کرونایی را با سلام و صلوات از ماشین پیاده کردند. یک نفر روی کیسه جسد و آمبولانس را ضدعفونی کرد. دو سه نفری لا اله الاالله گویان جسد را بردند به غسالخانه. ماموران بهداشت خانواده متوفی را با فاصله زیادی از غسالخانه نگه داشته بودند. صدای ضجه‌های دختر متوفی را می‌شنیدم و می‌دیدم که پاهایش سست شده و چند نفری زیر شانه‌اش را گرفته‌اند. داخل غسالخانه یا علی گفتند و جسد را گذاشتند روی سنگ. بوی سدر و کافور از ماسک رد شد. مراسم تغسیل شروع شد. قبلا غسالخانه رفته بودم و مراسم غسل میت را دیده بودم. همه‌چیز خیلی سریع اتفاق می‌افتاد اما اینجا قضیه فرق داشت وهمه‌چیز در کمال آرامش انجام می‌شد. گویی هر کدام‌ از مرده‌شورها با متوفی بستگی داشته باشند، تن رنجور او را چنان در نهایت نظم و آرامش می‌شستند که پیش خودت به مرده حسادت می‌کردی.


«چرا در میان سوژه های کرونا عکاسی از مردگان را انتخاب کردید؟»؛ این عکاس پاسخ داد: فکر می‌کردم که مرگ افراد در این اتفاق، ته ماجراست و می‌خواستم با عکاسی کردن از آن عمق فاجعه را نشان دهم. وقتی که از بیمارستان عکاسی می‌کنید، شاید ۷۰ درصد بیماران بهبود پیدا کنند و ۳۰ درصد از آنها جان خود را از دست بدهند و مردم آنگونه که باید، نخواهند ترسید؛ چون با خود فکر می‌کنند که در نهایت امکان بهبودشان زیاد است. ولی وقتی که عمق فاجعه را نشان می‌دهید؛ مردم بیشتر رعایت خواهند کرد.



عکس: امیر جدیدی



کرونا سخت‌ترین بحرانی نخواهد بود که تجربه کردم


جدیدی در ادامه صحبت هایش اظهار کرد: عکاسی از بحران کرونا عجیب‌ترین اتفاقی بود که تا آن روز در عکاسی مستند دیده بودم؛ زیرا جدای اینکه باید نگران خودتان باشید، یکسری نگرانی‌های دیگر هم دارید؛ مثلا وقتی که قصد عکاسی از جنگ را دارید در نهایت به این فکر می‌کنید که شاید در آنجا کشته شوید ولی در عکاسی از کرونا نگران این هستید که خانواده یا دوستانتان را به این بیماری مبتلا نکنید. با این حال من تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم. در عکاسی از این بحران وقتی که فردی جان خود را از دست می‌داد، خانواده فرد برای عزاداری به جلو نمی‌آمدند ولی ما به عنوان عکاس و یا افرادی که وظیفه کفن و دفن را به عهده داشتند باید در نزدیکی فرد متوفی می‌ماندیم.


این عکاس گفت: روز قبل از رفتن به شمال برای عکاسی، هنگام صرف شام به خانواده‌ام گفتم که می‌خواهم برای کار به شمال بروم. مادرم متوجه شد که قصد عکاسی از کرونا را دارم و از من خواست که به بیمارستان‌ها برای عکاسی نروم. من هم برای اینکه نگران نشود، به دروغ به او گفتم که نمی‌روم.


او سپس عکاسی از سوختن جنگل ها را چنین توصیف کرد: دو هفته بعد از اینکه از کرونا عکاسی کردم به جنگل‌های خائیز که آتش گرفته بود، رفتم. فکر می‌کردم که از کرونا واقعه عجیب‌تری وجود ندارد که بخواهم عکاسی کنم ولی گویا این شغل ته ندارد. عکاسی از جنگل های خائیز بارها سخت‌تر از کرونا بود؛ زیرا هر لحظه ممکن بود آتش به سمتت بیاید و از طرفی شاهد از دست رفتن عده زیادی بودیم؛ بنابراین این حرفم را که فکر می‌کردم از کرونا واقعه سخت‌تری نخواهم دید پس می‌گیریم؛ زیرا هر لحظه ممکن است اتفاق خیلی سخت‌تر و غریب‌تر رخ دهد.


جدیدی درباره تصاویر متفاوتی که در این مدت دیده است، بیان کرد: برخی از عکاسان به علت توانایی خود می‌توانند از هر اتفاقی عکس خوب بگیرند. منتها عکس‌هایی که در ایران به ثبت رسید، شاید غریب‌ترین عکس‌ها بود؛ زیرا شرایط تدفینی که ما داشتیم در هیچ جای دنیا نبود و یک عده آدم دست از جان شسته باوجود اینکه می‌دانستند تدفین این بیماران تا چه حد خطرناک است ولی به دلیل اعتقادی که داشتند تصمیم به تطهیر جانباختگان کرونا گرفتند. در آنجا می‌دیدم که این کار را با نهایت خلوص و احترام انجام می‌دادند تا جایی که با خود می‌گفتی اگر مُردم ای کاش اینها مرا می‌شستند.



عکس: امیر جدیدی



از او سوال کردیم که از الان به بعد که تأثیرات کرونا بر جامعه نمایان می‌شود، عکاسی از کرونا باید با چه نگاهی صورت بگیرد؟ اظهار کرد: در همان موج اول تا حدودی از اثرات کرونا عکاسی کردم؛ مثلا به کنار دریا رفتم و از محل‌های رفت و آمد مردم که همیشه شلوغ بود و در آن برهه زمانی کاملا خالی بود عکاسی کردم. آن فضا رسما یادآور آخرالزمان بود. تأثیر کرونا بر جامعه از الان به بعد باید عکاسی شود؛ چون به مقدار کافی از بیمارستان‌ها عکاسی کرده‌ایم. خود من وقتی به تهران بازگشتم به عکاسی از رستوران‌ها که خالی بودند و یا افرادی که با ماسک در آنجا حضور داشتند، پرداختم. این تصاویر است که در تاریخ باقی خواهد ماند.



عکس: امیر جدیدی



کرونا تأثیرگذار در آینده عکاسی خبری؟


امیر جدیدی پاسخ داد: این اتفاق (کرونا) عکاسی خبری را تقویت کرد. چند سال پیش که برخی عکس ها برای مردم دردسرساز شده بود، مردم به عکس بی‌اعتماد شدند و اگر قصد عکاسی از آنها را داشتیم سوال می‌کردند که آیا از آنها اجازه گرفته‌ایم؟ همزمان با کرونا یک مهربانی و مودت حساب نشده بین مردم ایجاد شد و اگر قصد عکاسی از آنها را داشتیم پیش نمی‌آمد که اجازه ندهند؛ البته شاید بخشی از آن به علت پوشیده بودن چهره‌شان با ماسک بود. در کل همه عکاسان در این مدت خیلی خوب کار کردند و انگار همه می‌خواستند به جنگ با کرونا بروند.



عکس: امیر جدیدی


انتهای پیام

مرا نشناختند

به گزارش ایسنا، علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب در یادداشتی با عنوان «مرا نشناختند (در شناخت استاد جلال‌الدین همایی)» نوشته است: ۲۸ تیرماه چهلمین سالگرد درگذشت استاد جلال‌الدین همایی است. در آن سال آن‌طورکه شایسته‌ مقام علمی و فرهنگی استاد بود برنامه‌های درخوری برگزار نشد و در این چهل سال هم دانشگاه‌ها و به‌ویژه دانشگاه تهران باید بیشتر به معرفی آثار و مقام علمی ایشان می‌پرداخت. در میان استادان نسل اول ادبیات فارسی، نام استاد جلال‌الدین همایی و استاد بدیع‌الزمان فروزانفر برای علاقه‌مندان به ادب فارسی و استادان و دانشجویان این رشته شناخته شده‌تر است. شاید به دلیل آثاری است که از ایشان باقی است و شیوه‌ تدریس و عمق دانش آنان. برای استاد همایی، ویژگی‌های علمی، اخلاقی و معرفتی فراوانی ذکر کرده‌اند. همایی به فلسفه، منطق، ادبیات عرب، فقه و اصول، ادبیات فارسی، ریاضیات و نجوم احاطه داشت و شاعری توانا بود. تحقیقات او درباره‌ ابوریحان بیرونی و ابن‌سینا و دیگران نمودار احاطه‌ او به حساب و هندسه و هیات است. درحوزه‌ تصحیح متون می‌توان او را از برجسته‌ترین مصححان دانست که آثار مهمی چون «ولدنامه سروده سلطان ولد»، «نصیحه‌الملوک امام محمدغزالی»، «التفهیم لاوائل صناعه التنجیم تألیف ابوریحان بیرونی»، «مصباح‌الهدایه و مفتاح‌الکفایه عزالدین محمود کاشانی»، «معیارالعقول رساله‌ای منسوب به ابن‌سینا»، «دیوان عثمان مختاری شاعر قرن ششم»، «طربخانه‌ عمر خیام نیشابوری» و… را با مقدمه‌های عالمانه و محققانه تصحیح و منتشر کرد.

در حوزه‌ تألیف نیز آثار همایی ارزنده و تأثیرگذار بود. آثاری چون «تاریخ ادبیات ایران» (که هنوز ناشناخته است)، «مختاری‌نامه»، «غزالی‌نامه»، «خیامی‌نامه»، «مولوی‌نامه یا مولوی چه می‌گوید»، «فنون بلاغت و صناعات ادبی»، «تاریخ اصفهان» که اثری چندجلدی است و همایی عمر خود را بر تألیف این اثر نهاد و متأسفانه انتشار آن را در زمان حیاتش ندید و این اثر هنوز هم به طور کامل منتشر نشده است. همایی در عمر مطالعه و تحقیق خود نیز بر کتاب‌های مختلفی حاشیه و تعلیق نوشته است. ایشان عمر خود را در کار معرفت ادب فارسی و فرهنگ اسلامی وقف کرد و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. او از نوادر روزگار بود و نظریاتش در هر یک از زمینه‌های متنوع فرهنگ و ادب و عرفان و تصوف جامع، دقیق، ابتکاری و مبتنی بر تازه‌ترین پژوهش‌های علمی بود و دقت‌نظر و عمق ژرف‌اندیشی ایشان سبب شده بود که همواره مطالب و نکته‌های تازه و ناگفته کشف و برای دانش‌پژوهان عرضه کنند.

مرکز فرهنگی شهر کتاب به منظور پاسداشت مقام علمی و فرهنگی استاد همایی، هم‌اندیشی دوروزه‌ «پایان شب سخن‌سرایی» را در روزهای ۲۸ و ۲۹ تیرماه با انتشار آثار صوتی، تصویری و مکتوب از استادان و صاحب‌نظران در فضای مجازی برگزار می‌کند.
همایی هنوز هم ناشناخته است و بازخوانی آثار او ضروری است و این هفته فرصت خوبی برای شناخت دوباره‌ همایی است، هر چند ایشان در زمان حیات‌شان نیز در شعری اشاره کرده‌اند که او را نشناخته‌اند:
«زیور دست جهان بودم، مرا نشناختند/ گوهری را رایگان در خاک راه انداختند»

انتهای پیام

چرا سلبریتی‌ها اظهارنظرهای سیاسی می‌کنند؟

به گزارش ایسنا، فعالیت سلبریتی‌ها توسط افراد بسیاری زیادی در جامعه دنبال می‌شود و رفتار آن‌ها تاثیر قابل توجهی بر مردم دارد. این تاثیر تا آن‌جاست که برخی از طرف‌داران حتی در جزئی‌ترین موارد از آن‌ها تقلید می‌کنند. با گسترش شبکه‌های اجتماعی در میان مردم، شاهد اظهارنظرهای سیاسی سلبریتی‌ها و تاثیر آن‌ها بر افکار عمومی هستیم که گاهی این اظهارنظرها با انتقاد و مخالفت‌هایی روبرو می‌شوند.

مهدی سلطانی‌فر؛ دانشجوی دکتری علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بین‌الملل قشم، علی گرانمایه‌پور؛ عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز و شهناز هاشمی؛ دانشیار سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، درمطالعه‌ای به بررسی «تاثیر خلاقیت سلبریتی‌ها در اینستاگرام بر فرآیند سیاست‌گذاری عمومی» پرداختند.

برای انجام این پژوهش، محققان پرسش‌نامه‌ای طراحی کردند و لینک آن را از طریق تلگرام و اینستاگرام در گروه‌های مختلف و دردسترس به اشتراک گذاشتند. ۳۸۶ کاربر اینستاگرام در این مطالعه شرکت کردند و داده‌های به‌دست‌آمده از این مطالعه با استفاده از روش‌های آماری تحلیل شدند. در این پرسش‌نامه دو متغیر خلاقیت و فرآیند سیاست‌گذاری عمومی مورد سنجش قرار گرفت.

یافته‌های ابتدایی این بررسی نشان داد که ۱۳۷مرد و ۲۴۹ زن در این مطالعه شرکت کردند. بالاترین فراوانی شرکت‌کنندگان مربوط به گروه سنی ۲۶ تا ۳۵ سال است و کم‌ترین فراوانی به گروه سنی بیشتر از ۳۶ سال اختصاص دارد.

فرآیند عقلانی سیاست‌گذاری مراحل مختلفی دارد: ۱. مرحله تشخیص مشکل یا احساس مسئله ۲. ریشه‌یابی مشکل یا درک مشکل ۳. راه‌حل‌یابی ۴. سنجش راه‌حل‌ها ۵. تایید مراجع قانون‌گذار ۶. اجرای قانون. در این پژوهش تاثیر سلبریتی‌ها در هر یک از این مراحل ارزیابی شد.

با توجه به نظر شرکت‌کنندگان و یافته‌های این پژوهش، از آن‌جا که درک مشکلات نیاز به آگاهی و دانش خاصی ندارد، سلبریتی‌ها در مرحله تشخیص مشکل مانند بقیه افراد جامعه‌اند ولی گرایش سلبریتی‌ها به بازگو کردن مشکلات بیشتر است. برخی دلیل این گرایش را «تمایل به دیده‌شدن» و برخی دیگر دلیل آن را «احساس مسئولیت» می‌دانند و تشخیص انگیزه این گرایش برای کاربران اینستاگرام سخت است.

سلبریتی‌ها در خصوص درک مشکل، ریشه‌یابی و یافتن راه‌حل‌های مناسب شرایط اجتماعی، نقشی ندارند. چرا که نه آگاهی و تخصص لازم را در موضوعات سیاسی و اجتماعی دارند و نه می‌توانند نگاه همه‌جانبه به مشکلات داشته باشند و به صورت مداوم موضوعات را پیگیری کنند. البته نباید از آن‌ها چنین انتظاری نیز داشت زیرا آن‌ها در زمینه فعالیت هنری و ورزشی خود توانمند هستند و دلیل وارد شدن آن‌ها به این عرصه، درست انجام نشدن وظایف سایر نهادهاست. احزاب به صورت مقطعی تشکیل و منحل می‌شوند و اگر حضور داشته باشند، رسالت واقعی خود در جامعه را نمی‌توانند انجام دهند. همچنین رسانه‌های جمعی نیز نمی‌توانند خارج از خواست و نظارت حکومت فعالیت کنند.

احزاب نقش مهمی در ارتباط مردم با حاکمیت دارند و به مردم می‌آموزند که در مقابل اقدامات دولت و سیاست‌های حکومت بی‌تفاوت نباشند و مشارکت سیاسی را به شهروندان آموزش می‌دهند. دولت‌ها برای اینکه بتوانند دوام داشته باشند، نیازمند احزاب هستند، زیرا احزاب راه ارتباطی دولت و جامعه‌اند.

به گفته پژوهشگران این تحقیق: «هرچه احزاب، رسانه‌های جمعی،‌ نخبگان سیاسی و فکری کمتر فعالیت کنند، ستارگان بیشتر صدای مردم می‌شوند».

در غیاب احزاب فراگیر و قدرتمند در ایران، رسانه‌های جمعی طیف‌های مختلف فکری جامعه را نمایندگی می‌کنند و قدرت تولید جریان‌های اجتماعی را دارند. رسانه‌های جمعی گاهی نماینده و گاهی جایگزین احزاب و گروه‌های اجتماعی در روند تحولات کشور هستند. رسانه‌ها مسئولیت گسترش جریان‌های سیاسی را از طریق دیده‌بانی وقایع مربوطه و ارائه اطلاعات قابل اتکا به عهده دارند.

محققان این مطالعه می‌گویند:‌ «رسانه‌ها معمولا صدای گروهی از جامعه‌اند و به این ترتیب استقلال و آزادی آن‌ها با چالش روبرو می‌شود. به همین دلیل انتقاد از قدرت حاکم را تقریبا غیر ممکن می‌سازد و طبیعتاً در جامعه‌ای که رسانه‌های آن توانایی انتقاد کردن و آگاهی‌سازی واقعی را ندارند، رسالت فرهنگ‌سازی سیاسی آن‌ها با اشکال اساسی روبرو می‌شود. نخبگان سیاسی و فکری هم در حاشیه جامعه هستند و تمایلی به حضور و تحلیل سیاسی ندارند. زیرا مخاطبان اینستاگرام را مخاطبان هدف خود نمی‌پندارند و اعتقادی به این فضا ندارند».

نتایج این مطالعه به صورت مقاله علمی پژوهشی نشریه علمی «ابتکار و خلاقیت در علوم انسانی وابسته به باشگاه پژوهشگران جوان و نخبگان دانشگاه آزاد اسلامی منتشر شده است. در این مقاله آمده است که :«حضور سلبریتی‌ها در اینستاگرام در عرصه سیاست غیر قابل انکار است و برخورد قانونی و محدودکننده به آن‌ها موجب رشد بیشتر آن‌ها می‌شود و از طرفی باید اذعان کرد که به دلیل حمایت میلیونی مردم در حمایت از سلبریتی‌ها، آنان سرمایه اجتماعی تلقی می‌شوند و هیچ جامعه‌ای نباید با سرمایه اجتماعی خود مبارزه کند.»

انتهای پیام

وقتی موزه سرنوشت سرستون‌های ساسانی را تغییر داد

ملیحه مهدی‌آبادی در گفت‌وگو با ایسنا روایتی جالب از چگونگی انتقال این سرستون‌ها به طاق بستان تاریخی در طول بیش از ۱۰۰ سال گذشته تا امروز بیان می‌کند.

او با بیان این‌که این سرستون‌ها از ۱۵۰ سال قبل که نخستین سرستون‌ها را «عمادالدوله» حاکم وقت کرمانشاه از بیستون و چند نقطه‌ی دیگر به طاق بستان منتقل کرد،ادامه می‌دهد: این سرستون‌ها به خصوص سه اثرِ بیستون در طول مدت زمان زیادی تا حدود ۱۴ سال قبل همچنان در طاق‌بستان قرار داشتند تا این که در سال‌های ۱۳۸۵ – ۱۳۸۶ در کناره ضلع غربی طاق‌های طاق‌بستان یک سازه موقت ایجاد و سنگ‌ها و سرستون‌هایی که به مرور زمان در طاق‌بستان جمع شده بود را ساماندهی کردیم و با نام «موزه موقت سنگ» معرفی شد.

او با بیان این‌که در این فضای موزه‌ای آثاری از دوره‌های ساسانی و اشکانی و ازاره‌هایی که از تعدادی قاچاقچی از یک خانه‌ی قدیمی احتمالا در چهارمحال و بختیاری در سال‌های اخیر به دست آورده بودند، نیز در این فضا ساماندهی شده بود، می‌افزاید: همان سال (۱۳۸۳ – ۱۳۸۴) برای این سرستون‌ها، تعدادی پایه ستون از همدان گرفتیم و پایه‌ستون‌ها را ساختیم و در سال ۱۳۸۵ آن موزه موقت قبلی ایجاد و در سال ۱۳۸۶ تکمیل شد.

وی با اشاره به این‌که در سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ به عنوان مدیر پایگاه طاق‌بستان و بیستون این کار را آغاز کرده است، اضافه می‌کند: از زمانی‌که پرونده ثبت جهانی بیستون تکمیل شد مدیریت طاق بستان به سیامک خدیوی سپرده شد و در هر صورت موزه موقت سنگ در همان زمان تکمیل شد که وی در سال ۱۳۹۰ در طرح ساماندهی که در طاق بستان اجرا شده، این سرستون‌ها و پایه‌ستون‌ها و همه‌ی سنگ‌هایی که در آن‌جا به عنوان موزه موقت قرار داشتند، همگی به اداره کل میراث فرهنگی کرمانشاه منتقل می‌شوند و بخشی از این سنگ‌ها در یک سوله قرار می‌گیرند و دیگر سنگ‌ها – ۱۲ سرستون قرار گرفته در موزه سرستون‌های طاق‌بستان – نیز در گنجینه میراث فرهنگی نگهداری می‌شوند.

مهدآبادی با اشاره به حضور دوباره‌اش در طاق‌بستان به عنوان مدیر این مجموعه تاریخی از سال ۱۳۹۸، توضیح می‌دهد: با توجه به این که این سرستون‌ها سال‌ها در کنار طاق‌بستان قرار داشته‌اند و مردم نیز همیشه دنبال آن‌ها بودند، تصمیم گرفته شد تا این سرستون‌ها بار دیگر به طاق‌بستان برگردانده شوند که این اتفاق با مساعدت امید قادری – مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع‌دستی استان کرمانشاه اجرایی شد.

او با اشاره به ساخته شدن فضایی مسقف در بخش ورودی طاق بستان که در سال‌های ۱۳۹۳ به بعد و به مرور ساخته شده و شرایط نسبتا خوبی دارد، اضافه می‌کند: تصمیم گرفتیم تا این فضا را به همین موزه سرستون‌های ساسانی تبدیل کنیم، بنابراین بار دیگر سرستون‌ها را از گنجینه میراث فرهنگی که کسی آن‌ها را نمی‌دید به طاق‌بستان برگرداندیم و در بخش ورودی فضایی را برای آن‌ها درنظر گرفتیم.

او درباره‌ی این سرستون‌های تاریخی نیز این طور بیان می‌کند: «حدود۹۰ درصد سرستون‌ها متعلق به دوره خسرو دوم یا همان خسروپرویز هستند. آن‌ها از یک جای مشخصی پیدا نشده‌اند به عنوان مثال یکی از آن‌ها از محوطه «وندرنی» منطقه بیلوار در کامیاران کشف شده است.

وی اما وضعیت سرستون‌های به دست آمده از مسجد جامع کرمانشاه را چندان مناسب نمی‌داند و با اشاره به این‌که سرستون‌هایی که در مسجد به کار رفته‌اند، چون در مسجد به کار رفته‌اند، همه‌ی نقش‌های آن پاک شده‌اند، توضیح می‌دهد: از ۱۲ سر ستون قرار گرفته در این موزه؛ حدود چهار سرستون نقشی ندارند اما ردی از نقش‌های دوره ساسانی روی سرستون‌ها هست. اگر یک طرف رو به نمازگزار بوده، سمت دیگری که رو به دیوار بوده دیگر پاک نشده است. روی برخی از سرستون‌ها نیز نقش‌های جدیدی اجرا شده است اما هنوز نقش تصویر پادشاهی که حلقه قدرت به دست دارد یا روبان‌هایی که در کنار سر پادشاه بوده را هنوز در این سرستون‌ها داریم، به همین و بر اساس این علائم آن را متعلق به دوره ساسانی و مربوط به خسرو دوم می‌دانیم.

او قدیمی‌ترین سرستون‌های موجود را همان سرستون‌های بیستون که متعلق به خسرو دوم است، معرفی می‌کند و تاکید می‌کند: این سرستون‌ها را دمورگان و کسان دیگر در بیستون دیده‌اند که بعدا «عماد الدوله» آن‌ها را به طاق‌بستان منتقل کرده و در گزارش سیاحان بعدی در صحبت‌هایشان در این محوطه از آن‌ها نام برده‌اند، بنابراین از نظر زمانی مردم این سرستون‌ها را در طاق‌بستان دیده‌اند که قدیمی‌ترین آن متعلق به بیستون بوده است.

وی با اشاره به این که در بین این سرستون‌ها برخی تصویر آناهیتا در یک طرف و تصویر پادشاه خسرو دوم در طرف دیگر است، می‌افزاید: در برخی دیگر از سرستون‌ها، در یک طرف تصویر پادشاه و در طرف دیگر تصویر بهرام یا ورهرام نقش دارد. در واقع نقوش این سرستون‌ها به گونه‌ای است که در دو ضلع یک تصویر پادشاه و در ضلع دیگر تصویر یک ایزدبانو است و در دو طرف دیگر نقش‌ها و تصویرها و طراحی‌های هندسی یا گل و بوته دارند.

مدیر مجموعه تاریخی طاق بستان با اشاره به درجه اهمیت برخی سرستون‌ها که می‌توان گفت از نظر تازگی در کشف اهمیت بیشتری دارد، ادامه می‌دهد: یکی از سرستون‌ها از کنار رودخانه آبشوران از خاکروبه‌های مسجد جامع کرمانشاه به دست آمده است که متاسفانه در دوره‌ای بخش قاجاری مسجد جامع کرمانشاه را برای گسترش مسجد جدید و خیابان تخریب کردند که این سرستون در آن خاکروبه‌ها در کنار رودخانه کشف شد که یک طرف ورهرام و در طرف دیگر نقش خسرو پرویز است.

او اضافه می‌کند: به این دلیل آن سرستون از نظر متخصصان اهمیت دارد که عینا همان نقش سوارکاری که در پایین نقش طاق بستان و انتهای طاق بزرگ قرار دارد، همان شخص را با همان لباس و زره بر تن آن تصویر کرده است و طرف دیگر آن نقش خسرو دوم است با همان لباس و تزیینات. یعنی گویا عینا بخش بزرگی از طاق بزرگ طاق بستان را در این سرستون‌ها می‌بینیم.

مهدی‌آبادی با اشاره به این‌که برخی از سرستون‌هایی که از نقاط دیگر کرمانشاه به دست آمده‌اند وضعیت چندان مناسبی نداشته‌اند، تاکید می‌کند: به نظر می‌رسد داخل برخی از آن سرستون‌ها را خالی کرده و برای کوبیدن باروت استفاده می‌کردند و برخی دیگر به عنوان ابشخور حیوانات مورد استفاده بوده است. در واقع هر کدام از سرستون‌ها داستان‌های مختلفی دارند که با ایجاد موزه، قرار است داستان آن‌ها گفته شود و به نمایش در آید و بازدیدکنندگان درباره هر کدام از این آثار با دقت بیشتری اطلاعات به دست آورند.

برای توضیحات تکمیلی درباره این ۱۲ سرستون ساسانی اینجا کلیک کنید.

انتهای پیام

توضیح همایون شجریان درباره یک ادعا

همایون شجریان در پاسخ به این سخنان، با اشاره به شرایط این روزهای پدرش، به ایسنا اعلام کرد: «درباره این موضوع، پدر در شرایطی نیستند که صحبت کنند. ملاقاتی که در مصاحبه به آن اشاره می‌کند، این تصور را پیش می‌آورد که پس از انتخابات ۸۸، دیداری با معاون اول رییس دولت نهم اتفاق افتاده و از سوی پدر هم هیچ‌گاه به آن اشاره‌ای نشده است. در همین‌جا قویا چنین مطلبی را تکذیب می‌کنم. به هیچ وجه این‌گونه صحت ندارد.»
او افزود: «خاطرم است در سال ۸۷ اواخر دوره اول دولت و پیش از انتخابات بعدی، ماجرایی که به نظر پدر برنامه‌ریزی شده می‌توانست باشد، عصبانی‌شان کرده بود. پس از عمل جراحی ریه که عده‌ای از هنرمندان و بازیگران به دیدار و عیادت پدر می‌روند، یکی از  هنرمندان پیشکسوت، با معاون یادشده سرزده وارد می‌شود و پدر متعجب از حضور ایشان، بر خلاف میل و به شرط ادب، سکوت می‌کنند و چیزی نمی‌گویند. از جزییات خواسته ایشان بی‌اطلاع هستم، همین‌قدر می‌دانم که گویا پیشنهادهایی مطرح می‌شود که پدر با بی‌اعتنایی، با آنها مخالفت می‌کنند و ایشان جمع را ترک می‌کند.»

انتهای پیام

چراغ نقاشی قهوه‌خانه‌ای خاموش می‌شود؟

نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای اغلب دارای مضامین ملی و مذهبی هستند و البته  بخش مهمی از آنها به روایت‌های گوناگونی از واقعه‌ کربلا و حماسه‌آفرینی‌های امام حسین (ع) و یارانش اختصاص دارد. استفاده از رنگ‌های تند و کشیدن چهره‌هایی خشن برای سپاه دشمن و بهره گرفتن از رنگ‌هایی آرامش‌بخش و به تصور کشیدن چهره‌هایی معصومانه برای سپاه حق، از مهمترین ویژگی‌های نقاشی‌های قهوه‌خانه‌ای محسوب می‌شود.

به باور برخی از کارشناسان عرصه هنرهای تجسمی، نقاشان قهوه‌خانه‌ای و تلاش آنها برای زنده نکه داشتن روایت‌های حماسی و مذهبی، باعث به‌وجود آمدن دوره‌ی درخشانی در نقاشی مذهبی ایران شد؛ دوره‌ای که با درگذشت هنرمندان بنام این عرصه و ورود هنر به عرصه‌های مدرن، تا اندازه زیادی افول کرده و به سمت فراموشی می‌رود.

جواد عقیلی، مجموعه‌دار و نقاش قهوه‌خانه‌ای اما به آینده خوب نقاشی قهوه‌خانه‌ای در ایران باور دارد و با اشاره به حضور جوانان در این حوزه، به ایسنا می‌گوید: به هیچ وجه گمان نمی‌کنم که هنر نقاشی قهوه‌خانه‌ای در ایران به پایان برسد و حتی  نسبت به چند سال قبل  امیدوارم‌تر شده‌ام.

او ادامه می‌دهد: به عنوان مثال الان استاد محمدرضا حسینی در این حوزه بسیار فعال هستند، کارهای بسیار خوبی خلق می کنند و کارهایشان بسیار اصیل است. من بیماری آسم دارم و به همین خاطر چند سالی است که  دیگر نمی‌توانم کار کنم، اما ایشان در گالری من مشغول به کار هستند و کارهای بسیار و زیبا و اصیلی را خلق کرده‌اند و می‌کنند. به غیر از ایشان هنرمندان دیگری را نیز می‌شناسم که به نقاشی قهوه‌خانه‌ای علاقه‌ممند هستند و در این حوزه کار می‌کنند. 

عقیلی با تاکید بر اینکه به آینده نقاشی قهوه‌خانه‌ای امیدوار است، اظهار می‌کند: باید این نکته را نیز در نظر داشت که اخیرا در نقاشی قهوه‌خانه‌ای ابتکار ایجاد شده است و برخی آن را با خط تلفیق می‌کنند و در واقع می‌توان گفت که امروزی‌تر شده است. به هر حال امیدوارم که این چراغ خاموش نشود.

انتهای پیام