صدای محمد اصفهانی با اشعاری از قیصر امین‌پور و فریدون مشیری + صوت

به گزارش ایسنا، «گلچین» نام آلبومی است که محمد اصفهانی در سال های میانی دهه ۷۰ به همت شرکت سروش در رثای امام حسین (ع) و یاران باوفایش تولید کرده است.

نسخه اصلی آلبوم «گلچین» دارای ۹ قطعه ـ هشت تصنیف و یک قطعه بی‌کلام ـ است که در سال ۱۳۷۶ توسط شرکت فرهنگی هنری سروش با آهنگسازی افرادی چون محمد میرزمانی، فریدون شهبازیان، شهریار فریوسفی و مجید اخشابی منتشر شد.

فرصت بدرود، فریاد تنهایی، وقت سحر، به تو می‌اندیشم، نوگل نینوا، سوگ حیدر، سقای تشنگان و سرافرازی از جمله قطعات این آلبوم هستند که با اشعاری از حافظ، قیصر امین‌پور، سپیده کاشانی، فریدون مشیری ساخته شده‌اند.

در آلبوم «گلچین» پنج قطعه درباره حادثه کربلا، دو قطعه در وصف امیرالمؤمنین (ع) و یک تصنیف نیز درباره شب قدر اجرا شده است. آواز معروف اصفهانی با شعر فریدون مشیری (همه می‌پرسند چیست در زمزمه مبهم آب…) نیز از جمله قطعه‌های این مجموعه است.
 

در توضیح این آلبوم آمده است:

آلبوم «گلچین» متشکل از تصانیفی است که به تدریج و در مناسیت های مخالف توسط مرکز موسیقی و سرود سازمان صداوسیما ساخته و اجرا شد.

در این قسمت می‌توانید به یکی از قطعات این آلبوم به نام «فرصت بدرود» را گوش دهید:

انتهای پیام

مروری بر سیر تحول و عملکرد لشکرهای «۴۱ ثارالله»، «۱۴ امام حسین (ع)» و «۳۱ عاشورا» در دفاع‌مقدس

به گزارش ایسنا، «لشکر۴۱ ثارالله » ابتدا درسال ۱۳۵۹ به صورت یک گردان از نیروهای سپاه شکل گرفت و سه استان سیستان و بلوچستان، هرمزگان و کرمان را تحت پوشش خود قرار داد.سپس روز پنجم مهرماه سال ۱۳۶۰ به صورت یک تیپ منها با دو گردان پیاده درآمد و نام «ثارالله» برای آن انتخاب شد.


سیر تشکیل و گسترش سازمان لشکر از این قرار است که در تاریخ اول فروردین ۱۳۶۱استعداد تیپ به چهار گردان پیاده افزایش یافت و در کمتر از ۴۵ روز این تیپ به شش گردان افزایش استعداد یافت. همچنین درتاریخ ۱۳۶۱/۱۱/۱۸ با گسترش سازمان آن به سه تیپ و یک گردان زرهی، به «لشکر ۴۱ ثارالله» تغییر نام داد. یک تیپ دیگر و یک گردان مستقل ضد زره سال بعد به سازمان لشکر اضافه شد و در روز نوزدهم اسفندماه تاریخ ۱۳۶۳ گردان مستقل ضد زره به تیپ ضد زره ارتقاء یافت.فرماندهی این یگان را از بدو تشکیل تا انتهای دوران دفاع مقدس، قاسم سلیمانی بر عهده داشته است.


سپهبد شهید قاسم سلیمانی فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس


از جمله عملیات‌هایی که سازمان لشکر ۴۱ ثارالله در آن حضور داشته است می‌توان به:میمک (عمار ۳) (۱۸ شهریور۱۳۶۴ )، نصر ۴،ام‌الحسنین (ع) (۲۴ اسفند۱۳۶۰ )، والفجر ۱۰، بیت‌المقدس ۷ (۲۲ خرداد ۱۳۶۷)، بازی‌دراز ۲ (رجایی – باهنر) (۱۱ شهریور۱۳۶۰ )،تکمیلی کربلا ۵ ، کربلا ۱۰ ، کربلا ۵، کربلا ۴، کربلا ۱ ، والفجر۸، بدر، خیبر، والفجر ۴، والفجر ۳، والفجر ۱، والفجر مقدماتی، رمضان، بیت المقدس ، فتح المبین، طریق القدس اشاره کرد.


لشکر ۱۴ امام حسین (ع)


همچنین «لشکر ۱۴ امام حسین(ع)» نیز از جمله یگان‌های رزم سپاه محسوب می‌شود که رزمندگان استان اصفهان را در داوران جنگ تحمیلی سازماندهی کرده است. این لشکر، تیپ ۳ امام حسین(ع) نام داشت و از اولین یگان‌های رزمی سپاه بود که در عملیات طریق‌القدس شکل گرفت و سپس با گسترش سازمان به لشکر ۱۴ امام حسین(ع) ارتقا پیدا کرد تا دست کم با توان رزمی سه برابر گذشته در جنگ حضور داشته باشد.


استان اصفهان با حمایت‌های مالی و جمع کردن نیرو و امکانات، لشکر ۱۴ امام حسین (ع) را به یکی از پرقدرت‌ترین یگان‌های سپاه در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تبدیل کرد.



لشکر ۱۴ در بیش‌تر عملیات‌های بزرگ جنگ نقشی پررنگ و کارساز داشت.نصر ۴ ،والفجر ۱۰،بیت‌المقدس ۷ (۲۲ خرداد ۱۳۶)،تکمیلی کربلا ۵ ،کربلا ۱۰ ، کربلا ۵ ،کربلا ۴،کربلا ۳،والفجر ۸،بدر،خیبر،والفجر ۴، والفجر ۲ ،محرم،والفجر ۱، والفجر مقدماتی،رمضان ، بیت‌المقدس،فتح‌المبین،طریق‌القدس، از جمله این عملیات‌ها هستند.


لشکر ۳۱ عاشورا


«لشکر ۳۱ عاشورا» از یگان‌های سپاه محسوب می‌شود که در بردارنده نمودهایی از نهضت امام‌حسین(ع) است. سازمان این لشکر در دوران دفاع مقدس از مردم استان‌های آذربایجان شرقی، آذربایجان‌غربی و اردبیل تکمیل شده بود.


نزدیک عملیات «طریق‌القدس» بود که با استفاده از حضور گروهی از نیروهای آذربایجان در منطقه‌ «بستان» و «سوسنگرد»، تیپ ۱ عاشورا به فرماندهی محمدعلی(عزیز) جعفری راه‌اندازی شد. پیش از عملیات «محرم» و همزمان با گسترش و توسعه‌ سازمان رزم سپاه، تیپ عاشورا به لشکر ۳۱ عاشورا ارتقا پیدا کرد و تا پایان جنگ در عملیات‌های بسیاری حضور داشت.


اگر بخواهیم بر کارنامه عملیاتی لشکر ۳۱ عاشورا در جنگ تحمیلی نگاهی داشته باشیم، باید گفت که این لشکر در عملیات‌ها و مأموریت‌های ویژه‌ای همچون «جنگ در کردستان (قبل از جنگ تحمیلی)۵۷ الی ۵۸ با پاک‌سازی سقز، اشنویه، پیرانشهر، سردشت، شاهین‌دژ، تاکپ‌، بوکان‌، دیوان دره»، «نبرد محاصره سوسنگرد ۲۰ آذر ۱۳۵۹ جنوب شهر سوسنگرد»، «نبرد هویزه ۵ دی ۱۳۵۹ جنوب شهر هویزه»، «نبرد امام مهدی(عج) ۲۶ اسفند ۱۳۵۹ غرب شهر سوسنگرد»، «نبرد امام مهدی(عج) و امام علی(ع) شمال و غرب شهر سوسنگرد»،« نبرد طراح رمضان ۵ مرداد۱۳۶۰ حمیدیه»،«نبرد شهید مدنی ۲۷ مهر۱۳۶۰ سوسنگرد» و«نبرد ثامن الائمه ۵ مهر۱۳۶۰ شکست حصر سوسنگرد» اشاره کرد.


علاوه‌بر این، «نبرد طریق القدس ۸ آذر ۱۳۶۰ شهر بستان»، «نبرد مطلع‌الفجر ۲۶ آذر ۱۳۶۰ سر پل ذهاب»، «نبرد محمد رسول‌الل ه(ص) ۱۱ دی ۶۰ شهر نوسود»، «نبرد مولای متقیان(ع) ۱۰ اسفند ۱۳۶۰ چزابه»، «نبرد فتح‌المبین ۱ فروردین ۶۰ دزفول، شوش،‌ رودخانه کرخه، جنوب خسروی»، «نبرد بیت‌المقدس ۱۰ اسفند ۶۲ آزادسازی خرمشهر»، «نبرد رمضان ۲۴ تیر ۱۳۶۱ منطقه عمومی جنوب شرق بصره»، «نبرد مسلم بن عقیل ۹ مهر ۶۱ منطقه عمومی غرب‌، سومار و سلمان کشته»، «نبرد والفجر مقدماتی ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ فکه و چزابه»، «نبرد والفجر ۱،۲ و ۴ در مناطق فکه‌، دره شیلر و شمال مریوان سال ۱۳۶۲»، «نبرد خیبر ۳ اسفند ۱۳۶۲ هویزه،‌ جزایر مجنون» و «نبرد بدر ۱۹ اسفند ۱۳۶۳ شرق رود دجله» نیز از دیگر عملیات‌هایی هستند که رزمندگان ایثارگر لشکر۳۱ عاشورا در آن فداکاری کرده‌اند.


«نبرد والفجر ۸،۲۰ آبان ۱۳۶۴ فتح بزرگ آزادسازی شهر استراتژیک بصره در عراق»، «نبرد یا مهدی یا صاحب الزمان(عج) ۲۰ فروردین ۱۳۶۵، بصره کارخانه نمک، جاده ام‌القصر و رأس البیشه»، «نبرد کربلای ۴،‌ ۲ دی ۱۳۶۵، اروند رود جنوب خرمشهر»، «نبرد کربلای ۵،‌ ۱۹ دی ۱۳۶۵‌، شلمچه،‌ شرق بصره»، «نبرد کربلای ۸‌، ۱۸ فروردین ۱۳۶۶،‌ شرق بصره»، «نبرد نصر ۷‌، ۱۴ مرداد ۱۳۶۶ منطقه عمومی غرب‌، سردشت»، «نبرد بیت‌المقدس ۲، ۲۵ دی ۱۳۶۶ منطقه عمومی غرب سلیمانیه عراق‌ ماووت»، «نبرد مرصاد ۵ مرداد۱۳۶۷، منطقه عمومی غرب‌، پدافند متحرک جبهه کوشک ۶۷ الی ۶۸، جبهه کوشک و منطقه صفر مرزی» و «پدافند متحرک جبهه بانه ۶۷ الی ۷۳ کردستان بانه صفر مرزی» هم از دیگر عملیات‌ها و مأموریت‌هایی به شمار می‌آیند که به لشکر۳۱ عاشورا محول شده است.


انتهای پیام

ویدئو / نگاهی به آثار دوران اسلامی موزه ملی ایران

ویدئو / نگاهی به آثار دوران اسلامی موزه ملی ایران

گنجینه دوران اسلامی، یکی از موزه‌های موزه ملی ایران است که هفت تالار را شامل می‌شود و بیش از ۱۵۰۰ اثر تاریخی را در خود جای داده است. نقاشی‌های آئینی با موضوع واقعه کربلا، کتیبه‌ها و کتب خطی، از جمله آثاری است که در این موزه نگهداری می‌شود. در بسیاری از این آثار تلاش شده قیام امام حسین (ع) و یارانش به نمایش گذاشته و روایت شود.

خبرنگار: سمیه ایمانیان / تصویربردار و تدوینگر: اسماعیل گلرخ

ویدئو / موسیقی متن؛ «مختارنامه»

ویدئو / موسیقی متن؛ «مختارنامه»

«مختارنامه» سریالی ۴۰ قسمتی به کارگردانی «داوود میرباقری» است که نخستین‌بار سال ۱۳۸۹ از شبکه یک سیما پخش شد. این سریال برخی حوادث سال‌های بعد از واقعه عاشورا و قیام «مختار ثقفی» به خونخواهی امام حسین (ع) و یارانش را روایت می‌کند. در این سریال ۱۱۰ بازیگر اصلی و ۴۰۰ بازیگر فرعی ایفای نقش کردند و ۱۵ نفر مسئولیت چهره‌پردازی در این مجموعه را بر عهده داشتند. موسیقی متن مختارنامه را «امیر توسلی» با سه ارکستر «پارسه»، «ارکستر کوبه‌ای نایریکا» و «گروه کر فیلارمونیک تهران» ساخته است.

تدوینگر:‌ جواد علیزاده

لحظه وداع اباعبدالله(ع) با صدای حسام‌الدین سراج + صوت

به گزارش ایسنا، آلبوم «وداع» در دو مجموعه «وداع ۱» و «وداع ۲» با آهنگسازی سید محمد میرزمانی، ترانه سرایی غلامرضا کافی و خوانندگی حسام الدین سراج توسط مرکز موسیقی حوزه هنری در تابستان ۸۴ منتشر شده است.

قطعات راز، آینه عشق و باده الست، سرخیل مستان و وحدت عاشقانه، غریب آشنا، یک دل و یک بار، سر حق، عاشق کشی و ساز مستی، داستانسرا، شوخ شیرین ۱ و ۲، وداع و پریشانی، غریبه، گریه خون آثار این آلبوم را تشکیل می‌دهند.

در آلبوم «وداع»، بهزاد فروهری، کورش بابایی، مجید اخشابی، جمال جهانشاد، مسعود حبیبی، ناصر رحیمی، محمدحسین پورمعین، همایون رحیمیان، ارسلان کامکار، مازیار ظهیرالدینی، عمادرضا نکویی، کریم قربانی، علیرضا خورشیدفر، محمود منتظم صدیقی و کورش بزرگ پور به نوازندگی پرداخته‌اند.

حسام‌الدین سراج تا به حال دو سوگواره عاشورایی در ایام محرم سال‌های ۹۷ و ۹۸ از قطعات این آلبوم اجرا کرده است.

این خواننده پیشتر درباره سبک اینگونه اجراها در ایامی خاص همچون محرم و صفر بیان کرده که «این نوع اجراها در حقیقت بیان یک فرهنگ است که به صورت خاص متعلق به ایران است.» 

سراج همچین درباره شاعر اشعار این آلبوم بیان کرده است: «عمان سامانی یکی از قوی‌ترین مرثیه‌سراهای جهان است. او شاعری با شخصیت بی‌نظیری است که صنایع ادبی و ظرایف شعری نهفته در اشعارش علت انتخاب او بود. اشعار وی جنبه عرفانی، عاشقانه و حماسی دارد که برای یک اجرای ارکسترال فوق‌العاده است. این شاعر در زمینه صنعت شعری و ادبی در نوع خودش بی‌نظیر است و حماسه را در عین عرفان و عشق را در عین حکمت بهم آمیخته و با صنعت شعری قدیم اشعاری را خلق کرده که ما امروز واقعا از خواندن این شعرها لذت می‌بریم.»

نام آلبوم بر اساس لحظه وداع حضرت اباعبدالله (ع) با همسر، خواهر، دنیا و آنچه برای انسان تعلق ایجاد می‌کند، انتخاب شده است.

سراج پیشتر در مصاحبه‌ای با ایسنا بیان کرده که او از دیرباز آرزو داشته که کاری را برای خدمت به حضرت اباعبد الله (ع) انجام دهد و بعد از مدت‌ها توفیق پیدا کرد تا در آلبوم وداع این دِین را ادا کند.

آلبوم «وداع» در حقیقت عرض ادبی است به ساحت سیدالشهدا (ع) و تلاش می‌کند به حقیقت واقعه عاشورا بپردازد که این مساله در واقع بیان موسیقایی واقعه کربلا است.

شعر قوی و موسیقی قدرتمند، فرهنگ ایجاد می‌کند و او پس از اجرای این آلبوم از برخی کسانی که انتظار نداشت، بازخوردهای مثبت دریافت کرد و آن‌ها به او گفتند که با شنیدن این آلبوم به واقعه‌ی کربلا علاقه‌مند شدند.

کنسرت وداع سال ۹۱

در ادامه می‌توانید به اثر «راز» از آلبوم «وداع» گوش دهید:

انتهای پیام

سفر ۷۴ گردشگر خارجی در ۳ ماه اول سال/ احداث منطقه آزاد گردشگری در ایران

به گزارش ایسنا، علی‌اصغر مونسان که به مناسبت هفته دولت بر عملکرد وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی مروری داشت، درباره وضعیت کنونی صنعت گردشگری توضیح داد: گردشگری تا قبل از کرونا روند به رشدی داشت، درآمد آن در سال ۲۰۱۹ به ۱۱.۷ میلیارد دلار رسیده بود که ۲.۸ درصد از سهم تولید ناخالص ملی را تشکیل می‌داد و تقریبا به متوسط سهم گردشگری در تولید ناخالص جهانی که عدد ۳.۲ درصد است، نزدیک شده بود.  

سفر ۷۴ گردشگر خارجی به ایران در ۳ ماه اول امسال

او با یادآوری این که تعداد گردشگران خارجی در سال گذشته به هشت میلیون و ۷۰۰ هزار گردشگر خارجی رسیده بود و برپایه داده‌های سازمان جهانی جهانگردی، ایران رتبه دوم سریع‌ترین کشور در جذب گردشگر خارجی را بدست آورده بود، افزود: با شیوع کرونا گردشگری با افت شدیدی در دنیا مواجه شد که به تبع آن کشور ما را هم درگیر کرد. به طوری که در سه ماه نخست سال گذشته (۱۳۹۸) تعداد گردشگران خارجی دو میلیون و ۳۰۰ هزار نفر بود که سه ماه نخست امسال این عدد به ۷۴ نفر رسید؛ تقریبا به صفر نزدیک شد.

مونسان درباره بیکاری و درآمدهای از دست رفته گردشگری بر اثر شیوع ویروس کرونا و اقدامات حمایتی این وزارتخانه، گفت: برآورد خسارت‌ها تا مردادماه عددی بالغ بر ۱۲ هزار میلیارد تومان بود. تعداد بیکاران هم خیلی بیشتر از اعداد مورد اشاره است. برای حمایت از این بخش، ابتدای سال اقدام فوری با استفاده از بسته حمایتی دولت انجام شد که شامل امهال اقساط وام‌ها، فرصت سه ماهه در بازپرداخت مالیات، عوارض، قبوض انرژی و حق بیمه بود؛ یک مُسکن سریع برای کاهش فشارها. در مرحله دوم دولت ۵۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای جبران خسارت همه بخش‌ها اختصاص داد که فرایند آن البته در ابتدا خیلی سخت بود. بعد از گزارشی که به رییس‌جمهور ارائه شد پرداخت این تسهیلات سرعت گرفت اما از ۱۲ هزار میلیارد تومان خسارتی که به صنعت گردشگری وارد شده تا کنون ۱۷۵ میلیارد تومان در قالب وام پرداخت شده است که آن هم منوط به حفظ اشتغال شده است و همین جذابیت وام را برای بخش‌های گردشگری کاهش داد.

وی بیان کرد: به شدت نگران این بخش هستم، چون امید داشتیم کرونا زودتر پایان یابد، اما هم‌چنان در حال تاختن در سراسر دنیا است و اگر رویه آن طولانی شود محافظت از این صنعت سخت‌تر می‌شود. در خردادماه با اجازه ستاد کرونا و چند تعطیلی تقویمی، حجم سفرها موجب جبران بخشی از خسارت‌ها شد و نفسی کشیدند، مثلا هتل‌ها خبر دادند که بخشی از چک‌های خرید عید را تسویه کرده‌اند.

سفرهای خارج از قاعده آمار کرونا را اوج داد

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی که در برنامه گفت‌وگو ویژه خبری تلویزیون این توضیحات را می‌داد، در پاسخ به تذکر مجری درباره تاثیر سفرهای خردادماه در اوج‌گیری آمار ابتلا و مرگ کرونا و این پرسش که برنامه‌ریزی این وزارتخانه برای حمایت و حفاظت از صنعت گردشگری در وضع موجود چیست، گفت: یک بخشی از سفرها را مردم خارج از قاعده انجام می‌دهند و بخشی هم با تور انجام می‌شود که این بخش در هماهنگی کامل با وزارت بهداشت است. ما هرچه این وزارتخانه ابلاغ کرده را رعایت کرده‌ایم و از آن حمایت می‌کنیم، مثلا هتل با ۵۰ درصد ظرفیت مسافر می‌پذیرند و تا ۲۴ ساعت اتاقی که مسافر داشته را در اختیار مسافر دیگر قرار نمی‌دهند. خوشبختانه وزارت بهداشت هرگز هتل‌ها را تعطیل نکرد، بلکه پروتکل ابلاغ کرد.

وی اضافه کرد: آنچه سبب نگرانی شده حجم سفرهای خارج از قاعده بود که آسیب زد و سفرهایی که در حوزه کنترل این وزارتخانه است، آسیبی وارد نکرده، منظورم از اظهارات قبلی همین بود که بد منعکس شد. از مردم هم می‌خواهیم هر آنچه را وزارت بهداشت و ستاد کرونا می‌گویند، رعایت کنند.

مونسان با بیان این‌که گردشگری برخلاف دیگر مشاغل خیلی نمی‌تواند از فضای مجازی درآمدزایی داشته باشد؛ چرا که وابسته به فضای حقیقی است، افزود: اگرچه این مدت از فضای مجازی برای تبلیغ ایران بهره گرفته شد اما گردشگری باید در فضای حقیقی اتفاق افتد تا درآمد آن به بخش‌های خدماتی برسد. دبیرکل سازمان جهانی جهانگردی هم اخیر اعلام کرده‌اند که اکنون وقت هراس از سفر نیست و با رعایت پروتکل ها باید سفر کرد. ما هم منتظریم به محض این که وزارت بهداشت اجازه داد نخست گردشگری داخلی را برقرار کنیم و بعد از آن وارد بازارهای خارجی شویم.

ستاد کرونا اجازه گردشگری نداده

او درباره آغاز گردشگری در کشورهایی دیگر از جمله ترکیه، این نکته را متذکر شد که ترکیه مثال خوبی برای مقایسه با ایران نیست و در ادامه توضیح داد: گردشگری در نظام اقتصادی ترکیه اولویت یک یا دو است، اتفاقی که هرگز در ایران رخ نداده. ضمن اینکه گردشگری ایران سال گذشته با بحران‌های زیادی مواجه بود که از همه آن‌ها عبور کرد؛ سیل، تنش های منظقه‌ای، بنزین، شهادت سردار قاسم سلیمانی و ماجرای هواپیمای اوکراینی که هر یک به تنهایی می‌توانست گردشگری را صفر کند اما با تلاش معاونت گردشگری مدام بازارها را تغییر دادیم و اجازه ندادیم آمار پایین آید چه بسا که بالاتر هم رفت.

وی افزود: درحال حاضر کشورهای ترکیه و امارات، گردشگری را فعال کرده‌اند ولی ما هنوز این اجازه را نداریم، سلامتی در اولویت ما است و به محض این که وزارت بهداشت مهار و کنترل این ویروس را اعلام کند، ما هم آمادگی داریم گردشگری را فعال کنیم.

او در پاسخ به این انتقاد که گردشگری نتوانسته از فرصت حضور در نمایشگاه‌های بین‌المللی استفاده کند، گفت: ما در همه نمایشگاه های مهم دنیا حضور داریم. سال گذشته در ۱۵ نمایشگاه شرکت کردیم و برای ۲۰ نمایشگاه دیگر برنامه‌ریزی شده بود که با کرونا مواجه شدیم. حضور در این نمایشگاه‌ها اعتبار زیادی نیاز دارد که با تفاوت نرخ ارز، این حرف (منتقدان) درست است، ما هرچه در نمایشگاه‌ها بیشتر و پررنگ‌تر حاضر شویم، سهم بیشتری از گردشگری بدست می‌آوریم.

احداث منطقه آزاد گردشگری در ساحل مکران

مونسان درباره شناسایی و استفاده از مناطق و ظرفیت های بکر نیز گفت: از آنجا که بیشتر سفرها به مناطق شمالی کشور انجام می‌شود، تلاش شد روی معرفی سایر مناطق از جمله غرب کشور بیشتر متمرکز شویم. ساحل مکران (عمان) نیز یکی دیگر از این مناطق است که مورد تاکید مقام معظم رهبری بوده و برنامه خوبی برای آن تدوین و به سازمان برنامه و بودجه ارائه شده است. سواحل مکران بخش مهمی در گردشگری کشور است که طرح تبدیل آن به منطقه آزاد گردشگری به معاون اول رییس جمهور پیشنهاد شده است.

وی در تعریف منطقه آزاد گردشگری، بیان کرد: منظور ایجاد منطقه‌ای است که حمایت‌های ویژه از بخش گردشگری در آن خواهد شد. این پروژه باید به تایید دولت برسد و در مجلس مصوب شود.

 حادثه «سها رضانژاد» چگونه تکرار نخواهد شد؟

او درباره نظارت بر تورهای بدون ضابطه و جلوگیری از حوادثی مشابه آنچه برای  «سها رضانژاد» پیش آمد، اظهار کرد: این تورها غیرمجازند و در چرخه گردشگری قلمداد نمی‌شوند، آن‌هایی هم که در این تورها شرکت می‌کنند، از نظر ما مسافر هستند نه گردشگر. تورهای مجاز معمولا از طریق آژانس‌هایی که در سامانه وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی،  ثبت اطلاعات و تایید شده‌اند، اجرا می‌شوند که همه آن‌ها ضوابط را رعایت می‌کنند و اگر تخلف کنند با آن‌ها برخورد قانونی خواهد شد.

وی اضافه کرد: ما فقط می‌توانیم با تخلفات تورهای مجاز برخورد کنیم، حتی اگر هموطنی در سفر به خارج از کشور هنجارشکنی داشته باشد، ضابطان قضایی باید با وی برخورد کنند.

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در ادامه درباره وضعیت صنایع دستی گفت: این شاخه قابلیت اشغالزایی بالایی دارد، همین حالا در سامانه وزارتخانه، اطلاعاتِ ۴۸۰ هزار نفر شاغل صنایع دستی ثبت شده که ارزیابی ما این است به همین اندازه شاغل خارج از سامانه وجود دارد. ۷۰ درصد فعالان صنایع دستی را زنان تشکیل می‌دهند که تعداد زیادی از آن‌ها سرپرست خانواده هستند. وضعیت صنایع دستی تا قبل از کرونا خیلی خوب بود، حجم صادرات به حدود ۴۴۰ میلیون دلار رسیده بود و صنایع دستی به سبد خانوار راه یافته بود.

شرط برگزاری نمایشگاه صنایع دستی در شهریور

او درباره حمایت از صنایع دستی به ویژه در بخش بازاریابی، توضیح داد: حضور در نمایشگاه‌ها از جمله اقدامات حمایتی بود. هنرمندان صنایع دستی در هر نمایشگاهی که شرکت می‌کنند تقریبا همه محصولاتشان را می‌فروشند، در نتیجه تلاش کردیم صنایع دستی در نمایشگاه های مهم حضور داشته باشد. شهریورماه هر سال نمایشگاهی ملی برگزار می شد که محل خیلی خوبی برای فروش محصولات صنایع دستی بود، امیدواریم مجوز برپایی آن را برای شهریورماه امسال از وزارت بهداشت دریافت کنیم. البته برگزاری این نمایشگاه را ستاد کرونا باید تایید کند و حتما برای آن شیوه نامه نوشته می شود.

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در پاسخ به این پرسش که برای حمایت از صنایع دستی و گردشگری چه پیشنهادهایی به هیات دولت شده است، اظهار کرد: علاوه بر ارائه یکسری از پیشنهادها، مقایسه ای از حمایت های ۱۰ تا ۲۰ کشور به دولت ارائه شد که البته وضعیت درآمد دولت طوری نیست چنین حمایت هایی داشته باشد، علی القاعده باید از بخش گردشگری و صنایع دستی حمایت مستقیم می شد و حمایت های لحاظ شده با آنچه ما خواسته بودیم فاصله زیادی دارد. به هر حال با کاهش درآمدهای نفتی، محل اصلی تامین درآمد بخش مالیات است.

سومین بسته حمایتی کرونا در راه است

او اضافه کرد: البته بسته سوم حمایتی درحال بررسی با معاون اقتصادی رییس جمهور است که قول اولیه ای برای امهال مالیات داده اند. درخواست شده است مالیات های سال ۹۸ فعلا به تعویق افتد یا دست کم الان سراغ این مالیات ها نروند که به احتمال قوی موافقت کنند. یا درخواست شد اقساط وام ها تا یک سال به تعویق افتد.

فقط ۵ میلیون تومان خرج نگهداری تخت جمشید می‌شود

مونسان در بحث میراث فرهنگی درباره ضعف در محافظت و نگهداری آثار، اظهار کرد: حدود ۱۰۰ هزار سایت تاریخی شناخته شده، ۳۲ هزار اثر ثبت ملی شده و ۲۴ اثر جهانی در کشور وجود دارد که به طور مثال اگر برای ۱۰۰ هزار اثر شناسایی شده در سه شیفت نگهبان بگذاریم باید ۳۰۰ هزار نفر را استخدام کنیم که کار سختی است. یگان حفاظت درحال حاضر حدود ۲ هزار نیرو دارد که البته نیروی انتظامی و قوه قضاییه در کنار آن حمایت می کنند و قوانین محکمی وجود دارد.

وی اضافه کرد: کل بودجه میراث فرهنگی ۲۶۰ میلیارد تومان است که به هر اثر ملی ۵ میلیون تومان می رسد، مثلا تخت جمشید را با ۵ میلیون تومان نگهداری می کنیم. توقع مردم در این باره درست، برای همین تلاش کردیم مردم را برای حفاظت از آثار تاریخی به میدان آوریم و عنوان میراثبانان افتخاری را ابلاغ کرده ایم. البته انتقادهایی که می کنند و خبرهایی که از میراث فرهنگی می دهند، ما را فعال تر و هوشیارتر می کند.

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، مرمت و تغییر کاربری برخی بناهای تاریخی را اقدام دیگری در محافظت از آثار دانست و افزود: غیر از نفایس، بناهای تاریخی را به مردم واگذار می کنیم تا با تغییر فضا، کسب و کاری راه اندازی کنند مثل هتل بوتیک ها که بنای تاریخی توسط مردم مرمت و نگهداری می شود. درحال حاضر ۲ هزار پروژه مرمتی توسط مردم در دست انجام است.

او درباره نظارت بر حفاری های غیرمجاز نیز گفت: یگان حفاظت حداکثر تلاش خود را می کند تا جلوی حفاری ها را بگیرد، ضمن این که قانون حمایت های خوبی دارد، به طوری که جرایم میراث فرهنگی هم ردیف با جرایم امنیت ملی است و حتی اشخاصی که اقدام به جرم مثل حفاری کنند، مجرم محسوب می شوند. اخیرا نیز از دادستان کل کشور و رییس قوه قضاییه درخواست شده است توجه بیشتری به میراث فرهنگی داشته باشند. به هر حال اتفاقات بد رخ می دهد اما انصافا حفاظت خوب انجام می شود. نیروی انتظامی هم تمام قد در کنار ما ایستاده و دادگاه ها نیز در مواردی مثل حفاری ها حمایت می کنند.

وی با اشاره به استرداد ۲۶۷۱ شی تاریخی به کشور، افزود: آثار میراث فرهنگی در سامانه ای ثبت و به یونسکو معرفی شده است و اگر این آثار در هر جایی از دنیا شناسایی شوند، بلافاصله ضبط و برگردانده می شوند. در گذشته باید اثبات می کردیم این آثار متعلق به ایران است.

مهمترین اتفاق پس از تشکیل وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی

وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در پاسخ به تفاوت ساختاری این وزارتخانه بعد از تغیر سازمانی، اظهار کرد: این تصمیم را نمایندگان مجلس به لحاظ ارتقاء جایگاه گرفتند که خوب بود، چون موجب می شود در تصمیم های دولتی و نظام بودجه ریزی دارای نظر و جایگاه باشیم. اگرچه بودجه وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی هم اینک ۵۰ درصد کل بودجه آخرین وزارتخانه است. بودجه وزارت ورزش امسال ۲۴۰۰ میلیارد تومان بود درحالی که بودجه ما ۱۴۰۰ میلیارد تومان است. اصلا متناسب با جایگاه گردشگری و میراث فرهنگی به آن نپرداخته اند.

مونسان با تاکید بر این که این وزارتخانه در نظام برنامه ریزی بودجه باید در اولویت قرار گیرد، افزود: ظرفیت های تاریخی، صنایع دستی و گردشگری این کشور به گونه ای است که براحتی می تواند اشتغالزایی کند. این حوزه به تنهایی در دوره دولت دوازدهم ۳۶۵ هزار شغل ایجاد کرده است. مشاغلی که با سرمایه گذاری اندک در حد ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون تومان ایجاد شده اند. درحالی که در بخش صنعت برای ایجاد هر شغل سرمایه ای بالغ بر ۵۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان نیاز است.

او همچنین حجم سرمایه‌گذاری در این حوزه ها را ۱۳۷ میلیارد تومان اعلام کرد و گفت: از این تعداد ۵۰۰ پروژه به هتل اختصاص دارد. هفت هزار موافقت اصولی نیز صادر شده که اگر به جریان افتد حجم زیادی از اشتغال را ایجاد می کند.

وی اظهار کرد: متاسفانه از گردشگری حمایت نشده است. در کشورهای دیگر گردشگری میانبر توسعه اقتصادی است و سومین اقتصاد دنیا به حساب می آید که تا قبل از کرونا پیش بینی شده بود به اولین اقتصاد جهان تبدیل شود. در کشور ما هم اگر گردشگری در صدر حمایت ها قرار گیرد در کوتاه مدت به جایگاه خوبی خواهد رسد. همین حالا با ۱۱ میلیارد دلار درآمد رتبه خوبی در تولید ناخالص ملی کشور دارد. شاید چون درآمد ارزی آن به حساب خزانه کشور واریز نمی شود چندان مورد توجه قرار نمی گیرد، درآمدهای ارزی گردشگری معمولا مستقیم وارد بخش خدمات می شود. همین حالا هم خلاء نبود گردشگر در بازار ارز احساس می شود که شاید تا پیش از این به چنین نکته ای توجه نشده بود. شاید کرونا به گردشگری آسیب زده باشد اما باعث شد جایگاه و نقش آن دیده شود.

مونسان گفت: تبدیل سازمان به وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به لحاظ ساختاری تغییری ایجاد نکرده است. در قانون نیز اشاره شده که این ساختار نباید تغییر کند، نظارت هم از قبل وجود داشت و ما همیشه به مجلس پاسخگو بودیم و آن ها هم به اندازه کافی ابزار برای نظارت داشته‌اند. شاید بزرگترین اتفاقی که پس از این تبدیل رخ داده باشد، ثبات مدیریتی است. قبلا عمر مدیریتی این سازمان حدود یک سال بود که آسیب جدی وارد می‌کرد و باعث می شد ریشه‌ای به مشکلات پرداخته نشود.

انتهای پیام

پرتره هایی در ترکیب با طبیعت بی‌جان + تصاویر

به گزارش ایسنا و به نقل از دیلی‌آرت، «شیوه‌گرایی» سبکی در هنر اروپایی است که مملو از غرابت و مبالغه است. پیچیدگی یا ساختگی و مصنوعی بودن نام دیگر این سبک است. این سبک هر آنچه که تا جای ممکن از تعادل و وضوح رنسانس فاصله می‌گیرد را شامل می‌شود.

«آرچیمبولدو» نقاش ایتالیایی حرفه خود را به عنوان طراح شیشه‌های رنگی برای پنجره‌های کلیسای میلان آغاز کرد. سپس به پراگ نقل مکان کرد و به یکی از نقاشان درباری محبوب پادشاه‌های دودمان هابسبورگ یعنی ماکسیمیلیان دوم و رودلف دوم تبدیل شد.

داستان رودلف دوم گزارش جداگانه‌ای می‌طلبد، اما کافی است بدانید او یکی از فرمانروایان عجیب بود که با مشکلات ذهنی و فکری رو به رو بود، در حوزه سیاست تعریفی نداشت، اما پول زیادی صرف هنر و جمع‌آوری آثار هنری کرد.

مجموعه مشهور رودلف مملو از آثار «دورر» و «بروگل» و سایر هنرمندان بزرگ رنسانس ایتالیایی بود. اما اشتیاق رودلف برای خلق یک مجموعه فراتر از تابلوهای نقاشی و مجسمه رفت. او مجموعه‌ای از اشیا تزئینی را جمع‌آوری کرد. شمشیرهای تزئینی، آلات موسیقی، ساعت، اسطرلاب، قطب‌نما، تلسکوپ و سایر لوازم علمی همگی به طور ویژه توسط برخی از برترین هنرمندان و صنعتگران اروپا برای او ساخته می‌شدند.

پرتره «رودلف» اثر جوزپه آرچیمبولدو سال ۱۵۹۰

«آرچیمبولدو» کسی بود که پرتره مشهوری از «رودلف» به تصویر کشید که برای خلق آن تماما از ترکیب سبزیجات و میوه‌ها استفاده کرده بود. او رودلف را در قامت «ورتومنوس» به تصویر کشید.

«ورتومنوس» از اساطیر رومیان و ایزد دگرگونی طبیعت و زندگی بود؛ میوه‌ها و سبزیحات نماد فروانی «عصر طلایی» بود که تحت حکومت رودلف بار دیگر جان گرفته بود. این اثر بی‌نهایت مورد استقبال رودلف قرار گرفت. این اثر عجیب‌ترین پرتره‌ی یک فرمانروا است که تاکنون خلق شده است.

«آرچیمبولدو» بیش از ۲۵ سال به خاندان هابسبورگ خدمت کرد. نخستین مجموعه تابلوهایی که پرتره‎های ترکیبی را به تصویر می‌کشیدند در روز سال نو سال ۱۵۶۹ به ماکسیمیلیان ارائه شد.  یک مجموعه نقاشی «چهار فصل» و مجموعه دیگری که تابلوهای «زمین»، «آب»، «آتش» و «هوا» را شامل می‌شد و با عنوان «چهار عنصر» شناخته می‌شد.

مجموعه «چهار عنصر»

تابلو «آتش» اثر آرچیمبولدو
تابلو «آب» از آرچیمبولدو

این مجموعه تابلوهای تمثیلی با جناس‌ها و ارجاعاتی نسبت به خاندان هابسبورگ همراه بودند. بینی و گوش تابلو آتش، از وسیله‌هایی برای ایجاد آتش ساخته شده که یکی از نمادهای امپراتوری این خاندان محسوب می‌شد. اما چیزی که بسیار اهمیت دارد طبیعی بودن این تابلوهای نقاشی است. هیچ موجود یا گیاه خارق‌العاده‌ای در این تابلوهای دیده نمی‌شود. همه چیز واقعی است. تابلو نقاشی «آب» این مجموعه از ترکیب ۶۲ گونه آبزی مجزا خلق شده است.

تابلو «هوا» اثر آرچیمبولدو
تابلو «زمین» اثر آرچیمبولدو

همچون سایر تابلوهای این مجموعه، تابلو نقاشی «زمین» نیز ارجاعاتی به امپراتوری این خاندان داشت: این تابلو به این موضوع اشاره می‌کرد که فرمانروا بر تمامی عناصر و فصل‌ها فرمانروایی می‌کند.

بررسی‌ها و مطالعات بسیاری درباره حیوانات وجود دارد که توسط «آرچیمبولدو» خلق شده است که بسیاری از این تحقیقات به عنوان منبع برای خلق حیوانات در تابلو نقاشی «زمین» استفاده شده است.

مجموعه «چهار فصل»

داستان ارجاعاتی به این خاندان سلطنتی درباره مجموعه تابلوهای «چهار فصل» نیز صدق می‌کند. تابلو نقاشی «زمستان» فردی را به تصویر می‌کشد که ردایی که حرف «M» بر روی آن دیده می‌شود را بر تن دارد. این حرف در این نقاشی به نام «ماکسیمیلیان» اشاره دارد.

تابلو «بهار» اثر آرچیمبولدو

در تابلو نقاشی «بهار»(۱۵۷۳)، ۸۰ گل قابل تشخیص دیده می‌شود.این نقاشی اشاره‌ای به شکوه این خاندان و طبیعت است.

گمان می‌رود دلیل اینکه این تابلو نقاشی از اسپانیا سر درآورده این است که این اثر به عنوان پیشکشی به شاه فیلیپ سوم ارائه شده است.

از بین تمامی تابلوهای نقاشی مجموعه «چهار فصل» تابلو نقاشی «بهار» از عناصر غافلگیرکننده کمتری برخوردار است. فرم سر به سادگی با گل‌ها و پیراهن با برگ ترکیب شده است.

تابلو «تابستان» اثر آرچیمبولدو

در تابلو نقاشی «تابستان» اما، قسمت گونه و گردن با هلو، سیر، پیازهای کوچک سفید و بادمجان‌های سفید ترکیب شده است. برای به تصویر کشیدن دهان و لب‌ها از گیلاس و برای دندان‌ها از یک کیسه باز نخودفرنگی استفاده شده است.

یک خیار کوچک برای بینی و یک گلابی برای چانه به کار رفته است. آلبالو هم به عنوان مردمک چشم بین دو گلابی ریز در این تابلو نقاشی دیده می‌شود.

تابلو «پاییز» اثر
آرچیمبولدو

در تابلو نقاشی «پاییز» نیز میوه‌ها عناصر اصلی هستند با این تفاوت که بخش اعظمی از سر با کمک انگورها به تصویر کشیده شده است.

تابلو «زمستان» اثر آرچیمبولدو

در تابلو نقاشی «زمستان» اما، بخش اعظم تصویر به تنه و شاخه‎های پر پیچ و تاب یک درخت اختصاص یافته است.

علاوه بر این دو مجموعه تابلو نقاشی مشهور، «آرچیمبولدو» پرتره‌هایی از صاحبان مشاغل مختلف همچون کتابخانه دار، آشپز و باغبان با استفاده از عناصر مرتبط با حرفه‌های آن‌ها به ثبت رساند.

پرتره یک باغبان اثر آرچیمبولدو

در این تابلوهای نقاشی نوآورانه، او با دقت و ظرافت از اشیا مختلف برای به تصویر کشیدن چهره یک انسان استفاده می‌کرد.

به نظر می‌رسد این تابلو نقاشی به یک تاریخدان که به خاندان هابسبورگ خدمت می‌کرد تعلق داشته باشد.

پرتره «وکیل» اثر آرچیمبولدو

تابلونقاشی «قانون‌دار» که با عنوان «وکیل» نیز شناخته می‌شود فردی را با چهره‌ای که از ترکیب گوشت مرغ و ماهی  نشان می‌دهد.

در حال حاضر دو نسخه از این تابلو نقاشی وجود دارد. نسخه اول که به سال ۱۵۶۶ تعلق دارد در موزه ملی هنرهای زیبا در استکهلم و دیگری در یک مجموعه خصوصی در میلان نگهداری می‌شود.

در قرن بیستم این تابلوهای نقاشی «آرچیمبولدو» مورد تحسین «سالوادور دالی» و سایر نقاشان سورئال قرار گرفت. برخی از  «آرچیمبولدو» به عنوان «پدربزرگ سورئالیسم» یاد می‌کنند.

انتهای پیام

تلاش برای معرفی تعزیه به جوانان

برنامه «کارگاه تئاتر» که فرم‌های مختلف نمایش ایرانی را معرفی می‌کند، اکنون به مناسبت ماه محرم به تاریخچه تعزیه و شبیه‌خوانی در ایران پرداخته است.

انسیه شمس‌اللهی – نویسنده و تهیه‌کننده برنامه «کارگاه تئاتر» – درباره این برنامه رادیویی به ایسنا گفت:‌ ساختار این برنامه مستند نمایشی است که از آبان شروع شده است. فرم نمایشی این برنامه در قالب یک کارگاه تمرین تئاتر است و یک کارگردان به عنوان مربی به هنرجویان آموزش می‌دهد. ما اطلاعات را در قالب این کارگاه و آموزش‌های مربی به مخاطبان ارائه می‌دهیم.

او افزود: فصل اول این برنامه درباره تاریخ نمایش ایران بود، فصل دوم درباره نمایش روحوضی و سیاه‌بازی بود و فصل سوم هم که از اول محرم آغاز شده موضوعش شبیه‌خوانی و تعزیه است. این فصل تا اربعین ادامه دارد و هفته‌ای یک قسمت پخش می‌شود. در این فصل درباره تعزیه و تاریخچه این فرم نمایشی، جزئیاتش و نسخه‌های موجود در تاریخ نمایش ایران و شخصیت‌های مهمی که در این فرم کار کرده‌اند صحبت می‌شود.

شمس‌اللهی در پاسخ به این سوال که آیا در این برنامه نمایش‌ هم اجرا می‌شود؟ پاسخ داد:‌ در این برنامه بچه‌ها از روی متن‌ها و نسخه‌های قدیمی می‌خوانند. نمی‌شود گفت اجرا می‌کنند فقط از رویش می‌خوانند. قالب برنامه هم به این صورت است که بازیگران هنرجویان، نیمه‌حرفه‌ای هستند و نمی‌توانند اجرا کنند اما نسخه‌های موجود را بازخوانی می‌کنند.

این نویسنده رادیویی درباره منابع مورد استفاده‌اش برای نوشتن این برنامه توضیح داد: منابع موجود خیلی کم است. من در فصل اول که تاریخ نمایش ایران بود از کتابخانه‌ها، فضای مجازی و یا کسانی که در این حوزه تحصیل کرده بودند و منابع را می‌شناختند و اطلاعات داشتند استفاده کردم. یکی از منابع مهم مورد استفاده من کتاب «ادبیات نمایشی در ایران» است که یک کتاب سه جلدی است و کتاب «سیری در تاریخ تئاتر ایران» و نیز کتاب «نمایش در ایران» آقای بیضایی که درباره تاریخ نمایش ایران مطالب مهمی دارد. با این حال منابع کم است اما من سعی‌ام را کردم که منابع خوبی پیدا کنم و جزئیات را از این منابع استخراج کنم. برخی اتفاقات هم ممکن است معاصر باشد و صوت و ویدیو دربارهشان موجود باشد. برای نمایش سیاه‌بازی بیشتر منابع من صوت و تصویر بود چون این فرم نمایشی بداهه بوده است چیز مکتوبی درباره‌اش نبود. ممکن است اخیرا نوشته شده باشد اما قبلا نبوده است. خاطرات کسانی که در این حوزه کار می‌کردند و فیلم و صوت ها، منابع من برای این بخش بوده که در خود برنامه هم از این‌ها استفاده شده است. برای تعزیه هم منبع تصویر و صوت خیلی کمک کننده بود. در کل فرم‌های نمایش‌های ایرانی زیاد بر اساس متن نبوده و بیشتر بداهه و بازی نامه بوده است.

شمس‌اللهی در پایان از کم بودن منابع درباره فرم‌های مختلف نمایشی در ایران ابراز تاسف و عنوان کرد: تا جایی که من می‌دانم درباره تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی خیلی کم کار شده است. من در حد توانم سعی کردم که چیزی را از قلم نیدازم. این کمبود برایم انگیزه شد و بعد از شروع کار فهمیدم واقعا کم کار شده است. نمایش های ایرانی خیلی پتانسیل دارد و حیف است که دارد رو به زوال میرود و ما از دستش می‌دهیم. خیلی ارزشمند است. امیدوارم کسانی که شایسته ترند و فرصت بیشتری دارند در آینده منابع بیشتری پدید بیاورند. آقای بیضایی برای تالیف کتاب «نمایش در ایران» تحقیقات میدانی کرده است. الان همه از روی هم کپی می‌کنند. حتی درباره تعزیه هم ما خیلی کم می‌دانیم و خیلی بیشتر از این‌ها بوده است. امیدوارم بتوانیم برای آیندگانمان از این فرم‌های  نمایشی چیزی باقی بگذاریم و لااقل در تاریخ بماند و آیندگان بدانند که در تاریخ این کشور این ها وجود داشته است.

برنامه «کارگاه تئاتر» هر پنج‌شنبه ساعت ۲۱ از رادیو نمایش پخش می‌شود اما این هفته  استثنائا جمعه پخش خواهد شد.

انتهای پیام

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند

به گزارش ایسنا، محمدرضا کائینی از آزادگان دوران دفاع مقدس او روایت می کند: «برای اعضای تیم اطلاعات، مسیر پرپیچ و خم ارتفاعات چلات، مسیر تازه‌ای نیست. سحرگاه امروز، بعد از خواندن نماز صبح و قبل از حرکت به سمت پایگاه، معصومی که تخریب‌چی گروه به شمار می آید برای بقیه بچه‌ها زیارت عاشورا خوانده است و آن‌ها هم به پشتوانه توسل به حضرت زهرا(س) قدم در راه نهاده‌اند. این روال همیشگی بچه‌های اطلاعات است. توسل به ائمه اطهار: و به خصوص مادر سادات(س) پشتوانه‌ی خوبی برای شروع هر مأموریت تازه‌ای است.

آن‌ها عمل به وظیفه را مقدم می‌دانند و نتیجه را تنها به خدا می‌سپارند تا بهترین تقدیر را برای‌شان رقم زند. آفتاب، آهسته آهسته در وسط آسمان می‌نشیند و به صحنه پهناور چلات نگاه می‌کند. قدم‌های خسته تیم اطلاعات، کم‌کم از حرکت می‌ایستند. پس از ساعت‌ها راه رفتن و گذر از تپه‌های دشوار مرزی، مکان مناسبی برای استقرار یافت می‌شود. اما گویی فقط خورشید نیست که بچه‌های تیم اطلاعات را در پهنای دید خود قرار داده، بلکه نگاه‌های غریبه‌ای نیز هستند که مدت‌هاست از پس دوربین‌های خود، حرکت‌های تیم را تحت نظر دارند.

حدود سه ساعتی را در راه بودیم. البته در بین راه چند دقیقه کوتاه به خاطر حسینی و مهرفرد استراحت کردیم. اما حالا دیگر در موقعیتی قرار گرفته بودیم که بتوانیم خط دفاعی عراقی‌ها را به خوبی ببینیم. همین‌که جای مناسبی را برای دیده‌بانی پیدا کردیم، حسینی روی تخته سنگی نشست و آستین لباسش را به عرق گرم روی پیشانی‌اش کشید. ابراهیمی هم کوله‌ی خود را روی زمین گذاشت و کمی آن طرف‌تر سیگارش را روشن کرد. من نیز مشغول شدم و پایه‌ی دوربین «خرگوشی» را از کوله‌ی ابراهیمی برداشتم و در جای مناسبی کار گذاشتم.

آغاز دیده بانی

دوربین را هم رویش قرار دادم و شروع به دیدبانی کردم. دو نفر دیگر از بچه‌ها داشتند با دوربین‌های «هفت در چهل‌ودو» اطراف را دید می‌زدند. خط عراقی‌ها در مقایسه با ما مجهزتر به نظر می‌رسید. تعدادشان هم بیش‌تر بود. دوربین‌ها از فاصله چهار کیلومتری خیلی خوب همه چیز را نشان می‌دادند. در فرصت کوتاهی اطلاعات خوبی دست‌مان آمد. کریمی را صدا کردم و به او گفتم که از پشت دوربین نگاهی به عراقی‌ها بیاندازد. خودم هم نقشه را باز کردم و با دو، سه نفر از بچه‌ها مشغول پیاده‌سازی اطلاعات سنگرهای عراقی روی نقشه شدیم؛ اما هنوز چیزی نگذشته بود که ناگهان صدای بلند انفجاری از پشت غافلگیرمان کرد. حسابی جا خوردیم. به سرعت نقشه را جمع کردم و با تعجب به عقب نگاه انداختم.

شکار شدن توسط ضد انقلاب

به چند ثانیه نکشید که تیراندازی‌های پی‌درپی به سمت ما شروع شد. هر کدام از بچه‌ها به سرعت در گوشه‌ای پناه گرفتند. باورم نمی‌شد که از طرف نیروهای خودی به ما تیراندازی می‌شود. دوربین را برداشتم و به سرعت پشت تخته سنگی سنگر گرفتم. یک‌دفعه چشمم به کریمی افتاد که شتابان از صخره‌ها پایین می‌رود تا خود را به شیار دشت برساند و بتواند فرار کند. راه درست هم همین مسیر بود. هنوز نمی‌دانستم جریان از چه قرار است اما هر چه بود، بهترین راه چاره فرار به نظر می‌رسید. دیگر شدت تیراندازی‌ها به قدری زیاد شده بود که فهمیدم تیم ۶ نفره ما قدرت مقابله با آن‌ها را ندارد. با حسینی و مهرفرد فاصله‌ی زیادی نداشتم. مهرفرد از پشت صخره داد زد: «کائینی! ضدانقلاب‌ها، ضدانقلاب‌ها از پشت حمله کردن.»

تازه فهمیدم که جریان از چه قرار است. مثل این‌که ما هم شکار ضدانقلاب‌ها شده بودیم. مسیر تیراندازی و پرتاب نارنجک‌ها را از پشت و سمت چپ استقرارمان تشخیص دادم. به نظرم رسید اگر بتوانیم از همان مسیر کریمی پایین برویم، می‌توانیم در بین شیارها پنهان شویم و خود را به دشت برسانیم. با این حساب هنوز فرصتی برای گریز وجود داشت. می‌خواستم به بچه‌ها اطلاع بدهم. کمی که خم شدم چشمم به ابراهیمی و معصومی افتاد که دقیقاً از سمت چپ در حال فرار بودند. مثل این‌که در آشوب تیراندازی مسیر را گم کرده بودند و مستقیم به سمت ضدانقلاب‌ها می‌رفتند. دیگر صدایم به آن دو نمی‌رسید ولی با اشاره، به حسینی و مهرفرد فهماندم که مسیر برگشت از طرف راست است و باید دنبال من بیایند. به سرعت پایین رفتم و خود را به کریمی رساندم. حسینی و مهرفرد هم دنبالم بودند. شدت حمله ضدانقلاب‌ها هر لحظه بیش‌تر می‌شد. مشخص بود که با آرپی‌چی و گرینف(نوعی اسلحه) ما را هدف گرفته‌اند و کوچک‌ترین رحمی ندارند.

ناگهان یک گلوله آرپی‌چی در کنارم منفجر شد و مرا به شدت به پایین پرتاب کرد. باورم نمی‌شد؛ فقط چند خراش کوچک برداشته بودم. دوباره بلند شدم و به سرعت از بین شیارها حرکت کردم. حسینی و مهرفرد سرعت‌شان کم بود و از من فاصله گرفته بودند. من دیگر به کریمی رسیده بودم. ناگهان پای‌مان روی قسمت شنی کوه، لیز خورد و به قدری پایین رفتیم که دیگر در تیررس ضدانقلاب‌ها نبودیم. اما مرتب صدای حسینی و مهرفرد را از پشت سرم می‌شنیدم که مرا صدا می‌کردند و بلند داد می‌زدند: «کائینی! کائینی! محمدرضا! کجایی؟ کدوم طرف رفتی؟ …» مثل همیشه سرعت و عکس‌العمل‌شان آهسته‌تر از بقیه بود. برگشتم و به پشت سر نگاهی انداختم. حسینی و مهرفرد دیده نمی‌شدند و فقط صدای‌شان می‌آمد. بلند شدم تا خود را به شیار بالا برسانم و راه را به آن دو نشان بدهم. کریمی فریاد زد: «بیا بریم. فرصتی برای برگشتن نیست.»

اما مسئولیت تیم با من بود. شاید می‌توانستم حسینی و مهرفرد را به خودمان برسانم. به دنبال صدای مداوم‌شان از شیار بالا رفتم. کریمی منتظر نماند و راه خود را پیش گرفت و پایین رفت. هرچه بالاتر می‌رفتم دقت نشانه‌گیری‌های دشمن هم بیش‌تر می‌شد و تیرها با فاصله کم‌تری از من به اطراف برخورد می‌کردند. برای اطمینان نقشه‌ای را که در جیبم بود، لای یکی از بوته‌های درشت کوه انداختم. چند ثانیه بعد حسینی و مهرفرد را دیدم. فوری راه افتادیم تا با هم فرار کنیم اما، یک‌دفعه سایه تاریکی از افراد ضدانقلاب  بالای سرمان ظاهر شد. چیزی نگذشت که افراد دیگری هم از اطراف به آن‌جا آمدند. ابراهیمی و معصومی هم در بین‌شان بودند. دقیق‌تر شدم. کریمی در میان‌شان نبود. خدا را شکر او فرار کرده بود.

در دام ضد انقلاب افتادیم

با اشاره اسلحه‌ی یکی از آن‌ها رفتیم و کنار بقیه بچه‌ها ایستادیم. یکی از افراد ضدانقلاب‌ جلو آمد و گفت: «سریع انگشترها و ساعت‌هاتون رو دربیارین.» موقع درآوردن ساعتم، چشمم به دوربین در دستش افتاد. دوربین‌ او هم از نوع دوربین‌های ما بود و به احتمال قوی آن را از ایرانی‌هایی که شکار کرده بودند، گرفته بود. ساعت‌ها و انگشترهای ما را که گرفت، نگاهی به مسیری که من از آن‌جا بالا آمده بودم انداخت و در همان حال برای این‌که به ظاهر خود را دوست ما نشان بدهد، گفت: «ما اصلاً قصد اذیت و آزار شما رو نداریم. ما عراق رو دوست نداریم. بلکه شما رو دوست داریم. پس با ما همکاری کنید و قصد فرار نداشته باشین.» دعا کردم که نقشه‌ای را که چند لحظه پیش بین بوته‌ها انداخته بودم، نبیند. به لطف خدا دعایم مستجاب شد. کمی بعد برگشت و به یکی دیگر از افرادشان گفت: «ببین اگر کارت دارن، بردار. به درد تردد خودمون تو ایران می‌خوره.» نفر دوم جلو آمد و خیلی سطحی دستی به لباس‌های ما کشید و گفت: «کارت ندارن.» معلوم بود که تمایل چندانی به گشتن ما ندارد وگرنه کارت و برگه‌های داخل جیب‌مان را پیدا می‌کرد. چند لحظه بعد همگی به سمت عراقی‌ها حرکت کردیم. چند نفر از آن‌ها جلوی ما و بقیه پشت سر ما حرکت می‌کردند.

گوشتان را می بریم به عراقی ها می دهیم

معصومی کنار من راه می‌آمد. آهسته و زیر لب به من گفت: «محمدرضا! کریمی چی شد؟» گفتم:‌ «فرار کرد. خدا کنه به سروان حسینی بگه که ضدانقلاب‌ها پایگاه رو زیر نظر دارن. معصومی! به بچه‌ها بگو هر چی کارت و برگه دارن گم و گور کنن تا دست عراقیا نیفته.» می‌دانستم که حدود چهار کیلومتر باید پیاده می‌رفتیم تا به مقر عراقی‌ها برسیم؛ پس حتماً فرصتی برای پنهان کردن کارت‌های شناسایی پیدا می‌شد. می‌خواستم بیش‌تر با معصومی حرف بزنم که ناگهان چند نفر از ضدانقلاب‌ قدم‌هایشان را با ما هماهنگ کردند تا با ما هم‌کلام‌ شوند. یکی از آن‌ها در حالی‌که لبخند می‌زد، گفت: «خیلی وقت بود که پایگاهتون رو زیر نظر داشتیم. سه روز پیش می‌خواستیم به پایگاه‌تون حمله کنیم که یک‌دفعه شما رو دیدیم. تصمیم گرفتیم ببینیم شما چه فکری تو سرتون دارین، تا بعد به پایگاه حمله کنیم. وقتی دیدیم شما دارین میاین طرف عراقیا، از خیر حمله به پایگاه گذشتیم و شما رو تعقیب کردیم. به هر حال خیلی شانس آوردین که زنده موندین؛ اگه می‌مردین گوش‌تون رو به عراقیا می‌دادیم.»

آن یکی گفت: «حتی اگه زخمی هم می‌شدین ما خودمون کلک‌تون رو می‌کندیم و گوش‌تون رو می‌بُریدیم. خیلی جالبه! این همه تیر و آرپی‌چی زدیم، ولی هیچ کدومشون به هدف نخورده. خدا خواسته که زنده بمونین.» نمی‌دانم، شاید این حرف‌ها را برای وقت‌گذرانی می‌زدند یا شاید هم نظر شخصی خودشان را اظهار می‌کردند؛ اما به هر حال حق با آن‌ها بود. در آن جهنمی که آن‌ها به پا کرده بودند، فقط خواست خدا می‌توانست تمام ما را سالم نگه دارد. مسیر طولانی بود و اطراف ما را نیروهایی گرفته بودند که به خاطر اصالت ایرانیشان تمایل زیادی به شنیدن خبرهای داخل ایران داشتند. یکی از آن‌ها گفت: «از ایران چه خبر؟ شنیدم مردم خیلی فقیر شدن، ‌ اوضاع داخلی ایران چه‌طوره؟» آن یکی پرسید: «تا حالا خوب تونستین جلوی عراقیا وایسید. تا حالا ایران چه پیشرفت‌هایی تونسته بکنه؟» حسینی جواب داد: «ما همه‌ش سرمون تو سنگره، از اوضاع داخلی ایران خبری نداریم.» گرچه هیچ‌کدام از ما جواب خاصی به آن‌ها نمی‌دادیم اما سؤال‌های آن‌ها تمامی نداشت. اگر از ما جوابی نمی‌شنیدند خودشان جواب خودشان را می‌دادند و در مقابل سکوت ما هیچ تمایلی به خشم و کتک‌کاری از خود نشان نمی‌دادند. شاید حرمت همان هم‌وطن بودن را حفظ می‌کردند.

در ذهنم تمام رویدادهای احتمالی را مرور کردم

بعد از یک ساعت بالأخره خسته شدند و خود را کنار کشیدند. من در تمام این مدت به این فکر می‌کردم که اگر عراقی‌ها از دلیل حضور ما در منطقه پرسیدند، باید چه جواب منطقی و البته گمراه‌کننده‌ای به آن‌ها بدهیم. سرم را پایین انداختم و آهسته به بقیه گفتم: «بچه‌ها! یادتون باشه که همه ما بسیجی‌ایم. اومده بودیم ببینیم ارتفاعات مرز، سیم خاردار احتیاج داره یا نه. همین» و برای تفهیم بیش‌تر به آن‌ها، یکی، دو بار دیگر هم حرفم را تکرار کردم. با این هماهنگی، دیگر همگی جواب یک‌سانی برای پرسش احتمالی عراقی‌ها داشتیم.

به ظهر نزدیک می‌شدیم. هر لحظه سوزش اشعه‌ داغ خورشید بیش‌تر می‌شد. با دیدن سنگربان لب مرز عراقی‌ها فهمیدیم که فقط چند قدم دیگر تا رویارویی مستقیم با آن‌ها راه داریم. همان‌هایی که چندین سال از پشت مرزها برای دفاع از کشورمان، قصد جان‌شان را داشتیم. چه‌قدر از دیدن ما خوش‌حال می‌شدند. حتماً کشتن پنج اسیر بی‌دفاع برای‌شان لذت داشت؛ همان کاری که شنیده بودم با اسرای «والفجر مقدماتی» کرده‌اند. در ذهنم تمام رویدادهای احتمالی را مرور کردم و برای هر کدام به دنبال بهترین بازخورد بودم. نگاهی به بقیه بچه‌ها انداختم. لبان همه به گفتن ذکر و دعا حرکت داشت. یادم آمد که توسل به حضرت زهرا(س) تمام دلهره‌ها را از بین می‌برد؛ مادر مهربانی که گوشه‌ی چشمش، دعای خیر صاحب الزمان(عج) را بدرقه راهمان می‌کرد. من هم دلم را صاف کردم و با آن‌ها همراه شدم.

عراقی ها با اسید منتظرمان بودند

دیگر خط اول دفاعی عراقی‌ها دیده می‌شد؛ همان سنگرهایی که تا چند ساعت پیش از پشت دوربین خرگوشی می‌دیدم‌شان. در میان سنگرها پمپاژهای اسیدپاش کار گذاشته بودند تا اگر نیروهای ما به آن‌جا حمله کردند، به طرف‌شان اسید بپاشند. سر پمپاژها بین سنگرها بود؛ طوری که از پشت دوربین خرگوشی متوجه آن‌ها نشده بودم. همان لحظه حدود ۲۰ سرباز عراقی از بین شیارهای دشت پیدایشان شد و با خوش‌حالی به طرف ضدانقلاب‌ها آمدند. معلوم بود که آن‌ها ضدانقلاب را برای حمله به پایگاه پشتیبانی می‌کردند. ضدانقلاب‌ها کمی با سربازهای عراقی صحبت کردند و دوباره راه افتادیم. بعد از یک ساعت از لابه‌لای سنگرهای عراقی رد شدیم. کمی جلوتر خط دوم دفاعی آن‌ها قرار داشت. سنگرهای خط دوم دفاعی با فاصله بیشتری از هم ساخته شده بودند.

چند عراقی با دیدن ما لبخندزنان و با قدم‌های تند جلو آمدند و فوری ما را از جمع ضدانقلاب‌ها جدا کردند. دیگر موقع حساب و کتاب ضدانقلاب‌ها رسیده بود. در ازای هر اسیر ششصد دینار. درست همانی بود که مسئول سپاه دهلران برای ما تعریف کرد. در این حین گروهبان عراقی بیسیمی را برداشت و شروع به گزارش دادن به فرمانده‌هانش کرد. مرتب تکرار می‌کرد که عملیات تک‌شان با همراهی ضدانقلاب‌ها با موفقیت انجام شده است. همان لحظه با خودم فکر کردم که به لطف خدا با اسارت ما پنج نفر چه خطر بزرگی از پایگاه منطقه چلات دفع شده است. اگر افراد ضدانقلاب‌ و عراقی‌ها به پایگاه چلات حمله می‌کردند تعداد زیادی شهید و اسیر نصیب‌شان می‌شد.

لو رفتن کارت شناسایی 

تجهیزات فراوان‌شان نگاه اعضای تیم را به خود جلب کرده بود. چه‌قدر کانکس! چه‌قدر سرباز! چه‌قدر مهمات! طولی نکشید که با «آیفا» به منطقه فرماندهی تیپ آن‌جا منتقل شدیم. در آن‌جا سریع اما با دقت شروع به گشتن جیب‌هایمان کردند. خیالم راحت بود که هیچ چیز به درد بخوری پیدا نمی‌کنند. در جیب من فقط سجاده و مهر نمازم باقی مانده بود که کاری به آن‌ها نداشتند. اما نوبت به گشتن معصومی که رسید، یک‌دفعه دیدم که سرباز عراقی از جیب پشت او کارت شناسایی‌اش را بیرون کشید. حسابی جا خوردم. با نگاهم به او فهماندم که چرا؟ مگر من نگفته بودم!؟ خود معصومی هم تعجب کرده بود. قبل از این‌که از هم جدایمان کنند آمد کنارم و گفت: «کائینی! باور کن تو جیب پشتم بود. فراموش کردم درش بیارم.» بعد از هم دور شدیم و هر کدام‌مان را با فاصله تقریباً زیادی از یکدیگر زیر نور مستقیم آفتاب نشاندند. ساعت‌ها بود که آب نخورده بودیم. گرمای ظهر هم حسابی آب بدنمان را می‌کشید. زمان بسیار کند می‌گذشت. دقیقه‌ها سپری می‌شدند و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

فقط عبور و مرور سربازها را در مقابلمان می‌دیدیم. مهرفرد به شدت بی‌حال شده بود و خیلی سخت تعادلش را حفظ می‌کرد. بدن ضعیفش تحمل این همه تشنگی را نداشت. چند بار درخواست آب کردم ولی هیچ جوابی نشنیدم. کار دیگری از دستم برنمی‌آمد. در آن شرایط، جسارت و مقاومت ظاهری کار درستی نبود و هر چه خودمان را ضعیف‌تر نشان می‌دادیم، کم‌تر اسیر چنگ و دندان‌ باتوم‌هایشان می‌شدیم. سرم را پایین انداختم و سعی کردم نقشه شناسایی‌مان را مجسم کنم. نام و محدوده شهرهای مرزی عراق را تصور کردم. اگر از آن‌جا جان سالم به در می‌بردیم، به نزدیک‌ترین شهر مرزی یعنی «کوت» منتقل می‌شدیم یا به «بعقوبه» شهر بعد از کوت. امکان هم داشت که مستقیم ما را به بغداد ببرند. در این افکار بودم که ناگهان در مقابل چشمان تار و نیمه‌بازم تصویر سرباز خشنی ظاهر شد. جلویم نشست و در حالی‌که آماده نوشتن بود، گفت: «اسمت چیه؟» هیچ دلیلی برای دادن اطلاعات غلط شخصی به ذهنم نرسید. جواب دادم: «محمدرضا»

ـ «فامیل؟»

ـ «کائینی»

ـ «نشانی خونتون کجاست؟»

ـ «نشانی خونمون … میدان شهدا، خیابان پیروزی، خیابان نبرد، کوچه نصر»

سرباز تا نشانی منزلم را شنید، سرخ شد و سیلی محکمی به گوشم زد. عرق صورتم دست درشتش را حسابی به صورتم چسباند و رها کرد. گیج شده بودم. چرا باید کتک می‌خوردم؟ در حیرت، خود را کمی عقب کشیدم. سرباز که بسیار عصبانی به نظر می‌رسید، صورتش را به من نزدیک کرد و با صدای بلند داد زد: «تو مرا مسخره می‌کنی؟ این‌که همش شد پیروزی و نبرد و نصر و شهدا!» تازه دلیل عصبانیتش را فهمیدم. این نشانی واقعی منزل ما بود ولی او فکر می‌کرد که من می‌خواهم با گفتن این پاسخ او را گمراه کنم. می‌خواستم این را به او بگویم ولی او فرصتی به من نداد. گوشه‌ی پیراهنم را گرفت و با قدرت کشید و مرا به اتاقی در آن نزدیکی برد که در آن‌جا از افراد بازجویی می‌کردند.

توضیحاتم به افسران عراقی

مهم‌ترین سؤال فرد داخل اتاق بازجویی این بود، که به چه منظور به منطقه مرزی آمده‌ایم. من هم طبق هماهنگی قبلی که با بچه‌ها داشتم، گفتم: «ما فقط بسیجی هستیم. ما رو از دهلران فرستادن مرز تا اون‌جا رو بررسی کنیم. چون ایران تو اون قسمت خط دفاعی ممتد نداره و نیروهاش رو پایگاه پایگاه مستقر کرده، به ما گفتن که بریم ببینیم مرز سیم خاردار احتیاج داره یا نه»

حکمت فراموشی

فرمانده عراقی کارت تردد معصومی را جلویم گذاشت و بلند آن را خواند: «معصومی، تخریب‌چی. این یعنی چی؟» قبل از این‌که من جوابی بدهم، سربازی جلو آمد و گفت: «یعنی رجال‌الهندسه، یعنی مهندس رزمی، راست می‌گه قربان.» فرمانده هم لبخندی زد و گفت: «صحیح، صحیح.» آن‌جا بود که حکمت فراموشی معصومی را متوجه شدم. اطلاعات روی کارت معصومی با دروغی که ما به هم بافته بودیم کاملاً جور درمی‌آمد. در عراق، واحد تخریب و مهندسی رزمی در یک مجموعه سازماندهی می‌شدند و رجال‌الهندسه هم کسانی بودند که محل کشیدن سیم خاردار را تعیین می‌کردند.

با دادن اطلاعات به اصطلاح صحیح به عراقی‌ها، ‌ بدون هیچ درگیری و کتک‌کاری از اتاق خارج شدم. ناگهان چشمم به حسینی و مهرفرد افتاد که با دستان بسته و به حالت نشسته سر به زمین گذاشته‌اند و نماز می‌خوانند. زمان زیادی از ظهر گذشته بود. اما نه از اذان خبری شده بود و نه از نماز. عراقی‌هایی که خود نماز نمی‌خواندند حتماً به نماز اسیران‌شان هم اهمیت نمی‌دادند. بچه‌ها بهترین کار را کرده بودند. تیممی بر خاک و نمازی با لبان تشنه.

به گزارش ایسنا، این روایت برشی از کتاب «برای عاطفه» که از سوی انتشارات پیام آزادگان به چاپ رسیده است.

انتهای پیام

قدردانی هنرمندان فلسطینی از بنکسی

به گزارش ایسنا و به نقل از گاردین، عکاسان فلسطینی در قالب نمایشگاهی غیرمنتظره تصاویری از آثار هنری «بنکسی» هنرمند ناشناش و پرآوازه بریتانیایی را در میدان المهد شهر بیت‌لحم به نمایش گذاشتند.

همزمان با این رویداد هنرمندانی در غزه نیز با استفاده از تخته‌های چوب عبارت “بنکسی متشکریم” را روی ساحل به نمایش گذاشتند. چهار اثر هنری «بنکسی» در غزه قرار دارد.

روز پنجشنبه، «یمن العابد» از برگزار کنندگان این نمایشگاه عکس در یک پیام ویدیویی به بنکسی اعلام کرد :« بنکسی همیشه ما را غافلگیر می‌کند و امروز من می‌خواستم او را غافلگیر کنم.»

برگزارکننده این نمایشگاه بیان کرد :« هدف از برگزاری این نمایشگاه، نشان دادن قدردانی ما از حمایت‌های او بوده است.»

ماه گذشته، «بنکسی» سه تابلو نقاشی را به قیمت ۲.۲ میلیون پوند در حراجی به فروش رساند و سود حاصل از آن را به بیمارستانی در بیت‌لحم اختصاص داد.

یک راننده تاکسی که از نمایشگاه عکس آثار بنکسی بازدید کرده بود معتقد است حضور آثار بنکسی به رونق گردشگری در بیت‌لحم کمک کرده است.

حدود ۳۰۰ نفر از نمایشگاه بازدید کردند. با وجود شیوع ویروس کرونا و نبود گردشگران، تقریبا همه بازدیدکنندگان این نمایشگاه از مردم شهر بودند.

به هر یک از بازدیدکنندگان هنگام ورود به نمایشگاه ماسکی که تصویری از یکی آز آثار بنکسی بر روی آن چاپ شده بود، ارائه شد.

به گفته «العباد» در طول بحران ویروس کرونا آمار گردشگران بیت‌لحم بسیار کاهش یافته است.

برگزارکننده این نمایشگاه بیان کرد :«این شهر متکی به گردشگری است. با تعطیل شدن هتل‌ها، فروشگاه‌های سوغاتی، بسیاری از رستوران‌ها، کمپانی‌های مسافرتی، افراد بسیاری اکنون شغل خود را از دست داده‌اند. ما منتظر بازگشت گردشگران هستیم.»

از نخستین باری که یکی از آثار بنکسی در فلسطین دیده شده است، پانزده سال گذشته است و بنکسی به یکی از مهم‌ترین مقاصد گردشگری این شهر تبدیل شده است.

«بنکسی» هنرمند گرافیتی‌کار اهل بریستول است که با نقاشی‌های دیواری و هنر گرافیتی اعتراضی خود، شهرت جهانی دارد، با این حال هنوز هویت اصلی او فاش نشده است. نقاشی‌های این هنرمند بیشتر به مسائل سیاسی و موضوع‌هایی مانند گرمای جهانی، جنگ، شنود غیرقانونی و شرایط سخت کاری پرداخته است. تاکنون بارها نقاشی‌های این هنرمند از روی دیوار جدا و به قیمت‌های چشمگیر فروخته شده است.

انتهای پیام