ناگفته هایی از ابرچالشی به نام «کرونا»

کنار هم قرار دادن این شرایط از ابتدای ورود کرونا تا به امروز، جریانی است که رسانه ها را با شوک بزرگی روبه رو کرد. اغلب فکر می کردند این جریان به زودی تمام می شود و مانند هر بحران دیگری به تاریخ می پیوندد. اما این ویروس نه تنها رفتنی نبوده و نیست که همچنان در پی بقا، جهش می کند و بحرانی را برای انسان و رسانه رقم زده است که بی سابقه بوده است. کرونا را باید یکی از ابرچالش هایی نامید که رسانه در طول تاریخ با آن مواجه شده است.

یک سال و نیم از شیوع کرونا در کشور می گذرد. ویروسی مرگبار که بخش اعظمی از توان رسانه های کشور را به خود معطوف کرده است و همچنان هم در صدر اخبار باقی مانده است.

***

محمد سلطانی فر ـ استاد ارتباطات ـ همزمان با روز جهانی ارتباطات در گفت و گویی با ایسنا شرکت کرد و درباره برگزاری این مناسبت و همچنین فراز و فرودهای رسانه ها در طول یک و سال و نیم اخیر گفت.

این استاد ارتباطات درباره ی وضعیت رسانه ها پس از گذشت یک سال و نیم از شیوع کرونا، اظهار کرد: رسانه ها هم همچون کسب و کارهای مختلف دچار فراز و فرودها و تغییرات عدیده ای شدند. متاسفانه و متاسفانه آرام آرام به رسانه های مکتوب ما اثبات شد که به شکل کاغذی اداره شدنشان خیلی مثل  گذشته محلی از اعراب نخواهد داشت و باید به سمت انتشار نسخه های جدید در فضای مجازی روی بیاورند و باید روی این حوزه ها کار کنند.

سلطانی فر در تشریح عملکرد رسانه ها در دوره کرونا ادامه داد: همه رسانه ها از جمله رسانه های مکتوب و رسانه های فضای مجازی، یاد گرفتند که اولویت دادن به امر آموزش و آموزش دادن مخاطبانشان یکی از اساسی ترین کارهایی است که می توانند انجام دهند؛ چراکه اگر آموزش هایی که از طریق رسانه ها در مبارزه با اپیدمی کرونا شگل گرفت و همچنین راه های مقابله با کرونا که در مسیر جهانی شدن طی شد، نبود، نمی توانستند این فضا را شکل دهند.

این استاد ارتباطات سپس مطرح کرد: یکی از اتفاقاتی که در این مسیر برای رسانه ها صورت گرفت، قدم برداشتن در حوزه جهانی شدن بود؛ شعاری که مطرح می شد «جهانی فکر کن و محلی عمل کن»، دقیقا در جریان کرونا حادث شد و هر آنچه در دنیای بیرونی در این حوزه تجربه می کردند، در ماجرای مقابله با کرونا هم شکل پیدا کرد و با همین مسیر دنبال شد.

به گفته وی در شرایط کرونا و اطلاع رسانی در این حوزه، مخاطبان متوجه شدند که با توجه به نقاط مثبت و منفی اخباری که در فضای مجازی رد و بدل می شود، اخباری که به صورت فیک بیرون می آید را چگونه می توانند غربال کنند و مطالب درست و غلط را از هم تشخیص دهند. در حقیقت آموزش تجربی و غیرمستقیمی در این حوزه اتفاق افتاد و شکل گرفت.

سلطانی فر با اشاره به چیرگی فضای تصویر و ویدئو بر فضای مکتوب و متن در دوران کرونا، گفت: این اتفاق یکی از پدیده هایی است که در گذشته ادعا می شد که در حال رخ دادن است اما در داستان کرونا شاهد این قضیه بودیم که محتواهایی که به صورت فیلم، تصویرهای متحرک و حتی عکس ارائه می شد، به مراتب بیش از متن های نوشتاری بود؛ یعنی غلبه تصویر بر متن، از جمله ویژگی هایی است که در این حوزه اتفاق افتاده است.

سلطانی فر در پایان با تبریک روز جهانی ارتباطات به دست اندرکاران این حوزه، خطاب به آنها اظهار کرد: امیدوارم به جایگاه و مسیری که تاکنون ادامه داده اند، ادامه بدهند و این بار سنگین پیام رسانی و پیامبری را مثل سالهای گذشته به دوش بکشند و ناامید از این نباشند که پدیده ای مثل کرونا توانسته است ضربات اساسی بر پیکره ارتباطات هم بزند. ما امیدواریم رسانه ها و ارتباطاتی های ما خودشان را پیدا کنند؛ مثل همه ی مشاغلی که آرام آرام خودشان را پیدا می کنند و به عرصه ی قبلی برمی گردند.

انتهای پیام

برای حفظ موجودیت زبان فارسی چه کرده ایم؟ 

پروفسور نصرالله امامی در گفت وگو با ایسنا، اظهار کرد: زبان فارسی با پشتوانه بسیار قوی و کهن خود که از فارسی باستان آغاز می شود و تا به فارسی میانه و سرانجام به فارسی دری یعنی به زبانی که ما امروز به آن تکلم  می کنیم، می رسد. فارسی از جمله زبان های ریشه دار و برخودار از پشتوانه فرهنگی عمیقی است. البته در روزگار ما قابل رقابت و دارای توان رقابت با زبان های رایجی مانند انگلیسی، فرانسه، عربی یا آلمانی نیست. اما در کنار این ها زبانی است که میلیون ها انسان با آن صحبت می کنند و در بسیاری از جنبه ها توانسته ظرفیتی برای مسائل علمی و فرهنگی و به ویژه ادبی داشته باشد. 


وی افزود: امروزه زبان فارسی به عنوان زبان رایج در ایران، افغانستان و تاجیکستان و به عنوان زبان حاضر و تا حدی مطرح در کشورهای ترکمنستان و ازبکستان محسوب می شود. در مجموع در حال حاضر، این زبان توانسته حضور فعال خودر را در حوزه دانش، فرهنگ و ادبیات حفظ کند. ما شاهد این هستیم که به کمک رسانه های مختلف، امکانات گوناگون و شبکه های مجازی، زبان فارسی حوزه گستره خود را افزایش داده است. 


استاد پیشکسوت زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز بیان کرد: با وجود شرایط خاص اما خوشبختانه توانسته ایم کرسی های زبان فارسی را در دانشگاه های مختلف جهان حفظ کنیم و همواره مدرسانی از ایران برای تدریس زبان و ادبیات فارسی به این دانشگاه ها اعزام می شوند که این مدرسان سفیران و پرچمداران زبان فارسی در جهان هستند. 


وی با اشاره به اهمیت زبان در تعیین هویت ملت ها، تصریح کرد: اهمیت زبان فارسی روشن است؛ زبان فارسی نیز مانند دیگر زبان ها اهمیت دارد. چون هر زبانی برای هر ملتی، سند هویت و موجودیت ملت است و تا وقتی که زبان برقرار، زنده و زاینده است، هویت یک ملت نیز زنده است و چنانچه زبانی از بین برود و پس از مدتی به صوت تدریجی محو شود، بی گمان هویت ملی که زبان پشتوانه آن بوده، از بین خواهد رفت. ما در طول تاریخ شاهد بسیاری از ملت ها بوده ایم که با محو شدن زبان شان، موجودیت شان نیز از بین رفت. 


پروفسور امامی در پاسخ به این که ما برای حفظ زبان فارسی چه کردیم؟ گفت: این “ما” به دو بعد و دو جنبه باز می گردد؛ اولین جنبه افرادی است که به عنوان حاملان و کاربران زبان هستند که ما ایرانیان در هر جای دنیا که هستیم، وظیفه خاص و مهمی داریم که در ابتدا باید فرزندان خود را به اهمیت زبان مادری واقف کنیم و در کشور خود نیز بتوانیم با ترویج آثار ادبی و فرهنگی، این میراث را به نسل های آینده منتقل کنیم. 


استاد پیشکسوت زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز با اشاره به نقش نخبگان در حفظ موجودیت زبان، عنوان کرد:  بخشی از این وظیفه به نخبگان، نویسندگان، شاعران معاصر، آفرینندگان و تولید کننده نثر باز می گردد؛ این افراد باید توجه کنند که با خلق آثار ادبی در حقیقت پشتوانه های تازه و جذابی را برای زبان ایجاد می کنند و در حد توان می توانند به بقا و سرزندگی زبان فارسی کمک کنند. 


وی ادامه داد: یک بعد دیگر این “ما” به سیستم حکومتی و دولتی ما بازمی گردد؛ سیستم دولتی باید پشتوانه های ترویج زبان را فراتر از مرزها، ایجاد کند که خوشبختانه این کار امروز به شوراهای گسترش زبان فارسی، وزارت فرهنگ، سازمان تبلیغات اسلامی، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و وزارت علوم واگذار شده است. این نهادها به صورت مداوم سفیرانی را برای ترویج زبان با وجود همه محدودیت ها ارسال می کنند. امروزه اساتید زبان فارسی به نقاط مختلفی که گاهی ممکن است نامشان نیز ناآشنا باشد مانند یوگوسلاوی، اسلوونی، برزیل، چک و… برای ترویج زبان فارسی فرستاده می شوند.  باید همه ما به رسالت خود در راستای حفظ زبان فارسی عمل کنیم و پشتوانه بسیار مهم و ارزشمند فرهنگی و ملی خودمان را حفظ کنیم.  


پروفسور امامی در پایان با اشاره به نقش مترجمان در حفظ زبان، بیان کرد: مترجمان به ویژه مترجمان آثار ادبی نقش غیرقابل انکاری دارند، در حقیقت آن ها پلی بین فرهنگ ما به عنوان زبان مقصد و فرهنگ زبان مبدا هستند و این مساله می تواند به گسترش فرهنگی کمک کند. در کنار مترجمی که دست به ترجمه می زند نیاز به نوعی خلاقیت وجود دارد. مترجم  زایش هم انجام می دهد چون بر خلاف تصور برخی ها مترجم منفعل نیست، بلکه کار فعالی انجام می دهد و خود نوعی یاور زایندگی زبان است. 


انتهای پیام

سریال های رمضان ۱۴۰۰ چطور بودند؟

«احضار»، «بچه مهندس۴» و «یاور» سه سریالی بودند که در رمضان امسال از شبکه های یک، دو و سه سیما به روی آنتن رفتند. سریال «رعد و برق» هم که قرار بود از شبکه پنج سیما پخش شود، پس از پخش فقط یک قسمت به دلیل دشواری های ساخت در شرایط کرونا و مشکلات فنی از آنتن حذف شد. ضمن اینکه قسمت پایانی سریال «احضار» هم به دلیل ابتلای چند تن از عوامل، یک هفته به تعویق افتاد.

ایسنا طبق روال همیشگی، با پایان یک مناسبت و اتمام سریال ها، به سراغ مردم رفته است تا نظر هم میهنانمان در استان های مختلف را درباره سریال های رمضانی جویا شود.

ضعف سریال‌های رمضانی در دهه اخیر نسبت به دهه‌های قبل، مهمترین موضوعی است که در صحبت‌های اغلب مخاطبان تلویزیون خودنمایی می‌کند. مصاحبه شوندگان در این گزارش اغلب از جای خالی سریال‌های طنز به ویژه طنزهای رمضانی رضا عطاران یاد کرده اند و خواستار بازگشت این مجموعه‌ها به تلویزیون شده‌اند.

همچنین در میان ویژه برنامه های افطار تلویزیون، «زندگی پس از زندگی» شبکه چهار، رضایت نسبی مخاطبان را به همراه داشته و نسبت به سال قبل بیشتر مورد توجه قرار گفته است.

آنچه در ادامه می‌خوانید مشروح این گفت‌وگوهاست:

شهروندی از گرمسار در پاسخ به این پرسش که کدام یک از سریال‌های رمضانی را دنبال کرده و کیفیت این سریال ها را چگونه ارزیابی می‌کند؟ می‌گوید: سریال «یاور» را دیدم؛ به نظرم سریال مناسبی برای ماه رمضان نبود و سریال‌هایی که در سال‌های قبل در این ماه از تلویزیون پخش می‌شد خیلی بهتر بود. سریال «یاور» را حتی در شب‌های قدر هم پخش می‌کردند زیرا سریال غمگینی بود اما سریال‌های طنز مثل کارهای رضا عطاران که در شب‌های قدر پخششان متوقف می‌شد، شاد بودند و بیشتر مخاطبان را جذب می‌کردند.

او ادامه می‌دهد: سریال «احضار» را هم دیدم زیرا ژانر وحشت را دوست دارم و فکر می‌کردم این سریال هم ترسناک باشد اما سریالی قوی نبود و بیشتر خنده دار بود تا ترسناک؛ «احضار» برای وقت گذرانی بد نبود برای همین تماشایش کردم. «بچه مهندس» را اصلا ندیدم زیرا فصل‌های قبلش آنقدر قوی نبود که بخواهد ادامه پیدا کند.

به اعتقاد این بیننده تلویزیونی سریال‌هایی که امسال تلویزیون پخش کرد بیشتر به درد ایام محرم می‌خوردند تا ماه رمضان. او در این زمینه یادآور می شود: سال‌هایی که رضا عطاران یا مجید صالحی سریال می‌ساختند خیلی بهتر بود و آن سریال‌های طنز برای ماه رمضان مناسب تر بود؛ به ویژه امسال که به خاطر کرونا مردم روحیه ضعیفی دارند و نیاز به به سریال‌های طنز داشتند.

او می‌گوید، در این زمینه با خیلی‌ها صحبت کرده است و متوجه شده که نه تنها خودش بلکه همه اطرافیانش مشتاق سریال‌هایی مثل سریال‌های طنز رضا عطاران هستند و این طنز ها را برای ماه رمضان مناسب تر می‌دانند.

سریال طنز خانه به دوش

یک کارشناس روانشناسی ساکن تهران می‌گوید: در ماه رمضان بازپخش سریال «متهم گریخت» که برای اولین بار ماه رمضان سال ۱۳۸۴ از تلویزیون پخش شد را برای چندمین بار تماشا کرده و هنوز هم از دیدن آن لذت می‌برد.

او ادامه می دهد: سریال‌های رمضانی امسال را اصلا دنبال نکرده است.

این بیننده از صداوسیما انتظار دارد، حداقل یک سریال طنز برای مردم در رمضان‌ها در نظر بگیرند و از سریال سازانی همچون رضا عطاران دعوت به همکاری کنند.

او همچنین درباره برنامه‌های ویژه افطار تلویزیون می‌گوید: راستش برنامه‌های دم افطار زیاد جالب نبودند؛ فقط برنامه «زندگی پس از زندگی» که از شبکه چهار پخش می‌شد، جالب و متفاوت بود و من تماشا می کردم.

«متهم گرخت»

یک شهروند جوان از خراسان رضوی، یک کارمند تهرانی و دانشجویی از قزوین می‌گویند در ماه رمضان اصلا تلویزیون تماشا نکرده‌اند و ترجیح داده‌اند تا رسانه‌های مجازی را با تلفن همراهشان دنبال کنند.

یک دانشجوی ارشد مترجمی زبان ساکن پایتخت، از عملکرد صداوسیما در چند سال اخیر ابراز ناراضی می کند و معتقد است: این سازمان بودجه دریافتی‌اش را به هدر می‌دهد.

او می‌گوید فقط چند قسمت از سریال «احضار» را تماشا کرده است که آن هم به نظرش از نظر ساخت، بازی ها و داستان قابل قبول نبوده و پخش آن از تلویزیون، توهین به شعور مخاطب بوده است.

سریال احضار

نوجوانی ۱۶ ساله از استان البزر از جای خالی طنز در میان بسته رمضانی تلویزیون صحبت می‌کند و می‌گوید: هر سال باید یک سریال طنز مثل «دودکش» در ایام رمضان از تلویزیون پخش شود.

او همچنین می‌گوید، برنامه «دعوت»، برنامه خوبی است اما امسال سوژه های مناسبی را انتخاب نکرده بود.

یک خانواده از خراسان جنوبی، سریال «احضار» را تماشا کرده و نسبتا از آن رضایت دارند؛ اعضای این خانواده پنج نفره می‌گویند «یاور» را جسته گریخته دیده‌اند اما «بچه مهندس۴» را از روی ناچاری و برای گذراندن وقت تماشا ‌کرده‌اند.

پشت صحنه سریال دودکش ۲

یکی از اساتید دانشگاه تهران نیز در پاسخ به اینکه کیفیت محتوای رمضانی تلویزیون را چگونه ارزیابی می‌کند؟ می‌گوید: من در ماه رمضان امسال فقط اذان مغرب و دعای «اللهم ادخل علی اهل القبور السرور» که بلافاصله پس از اذان پخش می‌شد را از تلویزیون می‌شنیدم و هیچ سریال و برنامه‌ای را دنبال نکرده‌ام.

خانمی ساکن اصفهان درباره سریال‌های رمضانی تلویزیون می‌گوید: سریال «احضار» را به توصیه یکی از دوستانم که تیزرش را دیده و به نظرش هیجان انگیز و ترسناک آمده بود، تماشا کردم اما هیچ چیز ترسناکی در این سریال ندیدم و به نظر حتی خنده دار هم بود. 

او در توصیف ویژه برنامه‌های افطار نیز می‌گوید: یک قسمت از برنامه «مثل ماه» را دیدم؛ این برنامه کپی ضعیفی از «ماه عسل» بود و داستان جالبی را روایت نمی‌کرد. «ماه عسل» برنامه جذابی بود که سوژه‌های خاصی را هم دعوت می‌کرد اما در برنامه‌های افطار امسال، هر شخصی با کوچکترین مشکلی را به تلویزیون می‌آوردند. کاش تلویزیون در برنامه سازی‌ها کمی خلاقیت به خرج بدهد.

ویژه برنامه افطار «مثل ماه»

مخاطبی از کرمان که در ایام رمضان سریال «احضار» را دنبال کرده است، درباره این سریال می‌گوید: «احضار» موضوع خوبی داشت اما بازی بازیگرانش جالب نبود.

او همچنین از برنامه «زندگی پس از زندگی» به عنوان تنها برنامه‌ای که در این ایام تماشا کرده است، یاد می‌کند.

«زندگی پس از زندگی»

کارمندی از تهران عملکرد تلویزیون در ماه رمضانی که گذشت را ضعیف توصیف کرده و می‌گوید: «یاور» را تا نیمه‌های ماه تماشا می‌کردم و بعد دیگر ادامه ندادم. سریال «احضار» را با وجود محتوای خنده دارش تا پایان تماشا می‌کردم. «بچه مهندس» را هم از فصل اول دنبال نکرده بودم برای همین امسال هم این سریال را ندیدم. راستش فکر می‌کنم «یاور» و «احضار» را هم از روی ناچاری و چون انتخاب بهتری در تلویزیون نداشتم، تماشا کردم.

یک هموطن مازندرانی از «یاور» ابراز رضایت می کند و می گوید این سریال را تماشا کرده است.

او «احضار» را هم کامل دیده است، اما می‌گوید این سریال را دوست ندارد و بازی بازیگران این سریال ـ چه قدیمی‌ها و چه فیلم اولی‌ها ـ را ضعیف توصیف می کند.

این بیننده تلویزیون همچنین از مخاطبان برنامه «زندگی پس از زندگی» است و در ساعات قبل از افطار به تماشای این برنامه ‌نشسته است.

پرستاری از خطه شمال کشور هم از مخاطبان برنامه‌های «دعوت» و «مثل ماه» بوده و این برنامه‌ها را در ایام رمضان دنبال کرده است. این مادر و پرستار شمالی از برنامه «دعوت» ابراز رضایت می کند.

انتهای پیام

تومورهای سرطانی پنهان در شهرها

انالو برای بخش فرهنگ عمومی ایسنا نوشته است:

بیاید فرض کنیم که شما صاحب یک کارگاه نجاری هستید و در این کارگاه ملزومات ساختمانی تولید می کنید. فرض کنیم که کارگاه شما جایی در جاده مخصوص تهران-کرج به عنوان یک منطقه متناسب برای کارهای صنعتی، واقع شده و سعی کرده اید در انتخاب محل زندگی خود حداقل فاصله با محل کار را در نظر بگیرید.

بنابراین به طور مثال در محله جنت آباد زندگی می کنید. امروز صبح می بایست سری به یکی از پروژه هایتان در محله نیاوران بزنید، سپس برای خرید چوب به سایت چوب فروشان خاوران در جنوب شرق تهران بروید و در راه برگشت به کارگاه می بایست از خیابان حسن آباد تعدادی ابزارآلات بخرید و به کارگاه بروید. عصر وقت دکتر متخصص دارید که مطبش علی الاصول نزدیک میدان ونک است و شب بلیط تئاتر دارید که بالطبع جایی بین فردوسی و انقلاب است.

این روند زندگی -شاید اندکی اغراق شده- برای بسیاری از مردم کلانشهرها روند عادی زندگی روزمره است. زیرا در شهرهایی زندگی می کنیم که بدون هیچ برنامه ای ناگهان بزرگ شده اند، کوچه باغ های مالرو قدیم، کوچه ها و خیابانهای اعیان نشین امروز و راسته های محلی مشاغل قدیم تبدیل به بورسهای عظیم عمده فروشی امروز شده اند. این رشد چنان سریع و ناگهانی اتفاق افتاده که بصورت کاملا اتفاقی ممکن است شما برای خرید چینی و لوازم آشپزخانه به جنوبی ترین نقطه تهران در میدان شوش بروید و در عوض مرکزی ترین نقاط تهران، که هسته اصلی شهر قدیم بوده، محل فروش انواع تجهیزات کاملا تخصصی صنعتی شده باشد.

محلات شهر صورتی کاملا منزلتی گرفته اند به این معنی که اگر شما متمول هستید الزاما در شمال شهر زندگی می کنید و هرچه میزان تمول شما کمتر باشد رو به جنوب خواهید رفت. حتی اگر شخص متولی باشید که در جنوب شهر کارخانه یا مرکز توزیع کالا یا خدمات دارید، الزاما هر روز می بایست از شمال شهر به جنوب شهر بروید و برگردید و وضعیت اجتماعی محلات در شهر هم چاره دیگری برای شما باقی نخواهد گذاشت. و البته مسیر عکسی هم وجود دارد که شامل حال اقشار ضعیف تر می شود که هر روز از جنوب تهران و حتی شهرهای جنوبی تهران، می بایست برای کار به شمال تهران سفر کنند. 

ادارات دولتی از قبیل بیمه و دارایی و امثال آن بصورت کاملا تصادفی و بدون هیچ نظم یا منطقی، در همه جای شهر پراکنده شده، پادگانها و مراکز نظامی عموما درون شهر و دانشگاهها در بیابانهای اطراف شهر ساخته می شوند.

همه اینها کنار هم بیشتر شبیه به یک نمایش کمدی به نظر می رسد اما این یک نمایش نیست، این عین واقعیت است. کلانشهرهایی که الگوی رشدشان بیشتر از اجتماعات انسانی، به تومورهای سرطانی شبیه شده است، و ظاهرا متولیان شهرسازی تنها راهکاری که به نظرشان می رسد، خراشیدن و سوراخ کردن شهر با احداث اتوبان و تونل و زیرگذر و روگذر، فقط و فقط برای سریع تر طی کردن مسیر و نه کوتاه تر کردن آن، است. نتیجه این می شود که ساکنین اصلی تهران اتومبیل ها هستند و انسانها تنها ضمایمی هستند که به اتومبیل ها و موتورسیکلت ها چسبیده اند و درون قفسهایی از فلز و شیشه، بعضا در پناه تهویه مطبوع، از جایی به جایی منتقل می شوند.

این الگوی رشد، البته راه به جایی نخواهد برد. سرآخر شهری بی درو پیکر، ناکارآمد، با ساکنانی عصبی برایمان می ماند که توموروار بزرگ و بزرگتر می شود و مردمش دیر یا زود، طعمه مینوتورهایی می شوند که در پیچ و تاب های این هزارتو به کمین نشسته اند. فضاهای سبز شهری که ریه های شهر هستند یکی یکی طعمه اتوبانهای چند ده کیلومتری می شوند و آنچه از تهران قدیم باقیست، آن سراهای زیبا با پنجره های مشبک چوبی و شیشه های رنگی، آن بازارهای تودرتو با ستونهای نور که از دریچه های سقف به داخل می تابید، همگی لابلای دود و آلودگی راسته های تسمه و پیچ فروشها و ابزارفروش ها و مانند آنها خرد می شود و همراه خاطرات ما از شهرمان، فراموش می شود. شهری که روزگاری در و دیوارش هویت داشت، در هر گوشه اش تاریخ ساخته شده بود، خانه مشروطه بود، حالا شبیه به هیچ چیز نیست. خیابانهایی شلوغ با ساختمانهای رنگ وارنگ و بی تناسب، نماهای رومی، نماهای آلومینیومی، با انسانهایی مسخ شده که راه خود را لابلای اتومبیلها و اتوبوسها و وانت ها و موتورسیکلت ها، بزور باز می کنند و هر جا که فرصت باشد به زیر زمین تبعید می شوند تا ساکنین فلزی شهر، راحتتر، سریعتر، حرکت کنند.

الگوی شهر سریع، شهری که با اتوبانهای چند طبقه و تونل ها و شبکه های پیچیده راهها، امکان جابه جایی در اقصی نقاط شهر را در کوتاه ترین زمان ممکن فراهم می کند، گذشته از اینکه در بیشتر کشورهای دنیا در حال از دست دادن مقبولیت خود است، با توجه به نوع فرهنگ و سبک زندگی بخصوص ایرانی، نا کارآمد تر از همیشه بنظر می آید و شاید زمان آن رسیده باشد که برنامه ریزان شهری گوشه چشمی به الگوی شهر آرام و کارا داشته باشند و شهر را به مکانی برای زندگی تبدیل کنند و نه فقط بستری فیزیکی برای انتقال از نقطه الف به نقطه ب، که از قضا، هر دوهم مسقف هستند.

حالا بیاید داستان را مجددا در چارچوب تهرانی تعریف کنیم که همه جایش تهران است، که انسانی تر است و برای زندگی انسان ساخته شده و این مرکزگرایی بیمارگونه آن را به زوال نکشانده است.

صبح از منزل خود درمحله جنت آباد خارج می شوید، سری به پروژه هایتان در محلات اطراف می زنید، برای مایحتاج کارگاه در مسیر ازشعبه شمال غرب تهران از مجتمع بزرگ تامین تجهیزات صنعتی که همانند آن، شش هفت تای دیگر در نقاط و گوشه های مختلف شهر احداث شده، و در واقع متعلق به آن دسته از مغازه داران حسن آباد، بازار، سعدی، کارگر و سایر نقاط مرکزی شهر است که از آن مناطق برچیده شده اند و هر کدام بر اساس محل سکونت خود، شعبه ای را برگزیده اند و مغازه جدید خود را از شهرداری تحویل گرفته، مشغول به کار شده اند، خرید می کنید. مناطق مرکزی تهران، که در واقع هسته اصلی و تاریخی تهران قدیم بوده، حالا از مشاغل آلاینده و خشن صنعتی خالی شده و دوباره محل زندگی و اجتماع مردم است. خانه های زیبای قدیمی اکثرا بازسازی شده و تبدیل به موزه و کافه و امثال آن شده و یک هسته فرهنگی تاریخی در مرکز تهران بوجود آمده که مردم برای پیاده روی و تجربه خاطرات گذشته، بازدید از موزه ها و نمایشگاهها و خرید کتاب و صنایع دستی و اقلام فرهنگی از آن استفاده می کنند. عصر که از کارگاه بر میگردید احتمالا در همان نزدیکی منزل دسترسی به پزشک متخصص دارید و حتی برای تئاتر هم امکان انتخاب بین فرهنگسراها و مجموعه های تئاتر محلی، و یا هسته فرهنگی مرکز شهر را دارید.   

در این الگو با رویکردی بسیط و جامع، از مرکزگرایی افراطی فعلی احتراز می شود و فعالیتها و خدمات و مراکز عرضه بصورت متناسب در شهر پراکنده می شود و هدف نهایی این است که شهروندان با طی کمترین مسافت، ترجیحا بصورت پیاده یا با دوچرخه، مایحتاج و خدمات مورد نیاز خود را تامین کنند. این رویکرد راه حل مناسبی برای کاهش ترافیک سنگین و آلودگی هوا و مصرف سوخت و بسیاری مشکلات دیگر می باشد و قطعا در بلند مدت شهروندانی سالم تر، خوشحتالتر و موفقتر را شاهد خواهیم بود. خوشبختانه امروز با رشد ارتباطات و شبکه اینترنت، با اندکی تلاش می توان بسیاری از خدمات و فعالیتها را بدون نیاز به مراجعه فیزیکی به نحو موثر و مکفی دریافت کرد و در صورت رشد و گسترش بسترهای مناسب، تکنولوژی مدرن خود کمک بزرگی در راه نیل به این مقصود خواهد بود. نکته مهم دیگر این است که با تمرکز زدایی از ارایه خدمات و تامین مایحتاج زندگی، جان تازه ای در کالبد نیمه جان مشاغل کوچک محلی دمیده خواهد شد و این خود، علاوه بر جاری کردن زندگی دوباره در محلات، به رشد اقتصاد متکثر محلی خواهد انجامید که طبیعتا به کاهش ضریب جینی، و برابری مالی در سطح جامعه خواهد انجامید.

این روزها تجربه زندگی در سایه ویروس کرونا، یادآوری مجددی است برای ما تا یکی از میوه های تلخ این همه عجله، این همه دویدن در هزارتوی بی پایان شهر، و این بی معنا شدن زندگی آرام روزمره را بیشتر بچشیم. درست است که تجمیع تمام خرید ها در یک مکان، ممکن است به صرفه جویی در زمان بیانجامد -زمانی که البته عموما در جای بهتری صرف فعالیت مفیدتری نخواهد شد- اما خطرات جمع شدن افراد زیادی در یک محل و احتمال بالاتر انتشار ویروس و عوامل بیماری زا، همزاد طبیعی چنین پدیده ای است.

شاید زمان آن رسیده باشد که بیاندیشیم که تنها راه بهره وری، تنها راه موفقتر بودن و تنها راه رشد!، لزوما سریعتر انجام دادن کارها نیست بلکه می توان کارها را در زمان درست، بدون عجله، بدون اشتباه، از روی تعقل و نهایتا مفیدتر پیش برد و به زندگی در شهر جنبه انسانی تری داد.  

و از همه مهمتر شهر را از بستری برای عبور، به جایی برای زندگی تبدیل کرد..

انتهای پیام

عید سعید فطر؛ جشن رستگاری و بندگی

چه دلگیر است طنین نوای الوداع الوداع از گلدسته‌های مساجد شهر وقتی که می‌دانی می‌رود ماه خوب بندگی، ماه مهربانی، دقیقه‌های زیبای سحری، لحظه‌های ناب افطار و شب‌های زیبای قدر و چه خوش است شنیدن نوایی که ما را فرامیخواند به عید وصال و مهربانی.

عید فطر عید پیروزی ایمان، عید غلبه انسان بر شیطان، عید شکست نفس اماره و عید رسیدن به دعاها و وصال‌ها است، آری عید فطر آغاز راهی است برای بندگی.

عید فطر در کردستان

هرساله با نزدیک شدن به عید سعید فطر ولوله‌ای در شهر برپا بود، خانواده‌ها در تکاپو بودند تا همگی از دختر و پسر گرفته تا عروس و دامادها و نوه‌ها و نتیجه‌ها دور یک سفره در منزل بزرگ خانواده جمع شوند و این عید مبارک را در کنار یکدیگر جشن بگیرند.

چه مظلومند کودکان امروز، یادم می‌آید کودک که بودیم از هر فرصتی برای گرفتن عیدی از بزرگترها استفاده می‌کردیم، فرقی هم نداشت چه سال نو باشد چه عید قربان یا جشن رمضان از هر فرصتی استفاده می‌کردیم برای پر کردن قلک‌هایمان و چه لذتی داشت جمع‌های خانوادگی؛ اما کودکان امروز به دلیل کرونا نه تنها محروم از لذت عیدی هستند که با دورهمی‌های روز عید هم غریبه‌اند.

تا قبل از کرونا، وقتی صحبت از عید سعید فطر می‌شد، روزی بود برای وصال، روزی برای سروسامان دادن به زوج‌های جوان تا در این روز مبارک زندگی مشترک خود را شروع کنند و چه عشق‌هایی که در تاریخ در روز عید فطر به وصل رسیده است؛ کردستانی‌ها عادتشان این است، عادت دارند وصال‌ها را با روزهای مبارک گره بزنند.

در روز عید فطر، مادر خانواده صبح زود بساط قرمه‌سبزی را بار می‌گذارد تا موقع آمدن فرزندان و عروس و دامادها و نوه‌هایشان خوب جا بیفتد.

اما در گذشته رسم بر این بوده است که غذای روز عید یا همان قرمه‌سبزی در همان اوایل صبح و به جای صبحانه صرف می‌شد و این رسم هم‌اکنون در روستاهای استان پابرجا است.

در روز عید سعید فطر مردم این استان صبح زود به همراه خانواده برای خواندن نماز عید به مساجد محله خود می‌روند و بعد از خواندن نماز عید به دیدار اقوام رفته و از آن‌ها طلب حلالیت می‌کنند.

«نوجشن» از دیگر آیین‌های ویژه عید سعید فطر در کردستان است و یکی از آن رسم و رسوماتی است که هنوزم که هنوز است در کردستان پابرجاست، به این شیوه که چنانچه یکی از اقوام و یا اهل محل در یک سال گذشته عزیزی را از دست داده باشد، اهل محل به صورت دست جمعی و یا همراه با خانواده به دیدار بازماندگان می‌روند تا عید را به آن‌ها تبریک و فاتحه‌ای برای آن مرحوم قرائت کنند.

یکی دیگر از آیین های عید سعید فطر در کردستان پرداخت زکات فطره است که کُردها به آن فتره یا سه‌رفتره می‌گویند، میزان زکات فطره هر سال توسط شورای افتای کردستان تعیین و اعلام می‌شود و کردستانی‌ها بر اساس آن زکات فطره خود را به مسجد محل و یا نیازمندانی که در اطرافشان وجود دارند پرداخت می‌کنند.

دید و بازدیدهای عید سعید فطر در کردستان حتی تا روز بعد از آن نیز ادامه دارد و مردم محله و فامیل‌های دور و نزدیک برای طلب حلالیت به یکدیگر سرمی‌زنند.

این دومین عید سعید فطری است که کرونا بساط عید دیدنی و شادی و دورهمی‌ها را برچیده است و دیگر از آن رسم و رسومات زیبای عید در این روز مبارک خبری نیست.

انتهای پیام

«گاندو» تمامی ندارد

به گزارش ایسنا، نخستین قسمت از سریال «گاندو» پانزدهم خرداد سال ۹۸ از شبکه سه سیما روی آنتن رفت و یک ماه بعد، فصل اول این سریال در حالی به پایان رسید که حاشیه ها و چالش های جدی را بین دولت و صداوسیما ایجاد کرده بود.

امسال هم فصل دوم این سریال با همان رویکرد قبلی، بسیار غیرمنتظره روی آنتن رفت، در ادامه با واکنش های انتقادی برخی دولتمردان مواجه شد و البته غیرمنتظره تر هم به کار خود پایان داد. برخی این پایان ناگهانی را به فشارهای دولت بر صداوسیما نسبت دادند که اظهارات دو طرف ـ توییت حسام الدین آشنا و صحبت های تهیه کننده سریال ـ این فرض را باطل شده اعلام کرد.

حسام الدین آشنا که در پی اتفاقات اخیر درباره سرقت یک فایل صوتی، حالا چند روزی است که از ریاست مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری استعفا داده است، در آن زمان با رد این ادعا، در توییتر خود نوشته بود: «صریح باشید و بازی نکنید بگویید چه کسی از کجا و چه زمانی درباره سانسور یا ممانعت از پخش کدام بخش از کدام سریال بر چه قسمتی از صدا و سیما فشار آورده است؟ آیا صداوسیما اساسا نقشی در تولید یا پخش این سریال داشته است؟»

البته بخش نخست این اظهارات همچنین از سوی مجتبی امینی، تهیه کننده سریال تلویحا تایید شده بود؛ چراکه امینی هم پس از پایان «گاندو ۲»، بر تولید و پخش ادامه قسمت ها تاکید و ابراز امیدواری کرده بود که ادامه سریال «گاندو»، بدون هیچ گونه ملاحظه‌ای روی آنتن برود.

امینی که تهیه‌کنندگی سریال «گاندو»، جدی‌ترین پروژه در پرونده کاری‌اش  محسوب می‌شود، سال ۹۷ اجرا و تهیه برنامه اذانگاهی «چهل چراغ» شبکه سه را عهده دار بوده است و در سینما هم سال ۸۹ نخستین فیلم هومن سیدی را به صورت مشترک تهیه کرد؛ فیلمی که در نهایت امکان اکران نیافت و از شبکه نمایش خانگی سردرآورد. 

امینی در سال ۹۸ و زمانی که برای تقدیر از فصل نخست سریال «گاندو» به یکی از خبرگزاری ها رفته بود، از تولید و پخش مستندی درباره جیسون رضائیان خبر داده و تاکید کرده بود که «جلوی «گاندو» را هیچ کس نمی‌تواند بگیرد و اگر هم نگذارند که این فیلم از تلویزیون پخش شود، آن را در فضای مجازی پخش خواهیم کرد.»

و حالا در شرایطی که خیلی‌ها گمان می کردند، «گاندو» و حاشیه هایش حداقل تا پس از برگزاری انتخابات، موقتا متوقف خواهد شد، شبکه سه سیما قصد دارد، این مستند را که در آن زمان فرصت پخش نیافت، به همراه سکانس‌هایی از  سریال، امروز و در قالب  ۵۰ دقیقه‌ به روی آنتن ببرد.

اعلام شده است در این مستند، برای اولین بار تصاویر و فیلم‌های دیده نشده‌ای به نمایش درمی‌آید که نشان از پشت پرده‌ی سرویس‌های جاسوسی آمریکا دارد و «جیسون رضائیان» در گفت‌وگویی از توطئه‌های عوامل بیگانه در ایران و منطقه پرده برمی‌دارد.

حال باید منتظر بود و تماشا کرد، مستندی که با محور قرار دادن شخصیت  «جیسون رضائیان»، به عوامل نفوذی داخلی که در پروژه‌ی جاسوسی با او همکاری می‌کردند هم اشاره می‌کند، پس از پخش با چه واکنش هایی مواجه خواهد شد.

انتهای پیام

وفاقی ممکن، مبارک و بس ضرور

به گزارش ایسنا،آیت‌الله سید ابوالقاسم علیدوست در یادداشتی پیرامون برخی اختلاف‌نظرها درباره رویت هلال شوال،پیشنهادهایی ارائه داد.

در این یادداشت می‌خوانیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

مساله‌ای که در این یادداشت مورد اشاره قرار می‌گیرد، به دلیل زنده بودن و تکرارش در هر سال (تا وقتی به پیشنهاد مورد اشاره عمل نشود) مجالی موجه و موسع برای یادداشت دارد. قبلا نیز از صاحب این قلم، یادداشتی در این پیوند منتشر شده است.

1. در بسیاری از سال‌ها مراجع عظام تقلید نسبت به رویت هلال شوال (عید فطر) اختلاف پیدا می‌کنند. و در حالی که بعضی از ایشان روزی را به عنوان عید فطر اعلام می‌کنند، گروهی دیگر فردای آن روز را عید می‌دانند و البته برخی هم در اواسط یا اواخر همان روز اول، عید فطر را اعلام می‌نمایند.

2. منشا این اختلاف یکی از سه امر ذیل است:

أ‌. اعتبار رویت هلال با چشم مسلح که برخی آن را قبول دارند و جمعی آن را باور ندارند و بنابه ادله‌ای که برای خود دارند بر لزوم رویت با چشم عادی و غیر مسلح اصرار می‌ورزند.

ب‌. اشتراط اتحاد افق و عدم آن. با این توضیح که برخی از مراجع معتقدند رویت هلال در یک منطقه تنها کافی برای آن منطقه و اطراف آن است (اشتراط اتحاد افق) در حالی که جمعی از ایشان اتحاد در شب را (با اختلافی که باز، در مقدار زمان اتحاد در شب دارند) کافی می‌دانند؛ هرچند اتحاد در افق نباشد؛ بنابر این رویت هلال در بسیاری از مناطق دوردست از ایران (مثلا) برای ایران کافی است. مثلا اگر در آفریقا – که با ایران و عراق اشتراک در شب دارد – ماه دیده شود، برای حکم به عید فطر در ایران و عراق کافی است؛ هرچند در آسمان ایران و عراق هلال ماه قابل رویت نباشد.

ج‌. آیا اعلام فطر و روز اول شوال مثل سایر ایام است که صرفا تعیین مصداق است و مجالی برای دخالت فقیه به عنوان حاکم شرع ندارد یا از حوزه‌هایی است که حاکم شرع باید (یا می‌تواند) در مورد آن دخالت کند و حکم حکومی صادر نماید.

3. برکسانی که نسبت به فرآیند اجتهاد آشنا نیستند گاه این ابهام و سوال رخ می‌نماید که چرا مراجع تقلید با هم نمی‌نشینند تا این اختلافات را حل کنند؟ در حالی که آشنایان به فرآیند استنباط می‌دانند که فقیهان امامیه در بسیاری از موارد سخنان یکدیگر را با دقت مطالعه می‌کنند حتی گاه باهم مباحثاتی دارند لکن بنا نیست همه اختلافات نظری با نشست و مذاکره حل شود همانگونه که دانشمندان و ایستادگان بر قله علم در سایر علوم هم باهم اختلافاتی دارند بدون اینکه یکی بتواند دیگری را قانع کند.

4. سوگمندانه باید گفت:فرآیند اجتهاد هرچه باشد بازتاب منفی اختلاف در عید فطر چیزی نیست که بتوان آن را نادیده گرفت و از کنار آن، به راحتی گذشت. ملاحظه کنید (بدون اینکه خواسته باشیم بزرگنمایی یا سیاه نمایی شود) در عید فطر سال گذشته (1441 قمری) چه‌ها گفته شد! اولا توده مؤمنان سرگردان بودند بدون اینکه نسبت به این اختلاف ها توجیه باشند. ثانیا سایت‌ها و صداهای بیگانه و ضلال چه تبلیغاتی راه انداختند و تقابل‌هایی حتی گاه سیاسی را تبلیغ کردند در حالی که آشنایان به امر استنباط می‌دانند ذره‌ای از تقابل در کار نبود ولی به هر حال تبلیغات بی‌اثر نیست. ثالثا گروهی از داخل هجمه‌هایی را به ساحت برخی مراجع لازم الاحترام داشتند حتی صحبت از عدول از مسئله تقلید را مطرح کردند. امری که به زعم ما بدعتی بس ناصحیح است.

5. به نظر می‌رسد اینکه مسئله هلال شوال و عید فطر بزرگ‌نمایی نشود  و هریک از متدینان در این موضوع از مرجع تقلید خویش پیروی کند (با اعلام عید فطر، روزه نگیرد و با عدم اعلام به عنوان روز آخر رمضان، روزه بگیرد) هرچند راه حلی دلسوزانه و قابل احترام است لکن جلو برخی سرگردانی‌ها و سوء استفاده‌ها را نمی‌گیرد. به نظر می‌رسد بتوان برخی راه‌حل‌ها ارائه کرد که ضمن ممکن بودن، موجه بودن و برخوردار بودن آن از انضباط فقهی از آسیب کمتری برخوردار باشد بلکه به شرط اجرای کامل آن بدون آسیب است.

6. راه مورد نظر این است:

مراجع عظام ضمن حفظ مبنای فقهی خویش امر اعلام فطر را به یک شخصیت یا نهاد واگذار کنند و پرسش گران را به آن شخصیت یا نهاد ارجاع دهند. با این توضیح :

اگر مبنای فقهی فرد ارجاع دهنده با مبنای مرجعِ اعلام عید موافق باشد که مسئله حل است. و اگر اختلافی هست، اختلاف در امور پیرامونی و مصداقی است که اعلام مخالفت در اینباره لازم نیست (ادامه یادداشت مطلب را بهتر روشن می‌سازد).

و اگر اختلاف در مبنا دارند و مرجع اعلام عید بر مبنایی اعلام کرده که شخص ارجاع دهنده قبول ندارد، در صورتی که ارجاع دهنده، اعلام عید را امری حکومتی بداند (اعلام عید را داخل در گستره حکم حکومتی بداند چنان که از برخی روایات استفاده می‌شود) همگان می‌دانیم که در این صورت تا قطع به خلاف واقع بودن نداشته باشد حق مخالفت ندارد یا مخالفت لازم نیست. البته به شرطی که مرجع اعلام، حکم حکومتی کند (در این باره به کتب فقهی قضا مراجعه شود). و واضح است که مسائل سه گانه اختلافی مورد اشاره در این یادداشت، یک طرف آن به قدری واضح نیست که قطع به خلاف در آن باشد.

و اگر آن را امری حکومتی نداند یا (بر فرض بعید) قطع به مخالف واقع بودن مبنای مرجع اعلام کننده عید داشته باشد یا حکم حکومتی در این باره صادر نشود، مصلحت عامه اتفاق همگان بر اعلام عید و عدم تشتت در این باره و جلوگیری از سوء استفاده‌هایی که متاسفانه شاهد آن بوده‌ایم مجوز بلکه ملزم این توافق و ارجاع است. این که امام صادق علیه السلام در برخی روایات امر اعلام هلال را به مرجعی غیر معتبر واگذار می‌کنند و صریحا می‌فرمایند : “ای والله افطر یوما من شهر رمضان احب الی من أن یضرب عنقی” (به خدا قسم! اینکه در روزی از روزهای رمضان، روزه نگیرم و افطار کنم برایم دوست داشتنی‌تر از این است که گردنم زده شود) یا می‌فرمایند : “کان افطاری یوما و قضاوه ایسر علی من ان یضرب عنقی و لایعبد الله” (اینکه یک روز از رمضان را روزه نگیرم و آنرا قضا نمایم آسان‌تر از این است که کشته شوم و خداوند هم عبادت نشود) می‌تواند الهام بخش، در این باره باشد.

واضح است به غایت ساده اندیشی است که گفته شود: فرمایش امام – علیه السلام – در فرض تقیه است و مفروض در بحث، فرض تقیه نیست؛ زیرا پاسخ داده می‌شود: که تقیه به عنوان یک مصلحت عام، مجوز افطار شده است و عدم تشتت و اختلاف مسلمانان و عدم سوء استفاده بیگانگان از دین نیز یک مصلحت مهم است. ضمن اینکه فرض امام – علیه السلام – در روز قطعی از رمضان است و چنین قطعی در مفروض کلام کنونی ما نیست.

7. چنانکه ملاحظه کردید (به دلیل اینکه نخواسته‌ایم پیشنهاد خود را بر مبنایی خاص بنا کنیم) این پیشنهاد به صدد گفتگو از بحث‌های ماهوی راجع به اختلافات مورد اشاره نیست، در واقع پیشنهاد دهنده معتقد است توجه به عنصر مصلحت مورد نظر شارع و دفع مفسده می‌تواند آنچه را یک بن‌بست فقهی می‌نمایاند حل کند.

مگر نه این است که امروزه در جمهوری اسلامی ایران دادگاه‌ها – به حق – براساس برخی انظار فقهی (به عنوان فتوای معیار) به اصدار رأی می‌پردازند بدون اینکه درگیر نظر مرجع تقلید محکوم له یا محکوم علیه باشند و مگر نه این است که بزرگان فقه – به حق – با اعلام ایام عرفه، قربان و تشریق به اظهار نظر نمی‌پردازند و کار را به دیگران (فقهای غیر امامیه) – با اینکه بدون مصلحت مورد اشاره، نظر آنها حجیت برای ایشان ندارد – واگذار می‌کنند. و اینکه بین این موارد تفاوت فارق گذاشته شود، به نظر قابل دفاع نیست.

البته تصمیم نهایی در این‌باره با بزرگانی است که زعیم این امر هستند و هر آنچه تصمیم بگیرند باید به آن احترام گذاشت  لکن زعامت این اعاظم نسبت به این امر مهم مانع بحث و گفتگوی منضبط دیگران دراین‌باره نیست.

8. بسیار به جا – بلکه بایسته – است که رسانه‌ها به ویژه سیمای جمهوری اسلامی ایران با اختصاص برنامه‌ها و ترجیحا میزگردهایی کاملا علمی، مردم را نسبت به این امر به ویژه آنچه در امر دوم و سوم بیان شد توجیه کنند.

انتهای پیام

"پاندمی" چگونه ریسک خودکشی در دستیاران پزشکی را بالا می‌برد؟/راهکارهایی برای افزایش «تاب‌آوری»

به گزارش ایسنا، در روزهای اخیر خبر خودکشی چهار دستیار پزشکی در کشور در رسانه‌ها منتشر شد. مسئولانی نسبت به این خبر واکنش نشان دادند و در فضای مجازی هم پزشکان و دانشجویان با هشتگ «من یک رزیدنتم» به روزهای سخت دوران دستیاری اشاره کردند. اما خودکشی این رزیدنت‌ها در روزهای شیوع کرونا سوال دیگری را در ذهن ایجاد می‌کند. علم روانشناسی اقدام به خودکشی کادر درمان در دوران پاندمی را چگونه توضیح می‌دهد؟ این سوالی است که از سه روانشناس پرسیده‌ایم.

دکتر مهدی اسکندری برای توضیح آن چه پیش ازخودکشی رخ می‌دهد به ناکامی اشاره می‌کند به ایسنا می‌گوید: به طور کلی وقتی خواسته‌های افراد با داشته‌هایشان هم‌خوانی ندارد و بین آن‌ها شکاف وجود دارد، افراد احساس ناکامی را تجربه می‌کنند. هر چقدر فاصله‌ی داشته‌ها با خواسته‌ها بیشتر باشد، سطح ناکامی بالا می‌رود. وقتی افراد، ناکام می‌شوند برای برطرف کردن این ناکامی به طور معمول دو رفتار از خود نشان می‌دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند تا با فعالیت‌هایی کفه‌ی ترازوی داشته‌ها را به کفه‌ی خواسته‌ها نزدیک کنند و یا به عنوان راهی دیگر، وقتی دو کفه‌ی ترازو با یکدیگر متفاوت است، به جای این که بر روی داشته‌ها تمرکز کنند و آن را به کفه‌ی خواسته‌ها نزدیک کنند، خواسته‌ها را سبک می‌کنند. وقتی شدت ناکامی بیش از توان تحمل باشد و آموزشی برای تحمل این فشار وجود نداشته باشد، ممکن است فرد در این وضعیت دست به رفتار سومی بزند که طی آن خود کفه‌ی ترازو، یعنی خویشتن خویش را از بین ببرد. یعنی با از بین بردن خود و پاک کردن کل صحنه داشته ها و خواسته‌های زندگی، پایانی بر مسیر رقم زند. اینجا نقطه‌ایست که خودکشی به عنوان یک راه‌حل پایان دادن به ماجرای ناکامی به ذهن فرد می‌آید.

وی درباره‌ی تاثیر شرایط پاندمی بر اقدام به خودکشی افراد می‌گوید: قرار گرفتن در شرایط پاندمی، باعث می‌شود سطح ناکامی افزایش پیدا کند. حتی در میان مردم عادی نیز به دلیل نوع تغییر شیوه زندگی، سطح ناکامی افزایش یافته است. به طور معمول در پاندمی همه در معرض یک سری ریسک‌فاکتورهای عمومی هستند و هر چه قدر با این ریسک فاکتورها بیشتر درگیر باشند، شرایط حادتری را تجربه می‌کنند.

این روانشناس بیان می‌کند: برخی فاکتورها مانند داشتن سابقه خودکشی یا دارا بودن افکار خودکشی و زندگی افسرده‌وار می‌تواند بر اقدام به خودکشی موثر باشد و در این شرایط ریسک این افراد برای دست زدن به خودکشی بیش از سایرین است.

عضو هیئت علمی موسسه “ویلیام گلسر” ادامه داد: نداشتن قدرت حل مسئله و شیوه نگرش پرسشگری افراد نیز می‌تواند در وقوع خودکشی عوامل موثری باشد. برخی از افراد هنگامی که با مسئله‌ای روبرو می‌شوند سوال‌های «چرایی» از خود می‌پرسند. مثلا: «چرا چنین اتفاقی رخ داد؟»، «چرا این فرد فوت کرد؟» یا «چرا من نتوانستم؟». از آن جایی که این سوالات پاسخی ندارند یا حداقل می‌توان گفت که یک پاسخ مشخص ندارند، افرادی که این سوالات را از خود می‌پرسند نمی‌توانند به آن پاسخ دهند و در نتیجه ناکامی بیشتر می‌شود. اگر افراد می‌آموختند که به جای طرح این نوع سوالات، از خود پرسش‌های امیدبخش بپرسند که «چگونه می‌توان به نفر بعدی کمک کرد؟» یا  «چگونه می‌توان شرایط را یک قدم بهتر کرد؟» یکی از ریسک‌فاکتورهای خودکشی کاهش می‌یابد. کادر درمان در این پاندمی، بیش از بقیه‌ی انسان‌ها، با مرگ روبه‌رو بودند. این افراد هر روز و هر ساعت کد ۹۹ را می‌شنوند، تلاش‌های نافرجام خود را می‌بینند و افرادی که فوت می‌شوند را می‌شمارند. شمارش هر روزه‌ی این ناکامی‌ها خطر اقدام به خودکشی را افزایش می‌دهد.

اسکندری درباره تاثیر محیط شغلی بر وقوع خودکشی، گفت: با توجه به محیط منزوی و پر استرس بیمارستانی، آن هم در روزهای پاندمی، متاسفانه شرایط محیطی مناسبی که نشاط آور و روحیه بخش باشد را نداریم و این خود بر سختی کار می افزاید. انزوای شغلی، ترس از ابتلا و دیدن زجر افرادی که در بستر مرگ هستند، همگی خطر اقدام به خودکشی را افزایش می‌دهد.

راهکارهای افزایش تاب‌آوری

وی در ادامه در پاسخ به پرسشی درباره راهکارهای افزایش تاب‌آوری می‌گوید: روش‌های زیادی برای افزایش تاب‌آوری وجود دارد. داشتن فضای پر از شوخی و خنده و ایجاد نشاط، تاب‌آوری را بسیار بالا می‌برد. روابط صمیمانه با عزیزان نیز به شدت به تاب‌آوری کمک می‌کند.

به گفته‌ی این روانشناس، در موضوع تاب‌آوری، مبحثی با عنوان نگرش تاب‌آورانه وجود دارد. نگرش تاب‌آورانه یعنی من به این روزگار چگونه نگاه می‌کنم. این نگاه به زندگی مدلی با پنج قانون در تاب‌آوری دارد که ما به آن «قوانین زندگی تاب‌آورانه» می‌گوییم.

اسکندری در توضیح این قوانین گفت: اولین قانون زندگی تاب‌آورانه این است که هیچ چیز ثابت نمی‌ماند. همه چیز دائماً در هستی در حال تغییر است. این اولین پاندمی در کره زمین نیست و این شرایط به پایان می‌رسد و از آن عبور می‌کنیم. اگر افراد بدانند که همه چیز در زندگی در گذر است، می‌توانند با داشتن این نوع نگرش، سطح تاب‌آوری خود را افزایش دهند و به این وضعیت نه به صورت وضعیتی ایستا، بلکه به عنوان یک بخشی از طبیعت زندگی نگاه کنند.

عضو هیئت علمی موسسه “ویلیام گلسر” ادامه داد: دومین قانون تاب‌آورانه این است که دیگران طبق قوانین من عمل نمی‌کنند. اگر افراد بدانند که دیگران ضرورتاً طبق برنامه ریزی و قوانینی که من آنها را درست می‌دانم عمل نمی‌کنند، به خاطر خلف وعده‌ها و عدم پیشرفت پروژه درمان طبق پیش‌بینی‌ها با کمترین سطح بهم ریختگی روبرو خواهند شد و می‌توانند تاب آورانه شرایط سخت کنونی را پشت سر بگذرانند. سومین قانون این است که بدانیم اگر برنامه‌ریزی برای انجام کارهای خودمان کرده‌ایم، ضرورتاً آن برنامه به وقوع نمی‌پیوندد. مثلا ممکن است پزشکی با توجه به شواهد پیش‌بینی کند که بیمار با مصرف داروها بهبود می‌یابد، اما فرد فوت می‌کند. اگر کادر درمانی از این قانون به عنوان شیوه نگاه به زندگی استفاده کنند، راحت‌تر خود را با شرایط بهم ریخته وفق می‌دهند. چهارمین قانون تاب‌آورانه این است که زندگی سراسر رنج است. در طول مسیر زندگی اولین حقیقت انکارناپذیر هستی، مرگ است. چون مرگ وجود دارد، زندگی معنا پیدا می‌کند. ما باید بدانیم در گستره‌ی عمر ما رنج بخش جدایی‌ناپذیر زندگی است و به آن معنا می‌دهد. اگر به این جمله باور داشته باشیم، جور دیگری به آسیب‌ها و از دست دادن‌ها نگاه می‌کنیم.

اسکندری درباره قانون پنجم نگرش تاب‌آورانه، بیان کرد: پنجمین قانون این است که بدانیم زندگی اصلا منصفانه نیست. اگر خوب به زندگی نگاه کنیم، بسیاری از شرایط غیر منصفانه آن را به وضوح خواهیم دید. با دانستن این پنج قانون و نگاه کردن به زندگی از طریق آن در شرایط بحرانی همچون پاندمی می‌توانیم تاب‌آوری بیشتری داشته باشیم. رفتار تاب‌آورانه بدون نگرش تاب‌آورانه اثری ندارد. این نگرش اساس بحث تاب‌آوری است.

این روانشناس در پاسخ به پرسشی درباره‌ی تاثیر انگیزه‌ی مالی بر افزایش تاب‌آوری رزیدنت‌ها، گفت: به نظر من انگیزه مالی نمی‌تواند به تاب‌آوری کمک کند. این واقعیت درمانگر از منظر تئوری انتخاب، توضیح داد: از دیدگاه تئوری انتخاب، انسان از صبح تا شب برای ارضای پنج نیاز ژنتیکی خود دست به رفتارهایی می‌زند. این پنج نیاز عبارتند از: نیاز به بقا، نیاز به عشق و احساس تعلق، نیاز به قدرت، نیاز به آزادی و نیاز به تفریح. هر رفتار موجود آدمی برای ارضای حداقل یکی از این نیازهای پنجگانه است. پول یک وسیله است که به کمک آن می‌توان نیازی را برطرف کرد. اگر به فرد پول پرداخت کنیم که انگیزه بیشتری برای زنده ماندن داشته باشد و وی آن پول را ابزار مناسبی برای برطرف کردن نیازی که مدنظر دارد بداند، انگیزه مالی می‌تواند در افزایش تاب‌آوری تاثیرگذار باشد، اما اگر فردی در حال از دست دادن عزیزی است با انگیزه‌ی مالی، نمی‌تواند نیاز خود را رفع کند.

وی افزود: اگر فردی تحت فشار حرمت نفس است و در شرایطی قرار دارد که احترام خود را از دست می‌دهد، نیاز به قدرت فرد خدشه‌دار می‌شود. شرایطی را در نظر بگیرید که با پزشکی که به تازگی بیمارش فوت کرده توسط خانواده بیمار بدرفتاری می‌شود، حال اگر در این وضعیت به پزشک انگیزه مالی داده شود آیا می‌توان مبلغ داده شده را با احترامی که از دست رفته، جایگزین کرد؟ رزیدنت‌هایی که شیفت‌های طولانی را پشت سر می‌گذارند، آزادی خود را از دست می‌دهند. اگر انگیزه‌ی مالی به وی داده شود، تاثیری در به وجود آمدن شرایط برای رفع نیازش ندارد. پول ابزاری برای رفع نیاز است، اما زمانی که به کار می‌آید، مناسب است.

اسکندری در ادامه با بیان این که «ما نمی‌دانیم کادر درمان برای ارضای کدامین نیاز خود دست به انتخاب این شغل و فعالیت زده‌اند»، می‌گوید: اگر آنها برای ارضای نیاز به تعلق خاطر و یا نیاز به قدرت و داشتن احساس ارزشمندی این شغل را انتخاب کرده‌اند، چطور انگیزه مالی می‌تواند برای آنها میلی به ادامه فعالیت ایجاد کند. برای این افراد ممکن است پول هیچ ارزشی نداشته باشد و حتی پیشنهاد آن توهین‌آمیز هم باشد. از این منظر، انگیزه مالی چندان کمک‌کننده نیست. هرچند نباید از آن غافل شد که انگیزه‌های مالی که از آن صحبت می‌کنیم، به حدی کم است که خود این پیشنهاد بیشتر توهین آمیز تلقی می‌شود تا یاورانه! قدردانی جدی از کادر درمان و حفظ احترام آن‌ها بزرگترین چیزی است که به زندگی این افراد معنا می‌دهد و این بدهی است که این جامعه به آنها به طور جدی بدهکار است.

اسکندری در بخش پایانی این گفت‌وگو درباره تاثیر انتشار اخبار خودکشی کادر درمان در رسانه‌ها، بیان کرد: در گذشته می‌شد خبر را در همه‌ جای دنیا، مخفی یا سانسور کرد. اما اکنون چطور می‌توان جلوی انتشار این اخبار خودکشی را گرفت؟ اخبار دروغ معضل کنونی اطلاعاتی است که در بین مردم پخش می‌شود. نبود اطلاعات کافی و شفاف مردم را به سمت هر نوع شایعاتی سوق می‌دهد و این آسیبی است که در طی سالها شکاف بین مردم و دولتمردان را بوجود آورده و سپس بیشتر کرده است. از بین رفتن اعتماد در جامعه به سلامت آن آسیب جدی وارد می‌کند. من به عنوان یک روانشناس مخالف هر نوع پنهانکاری هستم. اگر درباره خودکشی رزیدنت‌ها صحبت کنیم و متوجه فشار کاری این قشر شویم، می‌توانیم دست به اقدام‌های حمایتی برای آن‌ها بزنیم. وقتی جامعه از آن باخبر نشود، پژوهشی در این باره صورت نمی‌گیرد و کاری برای جلوگیری از آن انجام نمی‌شود. مردم با شنیدن این اخبار می‌توانند از فشار وارده بر آنها مطلع شده تا حداقل با رعایت پروتکل‌های بهداشتی بتوانند تا حدی از فشار کاری بر روی کادر درمان کاسته و از شدت ناکامی‌هایی که این افراد هر روز با آن روبه‌رو می‌شوند، کم کنند.

کادر درمان به احساسات و هیجانات منفی خود اهمیت دهند

دکتر مریم حناساب‌زاده اصفهانی، روانشناس دیگری است که پدیده خودکشی دستیاران پزشکی را از منظر روانشناسی بررسی کرده است. او که رساله‌ی دکتری خود را درباره‌ی خودکشی نگاشته به ایسنا می‌گوید: می‌خواهم به عنوان اولین عامل خطر که وقوع خودکشی را افزایش می‌دهد، به کناره گرفتن از جمع‌های دوستی و خانوادگی اشاره کنم. این جدایی از انسان‌های دیگر می‌تواند عوارض منفی داشته باشد. تحقیقات نشان می‌دهند افرادی که بیشتر در انزوا هستند، احتمال داشتن افکار خودکشی یا اقدام به خودکشی در آن‌ها بیشتر است. خصوصا اگر این را در نظر بگیریم که یکی از کاربردهای مهم جمع‌های صمیمی برای ارتقای سلامت روان این است که ما توسط این جمع‌ها درک می‌شویم و همدلی دریافت می‌کنیم. محرومیت از این اجتماعات را می‌توان یک عامل مهم در افزایش احتمال خودکشی قلمداد کرد.

وی افزود: فردی که عزیزان، دوستان و همکاران خود را از دست می‌دهد، می‌تواند مقادیر زیادی از استرس را تحمل کند و این موضوع می‌تواند باعث افزایش افکار خودکشی در ذهن فرد و بی‌معنی بودن زندگی برای وی شود. احساس درماندگی و ناامیدی و فکر کردن به این که احتمالا شرایط بهتری در انتظار فرد نیست می‌تواند افکار خودکشی را تقویت کند. وقتی یک بحران به خوبی در جامعه مدیریت نمی‌شود و دائما با افزایش آمار مرگ‌ومیر در اخبار مواجه هستیم، دچار ناامیدی می‌شویم. در مبحث تاب‌آوری این موضوع بیان می‌شود که چگونه می‌توان از یک بحران به سلامت عبور کرد. در شرایطی که احساس می‌کنیم گویی مدیریت درستی وجود ندارد یا بلاتکلیف هستیم که بحران تا کی و تا کجا قرار است، ادامه پیدا کند و یا با اخباری مواجه می‌شویم که حاکی از بهتر بودن شرایط در کشورهای دیگر است، در جو ناامیدی فرو می‌رویم و ناامیدی یکی از ریسک‌فاکتورهای خودکشی است.

این روانشناس با بیان این که «عدم برخورداری یا برخورداری ناکافی از حمایت‌های اجتماعی در این دوره‌ی بسیار سخت هم حتما تاثیرگذار خواهد بود» ادامه داد: در دوره‌ای که افراد کار خود را از دست می‌دهند یا درآمدشان کمتر می‌شود و با استرس‌های حاشیه‌ای این ویروس دست‌وپنجه نرم می‌کنند، شاید به عنوان یک ریسک فاکتور بتوانیم به این اشاره کنیم که اگر جامعه به درستی یا به اندازه کافی از افراد حمایت نکند، ممکن است احتمال خودکشی افزایش یابد.

حناساب‌زاده اصفهانی درباره‌ی لزوم مراقبت از خود در شرایط بحرانی گفت: برای این که مقابله موثری با شرایط ناگواری که اکنون جهان با آن درگیر است داشته باشیم، باید با خود قرار بگذاریم بیشترین مراقبت را از لحاظ جسمانی و روانی از خود انجام دهیم. یعنی باید روی تقویت عزت‌نفس خود کار کنیم و برای خود ارزش قائل شویم. درست است که شرایط ناگوار است، ولی باید به توانایی‌های خود باور داشته باشیم و معتقد باشیم هر چه قدر که این مشکلات سخت باشند، توان ما قدرتمندتر است. باید اعتقاد داشته باشیم که درمانده نمی‌شویم، زیرا می‌توانیم گامی هر چند کوچک برای بهبود وضعیت برداریم. بنابراین هر چه قدر هم که شرایط ناگوار است، باید به نیازهای شخصی اهمیت دهیم و به هیجان‌ها و احساساتمان توجه کنیم.

وی ادامه داد: بعد از تقویت عزت نفس، کار دیگری که می‌توان برای افزایش تاب‌آوری انجام داد، این است که باید با یک زندگی بلاتکلیف مقابله کنیم. باید هدف‌گذاری کنیم. هدف‌گذاری باعث می‌شود نسبت به آینده‌ی خود یک چشم‌انداز و جهت‌گیری‌ای داشته باشیم. تلاش برای رسیدن به چشم‌اندازی که در ذهن داریم، باعث ایجاد امیدواری می‌شود. امیدواری یعنی شرایط قرار است بهتر شود و چه کسی آن را بهتر می‌کند؟ خود فرد. فرد در حالتی می‌تواند شرایط را بهتر کند که خود را در یک شرایط بلاتکلیف رها نکرده باشد. البته منظورم این نیست که با یک هدفگذاری می‌توان با خوشحالی و رضایتمندی در یک شرایط بحرانی و سخت به سمت آن هدف حرکت کرد.

این روانشناس با بیان این که «مهم است که کادر درمان به هیجانات  و احساسات منفی خود اهمیت دهند»، خاطرنشان کرد: به جای این که از احساسات منفی فرار کنیم، باید به آن‌ها بها دهیم و آن‌ها را بشناسیم. هر فردی و با هر شغلی وقتی در یک موقعیت پرچالش مانند پاندمی قرار می‌گیرد، باید به همه‌ی احساسات منفی خود اهمیت دهد. منظور از اهمیت دادن این نیست که تصور کنیم تمامی این افکار و احساسات واقعی هستند و اگر فکر می‌کنیم این دنیا ارزش زیستن ندارد، پس این فکر درست است، ولی باید به این فکر اهمیت دهیم و آن را با شخص دیگری به اشتراک بگذاریم. کاملا اشتباه است اگر از این دیدگاه منفی خجالت بکشیم.

حناساب‌زاده اصفهانی افزود: برای افزایش تاب‌آوری اکیدا پیشنهاد می‌کنم احساسات منفی خود را به دیگران و یا اگر امکانش بود به روانشناس و روانپزشکتان اطلاع دهید. حفظ ارتباطات نیز در افزایش تاب‌آوری موثر است. تا حد امکان ارتباطات خود را با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و در فضای باز حفظ کنیم. اگر این امکان‌پذیر نیست، سعی کنیم ارتباطات اجتماعی خود را در شبکه‌های مجازی حفظ کنیم. به عنوان آخرین موضوع برای این که تاب‌آوران خوبی باشیم، باید تلاش کنیم از صندلی قربانی بلند شویم. باید روحیه‌ی مسئولیت‌پذیر بودن را در خود تقویت کنیم. البته که افراد مختلفی مانند مسئولان امور بهداشتی و دولتمردان می‌توانند در ایجاد چنین شرایطی نقش داشته باشند، اما داشتن این دیدگاه منفعلانه نهایتا به ضرر ما تمام می‌شود و باعث کاهش تاب‌آوری می‌شود. ممکن است فرد در ایجاد چنین شرایطی نقشی نداشته باشد، اما برای حل مسئله می‌تواند مسئولیت‌پذیر باشد. این مسئولیت‌پذیری باعث می‌شود افراد قدرتمندتر شوند و به لحاظ روانی، شرایط سخت و دشوار را بیشتر تحمل کنند.

این روانشناس در پاسخ به سوالی درباره‌ی تاثیر انگیزه‌های مالی بر پیشگیری از وقوع خودکشی و افزایش تاب‌آوری، گفت: من عمیقا فکر می‌کنم بهبود شرایط مالی رزیدنت‌ها می‌تواند در جلوگیری از اقدام به خودکشی مهم باشد. به طور کلی به عنوان شخصی که سال‌ها درباره‌ی خودکشی فعالیت داشته‌ام و رساله‌ی دکتری خود را در این زمینه نوشته‌ام، می‌خواهم به دو عامل در تایید این ادعا که بهبود شرایط مالی می‌تواند در بهبود وضعیت اثرگذار باشد، اشاره کنم. خودکشی یک پدیده بسیار پیچیده، چندعاملی و زیستی- روان‌شناختی و اجتماعی است. مولفه‌ی اول در خصوص خودکشی، به کم کردن استرس‌ها برمی‌گردد. پول حلال بسیاری از مشکلات است. وقتی کسی که افکار خودکشی دارد و به درمانگر مراجعه می‌کند، اولین اقدامی که صورت می‌گیرد، این است که چگونه استرس‌های این فرد را کاهش دهیم. در این جا حواسمان هست که اگر فرد در تنگنای مالی است، سعی کنیم با مداخله‌هایی در شبکه‌های اجتماعی وی، این فرد در شرایط بهینه‌تری از لحاظ مالی قرار بگیرد.

وی ادامه داد: درست است که اصل اول اخلاقیات است و کادر درمان فعالیت‌های خود را به دلیل ارزشی که برای جان انسان‌ها قائل هستند، انجام می‌دهند، اما وقتی کادر درمان یا به خصوص رزیدنت‌ها که درآمد زیادی ندارند، با شرایط سخت و پرفشاری مواجه می‌شوند و ببینند با آن‌ها به شکل عادلانه‌ و منصفانه‌ای برخورد نمی‌شود، خشمی در آن‌ها ایجاد می‌شود. بهبود شرایط مالی از این لحاظ می تواند خشم حاصل از ایجاد یک شرایط نامنصفانه را از بین ببرد و خطر خودکشی را کاهش دهد. در تحقیقات مشخص شده است یکی از انگیزه‌های خودکشی این است که برخی افراد شرایطی که در آن قرار دارند را ناعادلانه قلمداد می‌کنند. البته هر چه قدر هم که به لحاظ مالی از کادر درمان حمایت شود، واقعا جبران زحماتی که می‌کشند نخواهد بود، اما به نظر من این کمترین توجهی است که باید نسبت به این عزیزان شود.

حناساب‌زاده اصفهانی با اشاره به اهمیت نحوه انعکاس اخبار خودکشی در رسانه‌ها، گفت: رهنمودهایی برای درج اخبار خودکشی در رسانه‌ها وجود دارد که اگر آن‌ها رعایت نشوند و اخبار به صورت جنجالی منعکس شوند، انتشار آن‌ها می‌تواند اثر منفی داشته باشد. یک موضوعی که در خصوص خودکشی وجود دارد، خودکشی تقلیدی است. گاهی اوقات افراد فکر خودکشی و پتانسیل آن را دارند و از عملی کردن آن می‌ترسند. اگر با این مواجه شوند که کسی چنین کاری را انجام داده است، احتمال این که تردید به نفع اقدام به خودکشی تغییر کند، وجود دارد؛ اما اگر درج این اخبار به صورت کارشناسی‌شده و دقیق باشد، می‌تواند از وقوع مجدد آن پیشگیری کند. مثلا به جای این که خبر به صورت سیاسی شده و با نیت‌های مختلف منتشر شود، آن را به شکل بحرانی که امکان پیشگیری از آن وجود داشت، طرح کنیم و بلافاصله نکاتی را که می‌شد به کمک آن از وقوع خودکشی جلوگیری کرد، بیان کنیم. هدف از انتشار اخبار خودکشی باید این باشد که بتوان از آن به عنوان مقدمه‌ای برای کمک به افرادی که افکار خودکشی دارند، استفاده کرد.

شرایط پاندمی ریسک اقدام به خودکشی را افزایش داده است

دکتر پیمان دوستی نیز با تعریف خودکشی به عنوان «هر نوع اقدام به دست خود برای پایان دادن فوری یا تدریجی زندگی که امروزه ۱.۵ درصد از مرگ و میرهای جهان به این دلیل اتفاق می افتد» به خبرنگار ایسنا گفت: به طور کلی در بحث خودکشی مفاهیم مختلفی وجود دارد که این مفاهیم با یکدیگر متفاوت هستند. برای مثال، خودکشی کامل و موفق، افکار خودکشی، برنامه خودکشی، اقدام به خودکشی، تهدید به خودکشی، ژست خودکشی و رفتارهای خودتخریبی از جمله این مفاهیم هستند و صرف نظر از خودکشی کامل و موفق که زندگی فرد پایان یافته است و دیگر کاری از دست کسی بر نمی آید، هر یک از دیگر مفاهیم نیازمند مداخلات خاص مربوط به خود هستند.

به گفته‌ی این روانشناس، خودکشی و تمام مفاهیم مربوط به آن، دارای عوامل پرخطری است که برخی از عوامل با اختلالاتی همراه بوده و برخی صرفاً ناشی از برخی فشارها هستند. عوامل پرخطر خودکشی شامل افسردگی اساسی (خصوصا افسردگی همراه با اضطراب)، احساس‌های طردشدگی، بی‌کَسی، و ناامیدی، مصرف مواد و الکل، اختلالات شخصیت، اسکیزوفرنی، حملات وحشتزدگی، استرس پس از ضربه، اختلال دوقطبی، فقدان و از دست دادن، سابقه اقدام به خودکشی قبلی (یا افکار خودکشی قبلی) و عوامل موقعیتی مثل مشکلات شغلی، تحصیلی و خانوادگی است.

وی درباه‌ی عوامل تاثیرگذار بر وقوع خودکشی در دوران پاندمی، گفت: یافته‌های پیشین از تحقیقات صورت گرفته در دوران پاندمی کرونا نشان می‌دهد که در این دوران اختلال سازگاری حدود ۲۲ درصد افزایش یافته است که این امر ممکن است به دلیل تغییر شرایط زندگی، شغلی و تحصیلی باشد. از سوی دیگر سایر پژوهش‌های صورت گرفته خبر از افزایش اختلالات افسردگی، اضطرابی و استرس پس از ضربه می‌دهند که همه این موارد جزء عوامل پر خطر خودکشی محسوب می‌شوند. به زبانی ساده تر، شرایط پاندمی از یک سو برای برخی افرادی که قبلا در معرض عوامل پر خطر خودکشی نبودند، این عوامل را ایجاد کرده است و برای افرادی که از پیش با عوامل پرخطر مربوط به خودکشی روبرو بوده اند، ریسک انجام رفتارهایی چون اقدام به خودکشی را بالاتر برده است.

این مدرس دانشگاه بیان کرد: از جمله برخی نشانه‌های هشدار دهنده‌ای که اطرافیان می‌توانند به آنها توجه کنند و آنها را جدی بگیرند. مواردی شامل تغییر در عادت‌های خواب و خوراک، کناره‌گیری از دوستان، اطرافیان و فعالیت‌های روزمره، احساس گناه، رفتارهای خشونت‌آمیز توام با طغیان و فرار از منزل، مصرف مواد و الکل، بی‌توجهی به سر و وضع خود، بخشش‌های ناگهانی اموال، شاد شدن ناگهانی پس از یک دوره طولانی غمگینی، تغییرات قابل ملاحظه شخصیتی و بی‌حالی همیشگی و مشکل در حفظ تمرکز است.

دوستی در پایان با بیان این که «برخی عوامل وجود دارد که می‌تواند برای فرد به شکل یک محافظت کننده در برابر خودکشی عمل کند»، گفت: یکی از مهمترین عوامل، داشتن شبکه‌های اجتماعی و حمایتی است به طوری که فرد ارتباطات اجتماعی نزدیک و صمیمانه‌ای را تجربه کند. یادگیری مهارت‌های حل مساله و شیوه کارآمد برخورد با مسائل روانشناختی از دیگر عوامل محافظت کننده مهم است. در دسترس بودن روان شناس یا مشاور نیز یکی دیگر از عوامل محافظت کننده در برابر خودکشی محسوب می‌شود. دیگر عواملی که ریسک خودکشی را پایین می‌آورند، شامل متاهل بودن، فرزند داشتن، احساس امید و امنیت شغلی، باورهای مذهبی و دشواری در دست یافتن به وسایل کشنده است.

به گزارش ایسنا، تاثیر شرایط دشوار پاندمی بر وضعیت روحی مردم بر هیچکس پوشیده نیست. کادر درمان که هر روزه با مرگ افراد زیادی روبه‌رو می‌شوند، بیش از بقیه‌ی مردم در معرض دچار شدن به بحران‌های روحی و روانی هستند. از میان کادر درمان، رزیدنت‌هایی که با مبالغ کم و کشیک‌های طولانی به بیماران خدمت‌رسانی می‌کنند، نیاز به توجه ویژه‌ای دارند. به نظر می‌رسد با توجه به حساسیت شرایط این افراد، ارتباط مستمر و موثر آن‌ها با روانشناسان و روانپزشکان و پایش دقیق وضعیت روانی آن‌ها در این دوران بتواند احتمال وقوع خودکشی در این دانشجویان را تا حدی کاهش دهد.

انتهای پیام

جنگ متفاوت یک فرمانده با تانک

به گزارش ایسنا، حجت ملاآقایی که از شاگردان ممتاز مدارس بود، در کنکور سراسری توانست در رشته برق قبول شود. او با آغاز جنگ تحمیلی درس و آسایش را رها کرد و به جبهه رفت و هیچگاه به دانشگاه بازنگشت.

با ذهن خلاق خود، «مهندسی رزمی جنگ» در استان تهران را هدایت می‌کرد و به عنوان فرمانده گردان جهادگران استان تهران منشأ خدمات ارزنده‌ای در طول حیات گرانقدرش شد. یکی از همرزمان این فرمانده روایت می‌کند:«حاجی در عملیات «کربلای ۱» در  ۱۵ متری دشمن و در زیر آتش شدید در روز روشن خاک­ریز می‌زد. او در حقیقت در آن شرایط، با لودر و بولدوزر با تانک‌ها می‌جنگید.

هنوز امکانات ضدتانک برای بچه‌های بسیجی نرسیده بود و احتمال عقب­ نشینی نیروها می‌رفت که ناگهان متوجه شدیم دشمن بعثی پاتک زده و به جلو می‌آید. شهید ملاآقایی که وضع را این چنین دید دستگاه‌هایش را خاموش کرد و رفت به طرف بچه­‌ها و شروع کرد به کف زدن برای آنها. بچه­‌ها که در زیر آتش شدید دشمن روحیه با نشاط و مطمئن حاجی را دیدند به تانک‌های دشمن شلیک کردند. دشمن عقب نشست.

حاجی در یکی از شب­ها در حال سرکشی از نیروهایش در خط مقدم مورد اصابت قرار گرفت و با ذکر مقدس یا مهدی (عج) که مدام تکرار می‌کرد به ملکوت اعلی پر کشید.حجت ملاآقایی از ابتدای جنگ تحمیلی به جبهه رفت و تا اینکه هفت ماه مانده به پایان جنگ به شهادت رسید.»

انتهای پیام

۱۰ نکته کاربردی برای مواجهه با «آزاردیده جنسی»

تعرض، آزار جنسی و تجاوز، به عنوان گزارشی از آنچه زیر پوست شهر می‌گذرد، جزء یکی از مهم‌ترین و دائمی‌ترین سوژه‌های مورد توجه رسانه‌هاست. گزارش آزار جنسی به قدری مهم است که برای گزارش بوستون‌ گلاب، جایزه پولیتزر به همراه داشته است و در بسیاری رسانه‌های دیگر با توجه‌های قابل ملاحظه‌ای از طرف خوانندگان رو به رو بوده است.

با این حال نزدیک‌شدن به این نوع مسائل چه برای شاهدان و دوستان آزاردیده و چه برای گزارشگران کار آسانی نیست.

تعداد بایدها و نبایدها برای نزدیک‌شدن به بررسی و گزارش آزار، تعرض و تجاوز جنسی بسیار زیاد است که برخی از مهم‌ترین آنها را در ادامه می‌خوانید:

۱. با دقت و آرامش به ماجرا نزدیک شوید. گزارشگران تازه‌کار اغلب دچار هیجان‌زدگی می‌شوند. حتی گزارشگران کهنه‌کار هم گاهی تحت تاثیر احساسات، شتاب‌زده عمل می‌کنند. به عنوان گزارشگر یا تنها به عنوان دوستی که می‌خواهد به کسی که آسیب دیده کمک کنید، در آغاز سعی کنید به خود و احساسات خودتان مسلط باشید. به خاطر داشته باشید کسی که آزار یا تعرض جنسی را پشت سر گذاشته یا همین حالا تحت آزار قرار دارد، سزاوار احترام و مراقبت شماست. هیچ داستانی بیشتر از راوی آن ارزشمند نیست. با صبر و احترام درباره موضوع سوال کنید. به خاطر داشته باشید کسی که در مورد آزار و تعرض به خودش برای شما توضیح می‌دهد، شما را شایسته اعتمادی غیرقابل وصف دانسته است. به دقت به روایت آزاردیده گوش کنید. ممکن است آنچه شما می‌شنوید، برای شما تنها روایتی برای یک گزارش یا داستانی که عصر برای همراهانتان تعریف می‌کنید باشد اما برای کسی که آسیب دیده است، موضوع فقط یک حادثه نیست بلکه یکی از تاریک‌ترین قسمت‌های زندگی است که شاید همین حالا هم ادامه داشته باشد.

۲. برای کسی که می‌خواهید روایت آزار او را بشنوید یا ثبت کنید، توضیح دهید که چرا شنیدن ماجرا برای شما مهم است. اطمینان حاصل کنید کسی که موضوع را برای شما روایت می‌کند احساس «مورد سوءاستفاده قرار گرفتن» نداشته باشد. تاکید کنید که هیچ چیز بدون رضایت او در هیچ‌جا منتشر نخواهد شد و برای هیچکس روایت نخواهد شد. هیچ گزارشگر یا حتی دوستی که گزارش یک آزار را می‌شنود علاقه‌ای ندارد که به عنوان یک سوءاستفاده‌گر معرفی شود. برای جلوگیری از چنین سوءتفاهمی هر چقدر که لازم است احتیاط کنید و تا جایی که می‌توانید اطمینان دهید که همه چیز تحت کنترل راوی آزار است و بدون صلاحدید او منتشر نخواهد شد.

۳. به خاطر داشته باشید که حمایت از منبع یا دوستی که گزارش آزار را در اختیار شما می‌گذارد، مسئولیت شماست. بخصوص در نظر داشته باشید که شاید شما تنها یا از معدود کسانی باشید که در جریان موضوع قرار گرفته‌اید و باید از آزاردیده نه تنها در برابر کسانی که مرتکب آزار او شده‌اند، بلکه در برابر کسانی که آزاردیده مایل نیست در جریان موضوع قرار بگیرند، دفاع کنید. ممکن است فکر کنید موضوع می‌تواند بین خود شما و چند دوست نزدیک باقی بماند یا اینکه اگر در یک سایت یا نشریه محلی منتشر شود، قرار نیست بازتاب چندانی داشته باشد. این فرض همیشه غلط است. تنها اگر «یک نفر» ماجرایی را از زبان شما شنیده باشد کنترل اوضاع از دست شما خارج شده است. به خاطر داشته باشید که هر چیزی که منتشر شود می‌تواند بسرعت در تمام کشور و بلکه در جهان بازتاب پیدا کند و فشارهای جانبی به آزاردیده و حتی به خود شما وارد کند. پیش از به‌اشتراک‌گذاشتن هر روایتی اول تمامی جنبه‌های آن را بسنجید.

۴. وقتی در جریان یک روایت آزار و تجاوز قرار می‌گیرید، اولین اقدام شما باید مراجعه به متخصصان باشد. با تاکید بر حفظ محرمانگی و حفاظت از منبع / دوست / راوی آزار، به وکیل، روانشناس و در صورت لزوم به پزشک مراحعه کنید، موضوع را مطرح کنید و قضاوت آنها را بشنوید. از آنها بپرسید که بهترین و لازم‌ترین اقدام در این وضعیت چیست. به راوی کمک کنید که کمک تخصصی حقوقی، پزشکی، روانپزشکی و روانشناسی و در صورت لزوم کمک پلیسی دریافت کند اما بخاطر داشته باشید که شما نمی‌توانید کسی را مجبور به اقدامی کنید که دوست ندارد.

۵. تحقیق کنید. در صورتی که آزار در محل کار، مدرسه یا مانند آن رخ داده است با حفظ محرمانگی و با هماهنگی با آزاردیده، به تحقیق در محل بپردازید. اگر آزاردیده مایل است و به شما گفته است که موضوع را با دوستانش در میان گذاشته است به سراغ آن دوستان و نزدیکانی که در جریان حادثه هستند بروید و از آنها پرس و جو کنید. شواهد را تا جایی که ممکن است ثبت و ضبط کنید. به خاطر داشته باشید که گزارشگری آزار و تعرض جنسی می‌تواند عواقب حقوقی به دنبال داشته باشد. خودتان را برای حواشی بعدی آماده کنید و متوجه باشید که گزارشگری آزار جنسی به یک گزارش منفرد ختم نخواهد شد.

۶. از خودتان حفاظت کنید. به عنوان دوست، شنونده یا گزارشگری که موضوع تعرض را دنبال می ‌کند، کاملا طبیعی است که دچار اضطراب، ب‌خوابی، غم و اندوه،‌ بی‌انگیزگی، کابوس و مانند آن بشوید. کمک حرفه‌ای بگیرید. اقلا یک نفر از نزدیکان یا همکارانتان را با حفظ حریم خصوصی آزاردیده، در جریان موضوعی که دنبال می‌کنید قرار دهید. گزارشگران برای اینکه بتوانند به دیگران کمک کنند، باید در ابتدا مراقب باشند خودشان دچار بحران نشوند.

۷. در سراسر گزارشی که منتشر می‌کنید دقت کنید که همه چیز «اتهام» است. اگر کسی یا کسانی می‌گویند که توسط یک یا چند نفر مورد آزار قرار گرفته‌اند، پیش از اثبات موضوع در دادگاه صرفا «اتهام» وارد می‌کنند. دقت کنید که بسیار کم پیش می‌آید که کسی به دروغ دیگری را متهم به تجاوز و آزار جنسی کند. جرم‌شناسان می‌گویند تنها حدود ۲ درصد از گزارش‌های آزار جنسی جعلی است. روایت یک آزار جنسی، تعرض یا تجاوز، مقدار قابل ملاحظه‌ای توجه ناخواسته به سمت راوی جلب می‌کند و اغلب همراه با تمسخر و آزارهای جنسی بیشتر است و مرور و روایت آن برای غریبه‌ها هرگز کار راحتی نیست. آزاردیدگان برای روایت آزار خود با فشار و تحمل اضطراب و آسیب‌دیدگی مجدد رو به رو می‌شوند. کسی برای تفریح در مورد تجربه آزار جنسی صحبت نمی‌کند. همچنین به خاطر داشته باشید که تخمین زده می‌شود که ۷۵ درصد جرایم جنسی هرگز گزارش نم‌شوند. بنابراین وظیفه شما به عنوان دوستی که شنونده یک روایت آزار است یا گزاشگری که قصد انتشار یک روایت آزار را دارد، این است که امنیت بیشتری برای آزاردیدگان فراهم کنید.

۸. بدون در نظر گرفتن اتهامات واردشده، در صورتی که فرد متهم به آزار قابل دسترسی است به سراغ او بروید و با او صحبت کنید. درباره فرد متهم تحقیق کنید. سراغ دوستان و آشنایانش بروید و درباره رفتارهای او پرس‌وجو کنید. به یاد داشته باشید که پرونده آزار جنسی کودکان در کلیسای کاتولیک از یک‌سری گزارش‌های محدود تجربه آزار شروع شد و با پیگیری روزنامه‌نگاران تبدیل به یک چالش جهانی و تغییرات جدی در سازمان کلیساهای کاتولیک در تمام جهان شد. الگوی رفتاری افراد می‌تواند در اثبات گناهکاری یا بی‌گناهی آنها کمک‌کننده باشد. به خاطر داشته باشید که آزاردیدگان تعرض و تجاوز و آزار جنسی با روایت‌کردن تجربه خودشان، چیزی به دست نمی‌آورند یا چیزی از دست نمی‌دهند.

۹. به یاد داشته باشید که یادآوری و روایت‌کردن آزار و خشونت جنسی، آزاردهنده است. تعریف‌کردن آن می‌تواند همراه با به‌هم‌ریختگی روایت و ب‌نظمی آن باشد. سردرگمی کسی که آزاری که تجربه کرده است را روایت می‌کند طبیعی است. طبیعی است اگر برخی موضوعات را فراموش کند یا ناخودآگاه از اشاره به آنها بگذرد. طبیعی است اگر آزار دیده نتواند جزئیات را به خاطر بیاورد یا نخواهد آنها را تعریف کند. بازماندگان ممکن است از تعریف خطی و به ترتیب زمانی آن چیزی که رخ داده است ناتوان باشند. تلاش برای اینکه همه چیز را طبق روز و ساعت ثبت کنید کار سختی است و نیاز به زمان بسیار طولانی دارد. تحت فشار گذاشتن آزاردیده برای تاکید بیشتر بر جزئیات آزاری که با آن روبه‌رو شده است نه‌تنها غیراخلاقی است بلکه آسیب‌های روحی جدی برای آسیب‌دیده به همراه دارد. به راوی اجازه دهید که آزادانه آنچه رخ داده است را تعریف کند و نه با آن نظمی که مورد نظر شماست. دقت کنید که انتشار جزئیات خشونت و آزار جنسی هر چند می‌تواند راهنمایی برای دیگران باشد که در تشخیص اینکه چه رفتاری آزار و تعرض جنسی است کارگشا باشد اما همزمان می‌تواند منجر به ترویج خشونت و همچنین آسیب‌های بیشتر برای راوی آزار شود.

۱۰. آزاردیده را تحت فشار نگذارید. اجازه دهید و به او اطمینان دهید که کنترل اوضاع را در دست دارد. برای کنارآمدن با آسیب‌های آزار و تعرض جنسی زمانی گاه بسیار طولانی لازم است. آزار جنسی یکی از دردناک‌ترین تجربه‌هایی است که ممکن است برای کسی رخ دهد. در تمام مراحل تحقیق و دنبال‌کردن ماجرا و انتشار آن دقیق و محتاط باشید. همواره در نظر داشته باشید که کرامت و انسانیت افراد در اولین درجه اهمیت قرار دارد. هیچ گزارشی به اندازه راوی آن مهم نیست. کسانی که روایت آزاردیدگی خود را برای شما تعریف می‌کنند، برای شما ارزشی قابل ملاحظه قائل شده‌اند. نشان دهید که لیاقت آن ارزش را دارید.

انتهای پیام